Even more unpopular
Kanalga Telegram’da o‘tish
There is no human being .
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
228
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
بچه ها بنظرم این دوستمون پیشنهاد جالبی دادن
هر کی دوست داره میتونه راجب هر چیزی به من بگه و من سعی کنم براش یه متن بنویسم
میتونین حتی اسم مستعار یه عدد و هر چیزی بگین که زیر متن استفاده بشه و یا داخل متن
میخواستم بدونم ما هم میتونیم حرفامون رو به شکل اعتراف های دردناک از گذشته و پشیمونی یا خطرات تلخ بیان کنیم و شما از زبون ما حرف بزنی و متنش کنی؟؟
«جمهوری اسلامی تا ثابت نکند پاک ترین دین است، از کثیف کردن دستان خود نمیترسد»
منبع: غریبه
رفتگر چسب زخم جدیدی باز کرد به انگشت پینه بستهاش، بست، عرق سرد پیشانی اش را پاک کرد،
پاسی از شب بود اما همچنان او گرما را حس میکرد، گرمای خون ریخته شده کف خیابان ولیعصر،
سعی کرد با جارو خون را پاک کند؛ نشد
سعی کرد با کف کفش خون را پخش کند؛ نشد
نشد و این بود یک شیفت شب کاری رفتگر.
رفتگر به خانه رفت و قبل از هر چیز دست و صورت خود را شست؛ چایی برای خود دم کرد و سر میز کوچیک عسلی اش نشست، قلم و کاغذی برداشت و شروع به نوشتن کرد،
رفتگر نوشت:
آسمان از رفتن او سوگواری میکرد هفت دریا از دوری او به تلاطم افتاده بود فرشتگان برای روح آزادهی او میخواندند و پدر مادر، پدر مادر بر سر مزارش میرقصیدند شنیدهاید میگویند اگر به کسی بدی کنی، سرنوشت جبران میکند و تو را پشیمان؟ همیشه با خود میگفتم چطور جزای کار را هیچوقت دریافت نمیکنند، چطور همیشه عمر انسانی از دست میرفت که نیاز داشت زنده بماند؟
آرزوی موفقیت برای افرادی که قبلا تو زندگیم بودن و الان نیستن میکنم.آرزوی سلامتی برای همه ی کسایی که اینجا هستن و نیستن دارم. آرزو میکنم سایه ی پدر مادرامون همیشه بالای سرمون باشه. آرزو میکنم نور و رحمت خدا به قبر تک تک انسان هایی که دیگه کنارمون نیستن بباره. تولدم مبارک.
Repost from N/a
گیرم که نهان برکشم این آه جگر سوز
با اشک تو ای دیدهی غماز چه سازم؟؟
اجرای کامل کاروانسرای پرستو احمدی
#سایه
#پرستو_احمدی
سکوت، سکوتی مهیب، آنقدر این سکوت صدای بلندی دارد که مانند یک گلوله از گوش راست وارد و از گوش چپم خارج میشود و من را به یک باره به سمت مرگ میبرد.
مرد صدای ظبطش را زیاد میکند و قلپی از چاییاش میخورد.
زن سوپش را هم میزند و داخل فر را چک میکند.
پسر تارش را در میآورد و قطعه ای از همایون شجریان میزند.
و دختر، دختر در اتاقش به دنبال چیزی است، نمیدانم چه اما بنظر صورتش رنگ پریده است و میخواهد برای همیشه سکوت کند.
مرد صدای ظبطش را کم میکند و به اتاق دختر قدم برمیدارد.
زن به دنبال دوربینش است تا از پسر هنگام نوازندگی ویدئویی ظبط کند.
پسربه زن نگاهی میاندازد و با لبخند کوچکی کنار لب به نوازندگی ادامه میدهد.
دختر به صدای قدم ها دقت میکند و میفهمد که چه کسی به اتاق او نزدیک میشود.
مرد در اتاق را میزند و وارد میشود، مرد هم دنبال چیزی میگردد، دنبال نوری در چشمان دختر.
زن بعد از ظبط ویدئو پسر را در آغوش میکشد و بوسه ای بر پیشانی اش میکارد.
پسر ساز را درون جلدش میگذارد و دنبال بوی غذا میرود.
دختر مرد را نگاه نمیکند و در متن هایش همچنان به دنبال نور است. چیزی پیدا نمیکند.
مرد دستی رو شانه اش میگذارد و با دلگرمی میگوید:( من همیشه به تو امید دارم مانند نسیمی که اول هر بهار در خانه را میزند و همیشگی است.)
زن همیشه متوجه میشود یچیزی کم است، میخواهد چاشنی ای در غذا باشد، ظرفی در ویترین باشد، لکه ای بر روی لباس باشد و یا غمی درخانه.
پسر به سوی آلبومی از عکس های مرد، زن و دختر میرود و خدای خودش را شکر میکند.
دختر همچنان دنبال چیزی درخشان است اما خسته و درمانده برمیگردد و مرد را نگاه میکند و دختر شرمسار از اینکه مرد را سرافکنده کرده است.
مرد نگران است، نگران آینده، نگران دختر.
زن هم تلاش کرد، تلاش کرد که نور را برای دختر پیدا کند، 18 سال دویید و پی در پی به دنبال یک هدف بود، خوشحالی طولانی مدت دختر و پسر.
پسر که از داشتن نعمت هایی که خدایش داده بود خوشحال بود مانند زن تلاش میکرد که مرد و زن همواره به او افتخار کنند و روی لب های دختر بذر لبخند بکارد و در روحش شادی را حک کند.
دختر مرد،زن و پسر را جلوی چشمانش دید، که یکی پس از دیگری او را طوری نگاه میکنند انگار امید است.
دختر تصور کرد
دختر نوشت
دختر فکر کرد
دختر نور را در چشمان مرد دید
دختر نور را پیدا کرد.
ف.ت
تابحال شنیدهای که میگویند زخم بهبود میابد اما جایش هیچوقت نمیرود؟
باد میوزد، بوی دریا به صورتم سیلی میزند؛ آفتاب با تابش تیزی بر سر من میگرید؛ راه میروم و یاد تو را زنده میکنم، در لحظه، مرگ را چند بار صدا میکنم و بعد خدا را از بابت زندگیام شکر میکنم، اسم تو را نجوا میکنم و از تو طلب دیداری نو میکنم، اما کسی جواب نمیدهد.
تو جواب نمیدهی، تو مرا نمیخوانی، تو مرا لمس نمیکنی.
این اولین زخم.
تابحال شنیده ای که میگویند بزرگ میشوی یادت میرود.
دقیقه ها، ساعت ها، روز ها و شب ها همه در وصف درد جای زخم سجده کنان بهبودی را فریاد زدند، اما کسی جواب نداد.
او جواب نداد، او مرا نخواند، او مرا لمس نکرد.
این دومین زخم.
بیاید روزی که زخم ها بر تن شما ننشینند.
من واگنامو میکشم بیرون از ریلتون
تا دستامو پاکشون کنم از سیل خون
از این دنیاتون که تو جنایت گیر
اما با اینحال دارم حضور بینتون
