اُکتـبر در سیاتـِل
Kanalga Telegram’da o‘tish
﹙ Summarized in rain, coffee, the scent of cinnamon, and memories 📷 ﹚ ﹢ ֹ ׅ ۪ 𖥦 🍁 ֹ @Letterfor_Cinnamonbot ─ׅ 𔒌 ┄ֹ
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
323
Obunachilar
+1324 soatlar
+187 kun
+2030 kun
Postlar arxiv
Repost from ARMΛGEDDON ؛ new post
ོ آنچه از گذشته میماند، خودِ خاطره نیست؛ ردِ انگشتانیست که هنوز روی شیشه مانده.†𓏲
Repost from ڪوࢪے .
دریچهای سمت تاریکی؛قسمت پنجم؛ معصومیت شیطانی.
دستش رو مشت کرد. غرورش نمیذاشت و خودش هم نمیخواست این موضوع رو به خودش بقبولونه. اون لحظه، احساس خالی بودن کرد. کمبودهاش مثل تیری توی وجودش فرو رفتن و تازه الان فهمید چقدر دلش محبت و دوست داشته شدن میخواست.
Repost from N/a
بـه انـدازه تـمـام عـمـرم تـورا دوسـت داشـتـم، قـلـبـم بـرای تـو مـیتـپـیـد، امـا بـرای زنـده مـانـدن هـمـان قـلب.. بـایـد از دور تـمـاشـایـت مـیکـردم و حـسـرت داشـتـنـت را در دلـم نـگـه مـیداشـتـم.
