“رُزِ وَحشی”
Kanalga Telegram’da o‘tish
اگه خواستی حرف بزنیم https://t.me/paym_nashenasBot?start=hUGHyC3MifnJbau
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
234
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+230 kun
Postlar arxiv
233
و ما هنوز اینجاییم
مثل خونِ خشکشده بر سنگفرشِ خیابان،
مثل امید که هر شب کُشته شد و هر صبح زاده شد،
و ما هنوز اینجاییم؛
مثل آرزوی آزادی، که هنوز اینجاست…
233
مامان نتونستم تا ابد خودتو کنارم نگه دارم
به جاش اسمتو تا آخرین روزی که زندم رو تنم دارم
233
همه گفتن فرق تو با این اونه که
تو دوسش داری اون قدرتو نمیدونه
گفتم با خنده آخه دیوونه
تا یکی نره هیشکی قدرشو نمیدونه…
233
جنگ پایان خواهد یافت؛
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقى میماند آن مادر پیرى که چشم به راه فرزند شهیدش است و آن دختر جوانى که منتظر معشوق خویش است و فرزندانى که به انتظار پدر قهرمانشان نشستهاند نمیدانم چه کسى وطن را فروخت اما دیدم چه کسى بهاى آن را پرداخت.
233
در ظاهر، روی پاهایم ایستادهام.
گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم.
اما حقیقت این است که خستهام.
میخواهم فرار کنم. میخواهم بروم، گم بشوم.
