تردید|مصور رحیمی
Kanalga Telegram’da o‘tish
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
226
Obunachilar
+124 soatlar
-47 kunlar
Ma'lumot yo'q30 kunlar
Postlar arxiv
در سوگ متنهای از دست رفته
➖ هرروز که دست به قلم نمیشویم و تنبلی میداریم در پیوست کردن چند خط، برشی بسیار به دردبخور از زندگی را دور ریختهایم.
این اصرارورزی من در عمل نوشتن، بیخود نیست. تقلایی است بر این که لحظات را ثبت بکنیم. شده با چنگ و دندان.
امروز که آفتاب سر میکشد، با دیروز که آفتاب سرکشیده بود و فردا که آفتاب سر خاهد کشید، فرق دارد عزیز.
آیا تکرار میشود، گریههای دوران کودکی؟
تکرار میشود، نخستین آغوش؟
تکرار میشود، نخستین بوسه؟
تکرار میشود، نخستین شعر؟
ضربالمثلهای امروز:
➖ بیقراری حاصل غیر از پریشانی ندارد. (صائب: ۱۵۷)
➖بیفکر مباش تا توانی یک دم. (هبلهرودی، بهمنیاری)
➖آدم خسیس هم گرسنگی را میخورد و هم نان را. (بختیاری)
شعرهای امروز:
➖ گذشت دور جوانی و عهدنامهٔ او
سپید شد که نه خطش سیاه ماند، نه حرف
-کسایی
واژههای امروز:
➖ عسلرگ
➖دیروزگاه
➖بارانخواهی
#تردید
خاطرهها
دستهای مصنوعیاند:
دراز میشوند،
میفشاریشان:
حس نمیکنند.
-سپیده جدیری، به آغوشِ درازِ نی، ص ۲۲
انسانها به این دلیل بدبخت هستند که
نمیتوانند بهتنهایی در یک اتاق آرام بگیرند.
-پاسکال
در جستجوی نویسندهای از دست رفته
حالا که ریزش در این گرمی از دماغم گرفته، به پیشنهاد یکی از دوستان، رو آوردهام به زنده زنده پیازخوری. (دقت کنید که نگفتم زندت زنده آدمخوری حالا آن که میتوانستم بگویم.)
قیافهام وقتی گازیدن پیاز شبیه آلن دلون میشود. (البته عمر او از من) خیال میکنم تمامین هالیود افتادهاند دنبال من تا در نقش «سامورایی برمیخیز» نقش بازی کنم. خب کی چی؟ خیال کردید فقط شوالیه برمیخیزد؟
خلاصه این را گفتم که اعلان کرده باشم، به امتداد مرضهای فصلی من هم مرض گرفتم که اصلن رنگ و روی فصلی ندارد، بیشتر میخورد مکروب بچههای خاهرم باشد که لبهای من را اشغال دانی سر کوچه فکر کردن و آب پس مانده دادن دستم. من بدبخت هم از قضایی روزگار آدم ساده دلی استم، گرفتم خوردم و حالا مرگ مفاجا.
نوشتن برایم دشوار است، اما مینویسم. امروز هزار کلمه نوشتم. بدون این.
#تردید
حتا مثلن خاستن
مقالهی افشين دشتی در مورد رسمالخط فارسی:
خط فارسى هرازچندگاهى مورد بحث واقع مىشود و بعد از مدتى دوباره به حاشيه رانده مىشود. حاصل هر بار پی گيرى افراد و گروههاى مختلف، در رسمالخط آنها مشاهده مىشود و از بين پيشنهادهاى آنان گاه يكى دو پيشنهاد رواج و روايى مىيابد. در مقالهی زير سعى شده است سه پيشنهاد كه پيش از اين در نوشتههاى برخى اعمال شده، به شكلى مستدل بررسى شود تا چون آن چه اختلاف نظر فراوانى در پى نداشت به عنوان پيشنهادهاى منطقى در خط امروز فارسى اعمال گردد…
📎ادامهی مطلب:
https://aryaadib.blogfa.com/post/64
آغاز یک رمان
از لطفِ داشتن پروژهی بلندمدت اینکه آدم را ریز میزه بین میکند. متفکر و دایم فکور میکند. مسئلهی میسازد که مهم است. حالا که مسئلهها را نگاه میکنم، خیلیهاش که اصلن مسئله نیست، صرفن گرفتاریهای روزمره است در قالب فشارآورتر برای شانهفشاری.
اما میشود که مسئلهی بسازیم برای خود؟ مثلن تراشیدن یک رمان؟ قرار نیست هفتهی بعد چاپ شود یا ماه آینده یا سال بعد یا حتا سالهای بعد.
اصلن وانگهی، هرگز چاپ نمیشود. نشود. برای من و حتا شاید برای شما چاپیدن ممکن زیادی هم مهم نباشد. این مهمتر است که با نوشتن این رمان زندگی کنیم.
به اصطلاح نظامیگرایی، ضرورت است اهداف را قبل از شروع هرگونه اقدامی، شرح بدهم.
هدفمان از نوشتن این رمان چیست؟
۱: به واسطه نوشتن این رمان زندگی منظمتری داشته باشیم.
۲: به رویدادهای دور و برمان دقیقتر نگاه کنیم/ عمیقتر بنگریم.
۳: ضرورت و فشار نوشتن باعث شود بیشتر کتاب بخانیم.
۴: روابطمان را بهتر بسازیم.
۵: مهارتِ نوشتنمان را مخک بزنیم.
۶: هرروز دست کم یک مسئلهی داشته باشیم که با آن سر و کله بزنیم.
ادامه دارد…
#تردید
من منتظر خُلق مناسب نمیشوم. اگر این کار را بکنید به هیچجا نمیرسید. ذهن باید بداند که باید بنشیند و کار کند.
-پرل باک
آمده بودم
یادداشتی برای کانال بنویسم
دو سه بوسه برای تو نوشتم
و حالا میروم
پر از دستِ خالی
#تردید
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
شعر از کجاست؟
شعر
از واژهها نه
از شبنمِ رو واژهها
بیرون میتراود.
شاهین کلانتری
#تردیدار
✅ @shahinkalantari
➕ shahinkalantari.com
نیم ساعتی میتوانی بیایی بیایستیم؟
نیچه میگوید: «کار هنگامِ نشستن گناه واقعی در حق روحالمقدس است.»*
حالا نه در حد نیچه اغراقآمیز. آدم امروزی با این مقدار قوزی کمر و گرفتگی پا، دیگر نمیتواند تمام و کمال ایستا کار کند.
اما نیم ساعتی میتوانی بیایی بیایستیم؟
فقط کامپیوتر را درجای بلند -به اندازهی قد- میگذاریم و میآغازیم به نوشتن.
#تردید
*این است انسان، نیچه، ص ۳۷
تو میکوشی که آسودهتر از دیگران باشی، من میکوشم که دیگران آسودهتر از من باشند.
-سعید نفیسی
