دمــی اَزْ موتِ فرضي🫁
Kanalga Telegram’da o‘tish
همچی روآله جز مغزم وی دختری از دیارِ شمآل با دمی عمیق برای زیستن…🕊️🫰🏼 آدمیزاد حتی از درون مرده باشه باز هم امید داره و میخنده🪂 📩 t.me/BluChtBot?start=61a7ad01b9ddaa898949 لینک ناشناس 🫂❤️
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
536
Obunachilar
-2724 soatlar
+597 kunlar
+7130 kunlar
Postlar arxiv
حکم یه ظرف چینیِ ترکخورده رو دارم
صدتا ترک روی تنمه و کافیه فقط یکی دست بهش بزنه،
تا تمامِ از هم پاشیدنم به پای همون یکی نوشته بشه.
Repost from Daily routine
از آدم هایی که زندگی آکادمیک ادایی دارن خوشم میاد؛ درود بر ادا های حال خوب کن.
انگار یه گونی پول دستم بوده و تهِ کوچه گیرِ چندتا خفتگیر افتادم
تا میتونستن زدن و هرچی داشتم بردن
حالا نه نایِ بلند شدن و دنبالشون رفتن دارم،
نه امیدی که حتی اگه برم، پیداشون کنم.
Repost from مادام کاملیا ⚖️
یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد
درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد
من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست
درد آن بود که از پا درمان من بیفتد
چشمم به چشمش افتاد اما نبود چشمی
کز برق آن شرر در ارکان من بیفتد
یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست
دردانهام ز چشم گریان من بیفتد
ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من
ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد
دور فلک فکنده در چاهم و عجب نیست
ماهش به دور آه و فغان من بیفتد
از گوهر مرادم چشم امید بسته است
این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد
من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان
گردون کجا به فکر سامان من بیفتد
دست خیال یازد شب در کمند مهتاب
رستم اگر به چاه زندان من بیفتد
خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا
گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد
