uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

A D N A N

A D N A N

Kanalga Telegram’da o‘tish

adnan!?

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 341
Obunachilar
-11624 soatlar
-2497 kun
+1 01230 kun
Postlar arxiv
photo content

‏واقعا لذتی که تو ملاقات با انسان‌های جدید و درست حسابی بعد از قطع ارتباط با مادرجنده‌ها هست، تو هیچی نیست.

وضعیت ایران :
وضعیت ایران :

قلبامون پیش هم جا موند، سرِهم با دنیا میشه دعوامون.

ZEDBAZI_x_WANTONS_x_REZZY_تابستون_کوتاهه_اکستاسی_.mp317.74 MB

رفتی تو وجودم شدی خود منو، فوبیام اینه بزاری تنهام.

هی قلبمو میشکونی باهام نمیمونی، مگه مجبوری؟

Captcha.mp38.44 MB

کیا دارن!؟

امروز 25 July, روز جهانی کسایی که چال لپ دارن.

اگ همه مون ی دوست مثل EZGiداشتیم زندگی رو برده بودیم🤍🎀
اگ همه مون ی دوست مثل EZGiداشتیم زندگی رو برده بودیم🤍🎀

پیرم پهنت

t.me/HidenChat_Bot?start=7489572299 الان بگی نگی مستم بیایین سوال بپرسین

پوبی پخبر پلامتی پو پطوری

sticker.webp0.02 KB

Aslikid - Cavallo.m4a3.88 MB

Repost from N/a
از گرما بدم میاد، ولی مرداد ماه منه—همون ماهی که شعله‌وره، بی‌پرده، و هیچ‌کس نمی‌تونه انکارش کنه. درست مثل خودم. همون ماهی که همه از گرماش فرار می‌کنن، ولی من توش به دنیا اومدم—شاید برای اینکه یاد بگیرم توی سخت‌ترین شرایط هم سر پا بمونم. ۱۷ سالمه، و رنگ‌های مورد علاقه‌ام مشکی و بنفشن—یکی نشونه‌ی آرامشه، یکی رمز و راز. همین ترکیبه که توی زندگیم هست: همونقدر که می‌تونم آروم باشم، می‌تونم محکم هم بایستم. عاشق طبیعتم—جنگل، دریا، هر چی که بوی زندگی بده. عاشق بارونم—اون لحظه‌ای که قطره‌ها می‌بارن و همه چی تازه می‌شه. عاشق بوی خاک بعد بارونم—همون بویی که می‌گه همه چی دوباره شروع می‌شه. شبا پتو نمی‌ندازم، ولی بالشتم رو محکم بغل می‌کنم، مثل یه عادت که آرومم می‌کنه—انگار که دارم به یه چیز مطمئن چسبیده‌ام. عاشق آشپزیم—دوست دارم مواد رو با هم قاطی کنم و یه چیزی جدید بسازم، مثل یه جادوگر کوچیک توی آشپزخونه. شغل رویاییم باریستاست—دوست دارم پشت دستگاه قهوه بایستم، کف شیر رو بریزم، و برای آدم‌ها قهوه درست کنم. یه جورایی با هر فنجون، یه حس خوب می‌دم بهشون. عاشق بچه‌ها و گربه‌هام—بچه‌ها چون صادق‌ن، گربه‌ها چون مستقل. هر دو توی دلم جای مخصوص دارن. و ماشین مورد علاقه‌ام ۲۰۷ه—همون که با دیدنش، دلم یه ذره تندتر می‌زنه. عاشق غذام—هر چی که خوشمزه باشه، جای خودش رو توی دلم باز می‌کنه. عاشق چیزای سردم—بستنی، نوشیدنی خنک، هر چی که بشه با یه جرعه، گرمای وجودمو آروم کنه. از خرید کردن خوشم میاد—نه برای ولخرجی، برای اینکه دوست دارم چیزی رو که دوست دارم، مال خودم کنم. بغضمو با خوردن قورت می‌دم—چون بلدم چیزی رو که توی دلمه، با یه لقمه یا یه جرعه، پایین بفرستم، تا کسی نفهمه. آهنگ تولدم همون «تولد تولد» قدیمیه—همین که پخش میشه، یه حس عجیب میاد توی دلم، انگار همه چی تازه میشه. با همه گرم می‌گیرم، صمیمیم، ولی از گرما بدم میاد. خودمم نمی‌دونم چطور این دو تا توی وجودم جمع میشن، ولی هستن. اگه بخوام سنم رو با یه چیزی مقایسه کنم، می‌گم آتش—نه برای سوزوندن، برای روشنایی، برای دیده شدن. توی این سن، آرزوم اینه که به اهدافم برسم—همون اهدافی که شاید دورن، ولی می‌جنگم براشون. و اگه بخوام به خودم توی ۱۷ سالگی یه چیزی بگم، می‌گم: «محدثه، ۱۷ سالگی‌ات مبارک—این بار محکم‌تر از همیشه.»

بهبه صد در صد🙂‍↔️

سیگارو میشه ترک کرد ولی دختر مرداد ماهی رو هرگز

این جمعه پایان هفته نبود، پایان سلامت روانم بود.