سَـمفونـےِ مَهتـآب '
Kanalga Telegram’da o‘tish
"وخـداےِمنآنݼـشـمانـےست؛ ڪهسَـمفونـےِنگاهـش،مَهتـآبرابـهوجـدمـےآورد " @ian0_bot t.me/HidenChat_Bot?start=6368757033
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 017
Obunachilar
-824 soatlar
+177 kunlar
+31730 kunlar
Postlar arxiv
1 016
Repost from N/a
𝗑𝗑 #PLAYLIST 𝟥 _ %скрытая печаль
1 016
Repost from N/a
That belongs to life.🔺
Red light, wet body, move slowly, madness is near. I say no, but you are cold-blooded, you love blood, you are very gentle and gentle, you draw your little knife, you give orders to your soldiers, you are the mafia of my heart.
1 016
Repost from N/a
ㅤ 𝖴𝖱 𝖵𝖨𝖡𝖤 𝖬𝖸 𝖫𝖨𝖳𝖳𝖫𝖤 𝖯𝖱𝖤𝖭𝖢𝖤 !!𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖤𝖤𝖫𝖨𝖭𝖦 𝖨 𝖦𝖤𝖳 𝖥𝖱𝖮𝖬 𝖸𝖮𝖴 𝖨𝖲 𝖫𝖨𝖪𝖤 𝖳𝖧𝖨𝖲 𝖲𝖮𝖭𝖦 , 𝖮𝖭𝖤 𝖮𝖥 𝖬𝖸 𝖥𝖠𝖵𝖮𝖱𝖨𝖳𝖤 𝖲𝖮𝖭𝖦𝖲 𝖥𝖮𝖱 𝖸𝖮𝖴 !🕷 𝖬𝖤 𝖠𝖭𝖣 𝖧𝖤𝖱 𝖨𝖭 𝖳𝖧𝖤 𝖭𝖤𝖷𝖳 𝖫𝖨𝖥𝖤 ?
ES COMO EL SOL CUANDO YA NO QUIERE BRILLAR, MA RESTA PER SCALDARE ANCORA UN PO’. NO NECESITA SER VISTO, GLI BASTA ESSERE SENTITO.
SASHA - AYATO
1 016
Repost from ⃝𐇽 🖤40"𝑃𝑅𝐸𝑇𝑇𝑌 𝐺𝐼𝑅𝐿୨ৎ
ســیــمــبــل گــل:
✿❀ ✾ ❁ ✽ ✣ ❃ ꕤ 𓆸 ꕥ ❁—✿—❁ ❀₊˚.⋆♡⋆˚₊❀ ୨❀୧ 𓂃𓈒𓏸✿ ✧❀✧ ✿。⋆。🍒。⋆。✿ ✿༘⋆🎧⋆༘✿ 𓍯♡✿♡𓍯★⋆. 𐙚 ˚𝜗𝜚˚𝐼𝑀 𝐽𝑈𝑆𝑇 𝐺𝐼𝑅𝐿 𝜗𝜚⋆.𐙚★
1 016
Repost from ⃝𐇽 🖤40"𝑃𝑅𝐸𝑇𝑇𝑌 𝐺𝐼𝑅𝐿୨ৎ
⸼࣪ 𝆹𝅥𝆹𝅥 𝅄 . ۫ 𓈒 ִ 𝑁𝐸𝑊𝑃𝑂𝑆𝑇ৎ ゚ . 𓈒 ִ۫ ۫𝆹𝅥𝆹𝅥 𝆹𝅥 ⸼࣪
چـطـور تـمـرکـز رو درسـو بـیـشـتـرکـنـیـم؟
тαρтαρ
★⋆. 𐙚 ˚𝜗𝜚˚𝐼𝑀 𝐽𝑈𝑆𝑇 𝐺𝐼𝑅𝐿 𝜗𝜚⋆.𐙚★
1 016
Repost from N/a
دیـروز گذشتـہ
فردا هنوز نرسیـده
امـروز نمےدونیم چه اتفاقی مـیوفتـہ
پس ادامـہ بـده...
1 016
Repost from N/a
" ᝰ𝑆eries"
Our Unwritten Seoul
نام:سئول نانوشته ما
اورویو: یو میجی و یو میره خواهر های دوقلو هستن ولی همه چیزشون جز ظاهرشون متفاوته. خواهر کوچیک تر یعنی یو میجی دوران اوج کوتاه خودش به عنوان یک ورزشکار دو میدانی به پایان رسونده و الان یک زندگی آزادانه داره. خواهر بزرگتر یعنی یو میره خیلی کمالگراست و از نخبه های مدرسه بوده و توی یک شرکت دولتی مشغول به کاره و به دلایلی این دوتا درمورد عوض کردن زندگی هاشون به هم دروغ میگن و زندگی هاشونو مبادله میکنن.
تعداد قسمت ها: 12
ژانر ها: عاشقانه، زندگی
IMDB:8/10
نظرم:پیشنهادش میکنم اگه میخواین به زندگی امیدوار شین دیالوگای موثری داره و وایب خوبی میده.
1 016
Repost from DÉSOLÉ
عشق گاهی شبیه شعلهایست که از عمق جان برمیخیزد.
نه برای سوختن، بلکه برای باز کردن دروازهای به جاودانگی.
در آغازش، جهان در سکوت شکسته میشود؛ واژهها وضو میگیرند و نگاهها دعا میشوند.
او همان که با لبخندش وزن گناه و بخشش را سبک میکند گلِ آتیش، روی لب دارد و من با هر بوسهاش میانِ رنج و رستگاری میسوزم.
میگویند عشق روشنیست، اما من در تاریکیِ او بینا شدم.
او مرا نجات نداد؛
مرا غرق کرد تا معنا را در عمق بینفس بودن بیابم.
من در او اضطرابی یافتم که شبیه ایمان است؛ایمانی که شک میکند، میلرزد و در همین لرزش، رستگار میشود. در حضورش، خود قدیسیام با زنجیری سیاه؛ مصلوبِ میل و معنا، میان زمین و نور. او را میپرستم نه چون بیگناه است، بلکه چون زخمها را به نور بدل میکند و تاریکی را روشنایی میآفریند. عشق ما هنوز آغاز است. اما آغازش چنان ژرف است که گویی هزار بار مصلوب شدهایم و باز برخاستهایم. او را دوست دارم با ترس، با ایمان، با عطش رستگاری. چون هر بار که عاشق میشوم، بار سنگین معنا بر دوشم سنگینتر میشود. و در همین سنگینی، حس میکنم که انسان و جاودان، با هم زاده میشوند.اما مگر نه همین است معنا؟ که عشق، نابودیِ شیرینی باشد در آغوشِ آفرینش.
