𝑫𝒖𝒔𝒕 & 𝑪𝒆𝒍𝒍𝒖𝒍𝒐𝒊𝒅
Kanalga Telegram’da o‘tish
𝘍𝘦𝘦𝘭 𝘭𝘪𝘬𝘦 𝘺𝘰𝘶 𝘥𝘰𝘯'𝘵 𝘣𝘦𝘭𝘰𝘯𝘨 𝘵𝘰 𝘢𝘯𝘺𝘸𝘩𝘦𝘳𝘦? 𝘛𝘳𝘺 𝘩𝘦𝘳𝘦. @PoetryChallenge @MailOfficebot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
661
Obunachilar
-224 soatlar
-257 kun
-39930 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
୧ ‧₊˚ 🥩🦴 ⋅ @CrowleysDaughter
“ میتونم کمکت کنم ؟! “
اولین جمله ایی که از دکتر شنیدی این بود و بعد از اون رابطه عجیب شما شروع شد لکتر جوری با تو رفتار میکرد انگار بهت وابسته بود و در عین حال برای اینکه بهت صدمه نزنه فاصلش رو باهات حفظ میکرد گاهی برات کتاب هدیه میاورد یا باهات به سینما میومد حتی اگه از اون فیلم متنفر بود. “ بهتره بزاری ازت بترسن تا اینکه ازارت بدن “ اون متنفر بود وقتی میدید اطرافیانت از مهربونی تو سوئستفاده میکنن .
