تردید|مصور رحیمی
Kanalga Telegram’da o‘tish
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
224
Obunachilar
-224 soatlar
-37 kun
-1230 kun
Postlar arxiv
Repost from شهرام شیدایی
میخواستم در آغوشت بگیرم
نبودنت را در آغوش میگیرم
میخواستم صدایت را ببوسم
خندهی فاصلهها را میشنوم
لبهایم صورتم را از هم دریدهاند
از کویرِ تشنهی دستهایم
درخششی پدیدار میشود
میخواستم ببینمت
چشمهایم را میبندم
میروم
از یک طرفِ سرم به طرفِ دیگرش
کجایی تو
واسکو پوپا
دوردستهای درونِ ما
ترجمهی شهرام شیدایی، آزیتا بافکر، کامران تهرانی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@shahramsheydayi
پاییز خواهد آمد
برگها را نجات دهید
آنهای که رنگ زرد دارند
پناهندهاند
مرزها لباس ندارند
ببخشید
سیمهای خاردارتان
یادتان رفته است؟
اینجا خانهی بانوی من بود
زمانی
#شعر_گونه
وقتی پاییز تو را از یاد برد
دیگر برگها را حساب نکردیم
ببخشید شما
گذشتهام را ندیدهاید؟
برای فرار از نوشتن هرکسی راهکار خودش را دارد؛
یکی سیگار میکشد
یکی کتاب میخواند
یکی هم به فیسبوک و انستاگرام پناه میبرد.
منم گاهی به یکی مسج میگذارم.
تو برای فرار از نوشتن چیکار میکنی؟
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
♻️«وقتی در مورد دو کار جالب و مهیج به تو حق انتخاب دادند، کاری را که تا به حال انتخاب نکردهای انتخاب کن.»
-جکسون براون
✏️دربارهی چالش #پندک:
خودپند چیست و چرا چالش پندک؟
🟠در یک جمله به خود پندی بدهید
🔺همین پایین بنویسید
#خودپند
⬇️
دوباره بگشا غنچه!
دوباره دستهای گرمت را
به گونههای خسته بکش!
دوباره بخوان که در تنهائی
دلم هوای گریه نکند
-فریدون گیلانی، ساقههای تو، ص۵۶
«نوشتن، راهی برای زندگی کردن است. من بدون نوشتن، نمیدانم چه کار کنم.»
-ریموند کارور
آیا ما بیش از ۳ بار عاشق میشویم؟
چند سال پیش توی یکی از قصههای هاروکی موراکامی خواندم که ما آدمها فقط ۳ بار عاشق میشویم.
تا آن زمان دو بار عاشق شده بودم، دو عشق طولانی که اسکلت اصلی روح و شخصیتم را شکل داده بودند.
از آن روز به بعد از اینکه روی یک رابطه اسم عشق سوم را بگذارم طفره رفتهام، شاید ناخودآگاه میترسم که کوپنم تمام شود.
این نکته را گفتم تا به حرف مهمتری برسم. استفاده از عدد ۳ معجزه میکند. کافی است در هر متن و ایدهای سعی کنی از عدد ۳ استفاده کنی، میبینی که بهسرعت ذهنت نظم میگیرد.
عدد ۳ یادآور مثلث است که به نظر من شکل هندسی مهمی است که در ساختار بخشیدن به افکار یاریدهنده است.
۳ را در جاهای مختلفی میبینیم:
از «آغاز، میان، پایان» و «فیلمنامهنویسی ۳ پردهای» تا «۳راهی برق»!
قدرت عدد ۳ در این است که هر ایده و فکری را به شکل جذابتر و موزونتر در ذهن ماندگار میکند.
|شاهین کلانتری|
«اگر میخواهی نویسنده شوی، دو چیز پیش از همه لازم است: بنویس و بخوان، به اندازهای که بتوانی. هیچ راه میانبری وجود ندارد.»
