آوای محبوب
Kanalga Telegram’da o‘tish
برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
277
Obunachilar
+224 soatlar
+17 kun
+1030 kun
Postlar arxiv
277
در سیاهیِ بی امان شبم
با خودم حرف میزنم گهگاه
از خودم بارهاست میپرسم
که چرا دل بریدی از آن ماه؟
آسمان شبت چرا تار است؟
حال و روزت چرا چنین زار است؟
با خودت سالهاست میجنگی
این چه ناعادلانه پیکار است؟
سر به زیر افکنم مقابل خود
شرمسارم از او و از دل خود
من در آیینه ی های وجدانم
دیده ام هر غروب، قاتل خود
من از آن ماه نور میدیدم
از نگاهش بلور میچیدم
شبی از غم گلایه کردم و بعد
او ز من، من ز خویش رنجیدم
حال بی نور او دلم تاریک
مرز بین من و جنون باریک
نور چشم من است و با این حال
من از او دور و او به من نزدیک
دل من از ملال مالامال
سر من خانه ی خرابِ خیال
شب من بی نگاهِ ماه، تباه
میوه ی عشق من نچیده و کال
به قلم #امیر_حسین_بادنوا
با صدای #محبوب
『~نجوای قلم~』
『~آوای محبوب~』
277
محبت دوستان عزیز و هنرمند به بنده ؛
این موسیقی بسیار برام ارزشمند هست 🥰🥰🥰
قشنگ روح رو نوازش میکنه😌
277
این موسیقی نوشت رو فقط من نه ،!
تمام اون محبوب هایی که از گلایه های نداشتشون و حال خوبشون برام گفتن نوشتن
گلایه همیشه
حرف نیست ،
غر نیست ،
قهر نیست...
277
از چی گلایه کنیم ؟
ما که همیشه میخندیم !
ما که همه ی خاطراتمون خوشیه
تو دلامونم که حسرت هیچ جایی نداره
فصلها برامون هميشه قشنگ بوده
نه تو تابستون حرفی مارو داغ کرده و سوزونده...
نه از سردیِ هیچ حرفی تو زمستون قندیل بستیم...
تابستونا حرفای خنک و دلچسب شنیدیمو
زمستون ازون حرفا که یه سرتاسر زمستون گرممون کرده...
از چی گلایه کنیم ؟
هر چند وقت یه بارم که خودمونو تو آینه میبینیم
تارهای سفید موهامون هی بیشتر میشه و ما هی خوشگلتر میشیم
بعدشم یه نفس عمیق از سر خوشی میکشیم
ماکه گلایه ای نداریم
همه چی خوووب خووووبه
#محبوب
#موسیقی_نوشت
#بیکلام
277
کاش دورانمان کمی عقبتر بود
مثلا یک قرن!
مال آن دوران اگر بودیم...
کوچهها پر میشد از مردانی که دلشان میتَپید به خانه برگردند
و زنانی که تمامِ کوچه را برای آمدنِ مرد عاشقشان، آب و جارو میکردند...
به قلم #نرگس_صرافیان
با صدای #محبوب
@Avayemahboob2662
277
Repost from امیرحسین پاسبان
آغوش من برای مهارغمت بس است
یک شب برای گریه اگر شانه خواستی...
#امیرحسین_پاسبان
277
برای زنده ماندن و زندگی کردن آدم باید وصل باشد؛
به آدمی، خانهای، اتاقی، پنجرهای.
باید وصل باشد به ماندن، دل بسته بودن،
ذوق کردن، آرزو داشتن...
#نرگس_صرافیان
277
اگه بخوام رنگ سبز رو تعریف کنم
خییییلی رنگ وسیعی هستش
اما یکی از تعريف هاش همین بوی شوید خشک شده اس...
زندگی پر از رنگها و بو های قشنگه
مثلا مهربونی سبزه...
مثلا شادی زرده...
مثلا آرامش زیتونیه...
روزهای تابستونیتون پر از سبز و زرد و زیتونی
#محبوب
277
یه نفر در جواب این پست گفته :
دلتنگ که باشی
آدم دیگری میشوی!
خشنتر... عصبیتر... کلافهتر...
و تلخ تر و جالبتر اینکه با اطراف هم
کاری نداری همهاش را نگه میداری و دقیقاً
سر همان کسی خالی می کنی
که دلتنگش هستی...
277
تا تورا می بینم
حرفها می غلتند
از نی چشمانم...
می خزد دست حیا ؛
می کند پنهانم
و صدایی محزون می شکند
کمر روحم را...
#محبوب
#قصار_نویسی
انجمن ادبی قلم بدستان
