Lemonade🍋:)!
Kanalga Telegram’da o‘tish
When life gives you lemons;make lemonade! یک عدد پرستار طرحی^^ که ب تازگی متاهل شده:)💕 کانال پرستاری: https://t.me/studywithmobina81 ------------------------------------- حرف بزنیم🌱 https://t.me/harfmybot?start=5509506526
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
206
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-130 kun
Postlar arxiv
206
قفلی این روزهام:)
من و دست بسته
تو با قلب خسته
که هرکس رسیده یجاشو شکسته
ولی حسن عاشق به دیوونگیشه
یه وقتایی کوه هم دلش ابری میشه:))
ابری شو.....
206
از اخبار دارم دوری میکنم چون واقعا دیگه روحم کشش نداره مخصوصا شنیدن حرف های یک سری آدم که اصلا انگار چیزی به اسم مغز ندارن،امروز هم پریود شدم و همزمان سرما خوردم و بشدت سردرد داشتم که با خوابیدن بهتر شد.دیروز نرسیدم برنامه ریزی کنم الان میخوام انجامش بدم و دیگه از فردا درس خوندن رو شروع کنم.پارت بندی هارو اینجام میذارم خواستین استفاده کنین که باهم بخونیم❤️
206
+4
عکس های چند روز پیش روستا🥹
حس میکنم امسال اینجا خیلی زودتر هوا بهاری داره میشه.الانم که ابریه هوا.الهی که حال و هوای دلمونم زودتر بهاری بشه.
این پیشی تپل ی خواب عمیققق رو لباس های میلاد داشت برای خودش:))
206
من و میلاد یه هفته کامل پیش هم بودیم و الان من دارم از دلتنگی میمیرم.کاش زودتر پسفردا بشه🚶♀
206
الان هم فعلا شام درست کنم.وسیله ها و ساک هامو هنوز مرتب نکردم اونارو هم انجام بدم و بعدشم برنامه ریزی.
206
ما تازه دیروز برگشتیم اینجا.من و میلاد و محمد.شام اینجا بودن و دوباره رفتن سراغ شیفت و این صحبتها.منم دوباره خونه ام.حقیقتا انقد خونه مامان میلاد آرامش داره انقدر اونجا حالم خوبه انقدر خوبن که دلم تنگ شده از الان.وقتی میام اینجا حس میکنم دارم خفه میشم فقط روزشماری میکنم میلاد شیفت نباشه بریم بیرون.خیلی ذهنم درگیره اخبار و اتفاقات و چی میشه چی نمیشه است دلم میخواد بشینم درس بخونم دلم میخواد ذهنم آزاد باشه.احساس میکنم چون تا شروع طرح فعلا بیکارم اینطوری شدم.باید ی کاری برای خودم بتراشم.میخوام بشینم درس بخونم.مگه اصلا جز درس خوندن و بعدها پرستار خوبی شدن برای همین مردم کاری از دستم برمیاد.واقعا باید یه فکری بکنم.خودمو جمع و جور میکنم وسیله هامو مرتب کنم و برنامه ریزی هامو انجام بدم.اگر شما هم میخواین درس بخونین برنامه ریزی کنین تا با هم شروع کنیم:)
206
ته دلم اما اینجور بودم که مبینا حق توعه شادی کنی ؟اونم وقتی اینهمه آدم رفتن...ولی خب واقعا زندگی همینه،نمیشه تو عروسی ی گوشه بشینی و غصه بخوری باید بری.باید زندگی کنی باید ادامه بدی ولی یادت نره،که چ بخوایم چه نخوایم ضربه بزرگی بهمون زده شده از لحاظ روحی که حالا حالا فراموش نمیشه:)
206
این عروسی حقیقتا یکم حال روحی منو خوب کرد.ب شدت گرفته بود دلم و حالم بد بود و هر روز تو اخبار منفی و جروبحث بودم ولی این چند روز خونه میلاد اینا و این عروسی حالمو بهتر کرد حتی شده یکم❤️
206
شوهر خواهر میلاد تو نیرو هواییه و ی چیزایی میگفت که پرام:)
ینی تو عروسی هم حرف این مسایل بود:)
206
امیدوارم که کشورمون همیشه به بارون و برف و خوشحالی و شادی جوون ها و خوشبختی و حال خوبشون باشه.تصورش کن قشنگه نه=)؟
206
پسفردا عروسیه حدودا یک ماه پیش بهمون کارت دعوتشونو داده بودن.ماشالله هم میلاد هم داداشش ته دیگ خور هستن بدجووور،خدا ب عروسی رحم کنه سیل میبرتمون از امروز شروع شده بارون شدید:))))
206
دیروز میلاد اومد دنبالم و رفتیم خونه شون.عروسی داداش محمده.الانم اومدیم کرمانشاه برای خرید البته من خریدی نداشتم.ی بارون قشنگی میاد که نگو.حداقل این بارون دل آدم رو آروم میکنه:)
206
و حالا جدا از این پیام دوست عزیز❤️دیگه نمیخوام با کسی بحث کنم،توضیح بدم یا هرچی.خسته ام از توضیح دادن.اونی که فهمیده چخبره که خوبه اونی ام که نفهمیده رو هم نمیشه بهش بفهمونی،اینجوریه دیگه حالا یا واقعا نمیفهمه جنایت ها و بی خردی و دزدی و ظلم و پشت دین قایم شدن های اینارو یا سودش و نونش تو نفهمیدنه.
همین:)
