«پایا، Paya»
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
323
Obunachilar
+124 soatlar
+17 kun
-830 kun
Postlar arxiv
323
Repost from تاکستان
من در سرک پاسخ پیامهای دوستهایم را دادهام، در بین جمع، در تنهایی، صبح زودهنگام، شب با چشمهای خسته و تشنهی خواب، در بازار، هنگامی که مهمان بودم، میزبان بودم، خوشحال بودم، ناراحت بودم، با دو ام.بی نت، با نتِ نامحدود و خلاصه در هر حال سعی کردهام که پیام هیچکس را بدون پاسخ نمانم و بیشتر از ده دقیقه منتظرش نمانم و منتظر نمانده.
دو برابرِ تقلایم برای ناراحت نکردن دوستها، سعی کردهام خودم از دیر پاسخ دادنها و نادیده گرفتنها و یک پیام طولانی را با یک لایک پاسخ دادنها، پیام را دیدن و پاسخ ندادنها، هنگام حرف زدن رفتن و بعد گفتن اینکه خوابم برد و نمیدانم فلانجا رفتم و اینطور گفتنها -در حالیکه میدیدم آنلاین هستند و استوری میگذارند- و از یک دنیا رفتار دیگر ناراحت نشوم.
من این همه سال گفتم، خیر اس که بگویند با هرکس شبیه خودش؛ ولی من خودم میباشم و همان کاری را انجام میدهم که بهنظرم درست است؛ ولی.. حالا از امروز به بعد برای خودم حق میدهم که با هرکس شبیه خودش رفتار کنم و همهچیز را به دل بگیرم و به دل میگیرم.
323
«کاش»
اینجا نبودم کاش، آنجا نبودی کاش یا پیشِ من بودی عزیزم، یا نبودی کاش ای کاش تنهایی من را حس نمیکردی مانندِ من در جمعها تنها نبودی کاش شاید رقیب از تار مویت بیشتر دارم زیبای من! اینقدر هم زیبا نبودی کاش من مثلِ سگ میخواهمت، دیوانهات هستم تو این قدر همکیشِ آدمها نبودی کاش میشد که با هم میپریدیم از سرِ کوهی دنیای من! وابستهی دنیا نبودی کاش دیشب کنارم آمدی، بوسیدمت تا صبح دیشب که میبوسیدمت رؤیا نبودی کاش با تو تماسم، ارتباطم بیشتر میبود سیگار بودی، رخت بودی، خانه بودی کاش ملودی و آواز: غَوغا شاعر: مجید خاکسارنسخهٔ رسمی قطعهٔ «کاش» هنوز ثبت نشده است.
323
✴️#سید_سکندر_حسینی_بامداد
☘غزل مثنوی
رنجم که همیشه مانده بردوش
زخمم که نمیشوم فراموش
آن نیلبکم که ساز کردم
از سینه هزار راز خاموش
ققنوس همیشه بیصدایم
آهنگ صدای توست در گوش
ای عشق مرا بگیر محکم
یک لحظه کنار خود در آغوش
میخانهی چشم تو مرا بُرد
رفته است دوباره از سرم هوش
ای شادی لحظهی نخستین
ای شور و نشاطهای دیرین
در چشم تو صد چراغ پنهان
در سینه شکوه باغ پنهان
من هستم و آن نگاه سرمست
همراه تو باز دست در دست
ای روشنی همیشهی راه
ای صورت تو تجلی ماه
جاری شده از لبت تغزل
ای دختر رنج دیده کابل!
زخم تو زدهاست ریشه در من
اندوه تو تا همیشه در من
بارانم و باز ابر ماندم
در پشت غم ستبر ماندم
همراه تو رو برو نشسته
یک بغض که در گلو نشسته
خونابهی تلخِ مانده در جام
من هستم و عشق بیسرانجام
با رنج هزار ساله ماندم
درحسرت یک پیاله ماندم
داریم کنارِ زخم ممتد
با غصه همیشه رفت و آمد
همواره به دوش خستهی جنگ
ماندهاست کتیبههای بیرنگ
در دست تو چلچراغ زخمی
گل مانده میان باغ زخمی
با مرگ ستاره و شقایق
خون شد دل صد هزارعاشق
ما وارث دشنه و فلاخن
سنگ است به جای گل به دامن
از هر طرفم وزید شعله
در رگ رگ من دوید شعله
تا از دل من زبانه آتش
بارید به هر کرانه آتش
افتاد گدازه در دل کوه
در بستر رودخانه آتش
دامان مرا گرفت محکم
هر روز به یک بهانه آتش
ققنوسم و بال وپر زدم تا_
زد شعله به آشیانه آتش
شمعم که به عشق تو گرفتم
هر ثانیه عاشقانه آتش
ای سرو بلند و یکهی من!
ای کشور تکه تکهی من!
ای گور ستارههای خاموش
آرام مرا بگیر آغوش
#کانال_سید_سکندر_حسینی_بامداد👇
https://telegram.me/sekandarhosaini
323
خاطرات بارانی:-
روزی بارانی که دیدمت هنوز یادم هست آنجایکه زیر باران می رقصیدی و خوشحال بودی انگار دلت میخواست با باران جاری شوی و بروی .می خواستم از تو بابت هر لحظه که باریدن باران را زیبا تر کردی تشکری کنم و بگویم من بیشتر از باران دیدن خوشحالی تو را دوست داشتم باران زیبایی که با برخورد به صورت قشنگ تو قشنگ تر میشد لبخندی که هنگام رسیدن باران به زمین بر لب داشتی خیلی شیرین و دلنشین بود دلم می خواست برایت بگویم تو برای من خیلی زیباتر از باران هستی که زمین را آرامش میدهد و من مثل گیاهی هستم که منتظر باریدن تو هستم
#حسناـنوری
323
Repost from N/a
گرچه این عاشق بخارا میرود
نه به درس و نه به استا میرود
عاشقان را شد مدرس حسن دوست
دفتر و درس و سبقشان روی اوست
خامشند و نعرهٔ تکرارشان
میرود تا عرش و تخت یارشان
باز هم مولانایم
323
Homayoun Shajarian & Nosrat Fatehali Khan - Flaming ( همایون شجریان - شعله ور )
برای رزما این آهنگ را گذاشتم
کیف کن و این را بشنو🫠🥀