استیفن کینگ-
چرا من بیشتر میدانم؟ راستی چرا من چنین هوشمندم؟ هرگز در باب پرسشهایی به تفکر نپرداختهام که اصلاً پرسشی نیستند (یعنی نیروی خود را به هدر ندادهام). در واقع مسایل دینی را هم برای مثال بنابر تجربهی خویش نمیشناسم و کاملاً فراموش کردهام که باید تا چه حد «گناهکار» باشم. به همین سان نیز آن معیار مشخص برای عذاب و وجدان را هم ندارم. براساس آنچه شنیدهام، به نظر میرسد که عذاب و وجدان چندان امر مهمی نیست… دوست ندارم عملی را پس از انجام آن به فراموشی بسپارم، ترجیح میدهم که پایان ناگوار و کل پیامدها را ورای مسألهی ارزشها در نظر آورم.
|فریدریش نیچه|
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
کتاب «عزاداران بیل» از چاپ درآمده بوده یا به تجدید چاپ رسیده بوده. منتقد سیاسی – اجتماعی، به تمسخر اشاره کرده بود به کتاب که: پع! به این میگویید ادبیات؟! مگر میشود که یک آدم گاو بشود. و گلشیری، نه گذاشته و نه برداشته، گفته بوده: چرا نمیشود؟ نمونهاش مثلن خود تو…
شهریار مندنیپور
@shahinkalantari
سراغرفتگان عمریست زینگلشن هوسکردم
به جای رنگ بویی هم از آنگلها نشد پیدا
-بیدل دهلوی
پسارابطهگرایی
حالا که در قید هیچرابطهی نیستم(منظور رابطهی عاطفی است) صبحها را شعر میخوانم. قهوهی که خودم آن را تهیه کردمام را میخورم. یک گیلاس کافییست. باد صبح را میبویم. گامی میزنم. میاندشیم که چگونه باید به سلامت رسید؟ آیا آن سلامتی که در دوران کودکی داشتهایم بر ما دوباره آغوش خواهد گشود؟ یا باید با این رنجها کنار آمد و ناچار با آنها زیست! اینها خوراکِ ذهن این روزهای من است. به درک شفافی نرسیدهام و گمانم آنقدر هم پخته حرف نزنم بهتر باشد. شاید بگویم حق مطلب را چنان که بوده است امروزه نتوان با این محدودهی چشم درست ادا کرد. اما این بحث را میتوان بیشتر گشود. اینها را خام و ناپخته اینجا میپراکنیم نه از قصد توهین به شعور مخاطب یا از سر کج سلیقگی در ادبیات که مورد تنفر من است. اینها فقط نشانهیست برای بازگشت. برای زمانی که چشمهایمان دیگر آنقدر محدود به دو قدم پیش رویش نباشد. آن زمانی که بتوانیم گیتی را وسیعتر و آنچیزتر که هست بنگریم.
#یادداشت_روزانه
پایان یک رابطه
گفتم میآیی و میروی تاکسیست مگر؟ دهن نگشود. شاید تاکسی بودم که سکوت کرد. بلاخره سکوت هم یکجور بلی شاعرانه بود. گفتم و چیزی شبیه به این گفتم.
رابطهی عاطفی پایان یافت. و من نیز چنین!
گفتم این عشق هم نصیبهی روزگار ما بود. دهن نگشود.
خواب بودیم مگر؟
خواب بودم مگر؟
خوابهای این روزها چقدر واقعی شده. مو هم که نمیزند.
گفتم و چیزی شبیه به این گفتم.
به ادبیات پناه بردم.
به نوشتن.
به مدرسه نویسندی.
به کانالم
پناه بردم.
پناه بردم از شر شیطان رجین
#یادداشت_روزانه
«فقط ذهنی که از تمام ایدهها و باورها رهاست، میتواند بهدرستی عمل کند.»
|جیدو کریشنامورتی|
«من قدرت یک اراده را با میزان مقاومت، درد و شکنجهای که تحمل میکند و میداند چگونه آنها را به نفع خود به کار بگیرد ارزیابی میکنم.»
|نیچه|
