𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐋𝐚𝐝𝐲🦢
Kanalga Telegram’da o‘tish
306
Obunachilar
-224 soatlar
+957 kun
+9430 kun
Postlar arxiv
306
نمی دونم از کجا شروع کنم،اصن چی بگم.
با اینکه کلی حرف هست برای گفتن...
چه با تو،چه برای تو و چه از تو...
اما عقل حکم می کنه که سکوت کنم چون کسیو ندارم تا بدون اینکه قضاوتم کنه باهاش درد و دل کنم.
نمی دونم چرا این جوری شد شاید من اشتباه کردم شاید تند رفتم شاید اذیتت کردم با حرفام و رفتارم
مخصوصا حرفای آخرم ولی خب سزاوار یه کلمه حرف یا یه جمله از طرف تو بعد گفتن اون حرفا یا احساساتم بودم
نبودم؟
نمی دونم.
شایدم تو حرفاتو زدی ولی نه با کلمات و من متوجه نشدم.
ولی خب بازم سرزنشت نمی کنم چون تقصیر تو نیست:)
بدون بازم من همونم برای تو.
سعی داشتم کنارت باشم و کمکت کنم تا شاید بتونی خودتو پیدا کنی ولی خب خودتم باید میخواستی،کاش میخواستی..:)
اما خب من بازم تورو با همه عیب ها و آسیب هات دوست داشتم:)
چون همشون برای من قشنگ بودن.
به قول شروین حاجی پور:
زخمات واسه همه زشته واسه من خوشگله...)
آره عزیز دلم زخمات هم مثه زیباییت و ذاتت و قلب واسه من قشنگه
ولی خب همه اینا بی نتیجست و میدونم به جای نمیرسه.
نمی دونم
تنها چیزی که میدونم اینکه دارم از این همه غم و دلتنگی تجزیه میشم
ولی خب بیخیال..
تو حالت خوب باشه خدای منم بزرگه🤍.
-خانومِ قو
