uz
Feedback
قصه‌گویِ ویندریا.

قصه‌گویِ ویندریا.

Kanalga Telegram’da o‘tish

_ویندریا؛ همانجایست که مَن قِصه گویش هستم. [همه نوشته ها شخصی هستن؛ امانت دار باشیم.] چنل بله:ba_ghalam جایی برای شنیدن قِصه هایت: https://t.me/HarfChatBot?start=10af191418f5

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
310
Obunachilar
-424 soatlar
-257 kun
+3330 kun
Postlar arxiv
بچه ها کتاب خدمتکارو یادتونه؟ از اونجایی که یکی از پر فروش ترین اثر فریدا مک فادن بوده از روش یک فیلم درست کردن.✨ من خودم این کتابو دوست داشتم، برای همین دیروز نشستم خیلی با حوصله فیلمشو دیدم:))) ببین..جدی فیلم قشنگی بود، اما خیلی از چیزها با چیزی که من تصور میکردم و کتاب توصیف کرده بود فرق میکرد.. مثلا شخصیت نینا باید یک شخص نسبتا تپل میبود، و حتی بنظرم به شخصیت انزو خیلی کم پرداخته شده بود درحالی که تو کتاب نقش پررنگ تری داشت..🫠 نمیگم فیلم بدی بود، به هیچ عنوان! ارزش یک بار دیدنو داشت اما اگر یکسری چیزها تغییر نمیکرد بیشتر دوستش میداشتم:))🤝

یک سوال.. جسارتا مشکلتون با ری اکت چیه؟🙂‍↕️😂

چقدر نوشتن سخت شدههه.

«زبانِ عشق» به کدامین زبان برایت بگویم، جانِ دلم؟ که زبانِ من، سخن عشق است و تو، همان عشقِ افکنده در مَنی. که در حضورت؛ جز عش
«زبانِ عشق»
به کدامین زبان برایت بگویم، جانِ دلم؟ که زبانِ من، سخن عشق است و تو، همان عشقِ افکنده در مَنی. که در حضورت؛ جز عشق، زبانم نمی‌چرخد. تو، نه در کنارِ منی، نه روبه رو، تو.. در مَنی، آنجا که دعا بی واژه شنیده میشود. آنجا که تنها عشق سخن می‌گوید، وَ من؛ تمام می‌شوم دَر تو. #سرود_نگاشتم

بچه ها.. واقعا دلم نمیخواد اینجا یکسری حرف هایی بزنم که نباید، اما لطفا هرکی هر عقایدی داره برای خودش نگهداره. این روزها به اندازه خودش سخت هست، اینکه چند نفر بی قید و شرط بیان هر حرفی بزنن میتونه این سختی رو بیشتر کنه. نمیخوام درموردش زیاد حرف بزنم چون هممون آگاهیم، فقط لطفا بیشتر مراقب هم باشیم.

از قسمتی فرستادم که اسپویل نشه براتون🙂‍↕️😂 [چقدر به فکرتونممم]

_چند خطی از میراثِ سایه ها_ [به درخواست بچه هاا]
_چند خطی از میراثِ سایه ها_ [به درخواست بچه هاا]

شبانگاهان طاهرقریشی.m4a2.06 MB

کتابی که بلاخره بعد چند وقت شروعش کردمم.
+1
کتابی که بلاخره بعد چند وقت شروعش کردمم.

درمیانِ هیاهوی کوچه خیابانِ تنهایی، مَن؛ تورا آرزو کردم.. وَ تو ای آرزو، بیا و مَرا از بندِ این هیاهوی تنهایی، رها کن.
#سرود_نگاشتم

برای دوستایی که تازه بهمون ملحق شدن این پوستر داستانمونه:)

دخترکِ من، آدم‌ها خیال می‌کنند اگر به آرزوهایشان برسند خوشحال می‌شوند، اما حقیقت این است که «راه رفتن» به سوی آرزوها، بیشتر از «رسیدن» به آن‌ها معنا دارد. مقصد فقط یک نقطه است، اما مسیر، خودِ زندگی‌ست. _نامه‌ی بابا لنگ دراز به جودی.

بعد از چند وقت.. سلام:)

-وقتی باهم بودیم ، زخم‌هایمان کمی‌کمتر درد می‌کردند-
-وقتی باهم بودیم ، زخم‌هایمان کمی‌کمتر درد می‌کردند-

-هرآنچه که با دو پاراه می‌رود دشمن است.
+1
-هرآنچه که با دو پاراه می‌رود دشمن است.

بوی گیسویی مرا دیوانه کرد.mp38.44 MB

«گرمایِ یک نام» آه جانِ جانان! تو؛ به‌سانِ گرمای آفتابی که زِ طلوعِ صبح، زندگی را بر من به جریان می‌اندازی. تو؛ ادامه‌ی همان
«گرمایِ یک نام»
آه جانِ جانان! تو؛ به‌سانِ گرمای آفتابی که زِ طلوعِ صبح، زندگی را بر من به جریان می‌اندازی. تو؛ ادامه‌ی همان نوری، که سایه‌ام را کوتاه می‌کند، وَ مرا زِ تاریکی جهان نجات می‌دهد. چگونه می‌شود به‌سانِ زیباییِ آن چشمان، گلزاری نباشد؟ ای جانِ جانانِ من! همین‌قدر نزدیکِ من بمان، که این زندگی، اگر تو نباشی مرا در زندانِ سیاهی.. اسیر می‌کند. #سرود_نگاشتم

264.mp33.44 MB

تک خطی از کتابِ "کیمیاگر"
تک خطی از کتابِ "کیمیاگر"