uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Zorya

Zorya

Kanalga Telegram’da o‘tish

[Ingenieurin. Bücher. Kunst.] Conversation: @Astrophilia1729Bot References:https://t.me/AnythingAboutMyArt

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
254
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-157 kun
+2730 kun
Postlar arxiv
#عکاسی
+5
#عکاسی

موجودی به نام"آبجی کوچولو"~ مکان:آرامگاه حیکم ابوالقاسم فردوسی #عکاسی
+3
موجودی به نام"آبجی کوچولو"~
مکان:آرامگاه حیکم ابوالقاسم فردوسی
#عکاسی

داستانی: زمانی که اعتبارم نزد قصیلان شهر بی اعتبار گشت،از آن وقت است که با قلمم طرح دوستی ریخته ام و هنوز بدان پایبندم. در همان زمان،گمان نمی کردم که موجب تضرج شبابانم،گمان نمی کردم کواژه هایم برایشان چرندیاتی بیش نیست.همواره آنچه در ذهن داشتم،آن بود که درست درک می شوم،لااقل تگین مرد متصور می شوم...اما بایستی گفت،زهی خیال باطل! آنها حتی به قیفال من چشم زهرکشی می دوختند.گویی خیال بریدن آن را در ذهن می پروراندند،حال این جماعت چگونه بتواند به مانند قلم باشد؟ارتباطم از همان زمانی که از آن حرف زدم،با مردم به کدریِ مه بی رنگ شد،دور شد و سرد... از آن پا به بعد گفتم،گرداس قصیلان از پی من است شاید،نه خودشان!شاید گنگلاج خاص من،مزاح های به عبارتی نایابانه ی من،درخور جماعتی نیست که قساوت قلب گرفته است! فهمیدم این نگاه را گرچه ناخواسته،اما من هم زمانی به نوشتن داشته ام... حال که قلم و مرکب را آنطور که شایسه است،با وجود سکوتش،لاجانی اش،سرد و آرام بودنش،اکنون می پذیرم و با او هم راز گشته ام.

هم آنکه رفتم،فراموشم کردند!

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِ‏ وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَو
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِ‏ وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ صَلاَةً کَثِیرَةً تَامَّةً زَاکِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ‏

سلام علیکم، عیدکم مبروک. چند مسئله؛ اولاً اینکه چرا ننوشته‌ام: آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود، عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم. در کویر تنهایی که شب و روز را سپری کنی، به مجرد دست به قلم بردن تمام خاطرات سنگین و چه بسا نامربوط هجوم می‌آورند. خاطرات زمانی که نوشته‌هایم مخاطب داشت و خود نیز‌ ذوقی. خاطرات چونان تخته سنگی نامرئی موجب ضیق‌ صدر و تألیم شدید میشوند. دوم، دعای ما برای رساندن به دست آقای خوبی‌ها، امام الرئوف: یا شمس‌الشموس، دل ما را به چراغ نگاهی روشن کن، چشم تار دل را، چو مسیحا به دمیدن آهی روشن کن. واسطه انتقال این نامه و صاحب این متن را نظر کن که گرچه دوریم، به یاد تو سخن می‌گوییم؛ بعد منزل نبود در سفر روحانی. سوم اینکه غمگین‌ترین داستان؟ بخشی از یکی از اشعار اخیرم؛ شاید کوتاه نباشد:
زمانی، با وجود عالمی از غم، ندانستم؛ ندانستم چه آتش زیر این خاکسترم خواب است... زدی، بر هم زدی، بد هم زدی، آتش نمایان شد؛ منم اکنون با ۲۲ و اندی گذر از لحظهٔ میلاد، تمام لحظه‌های درد و غم در یاد دارم،خانه ات آباد :)
چون تا قبل او من تصوری از تنهایی بی‌رحم نداشتم ولی اکنون تمام دردها از تولد تا الان همراه منند.

2:19
So close...🪐✨

به عنوان کسی که کتاب میخونه دوست دارم بدونم چی مینویسید
به عنوان کسی که کتاب میخونه دوست دارم بدونم چی مینویسید

درود بر ممبرک های عزیز. خواستم به عرض برسونم بنده راهی جوار شاه خراسانم...امام رضا(ع). دعایی،چیزی بود بگید به نیابت از شما داخل کاغذ بنویسم بندازم داخل ضریح.

#تمرین_نوشتن درباره این بنویسید که چرا تا کنون ننوشته‌اید.

Male emotions~
+5
Male emotions~

ستیز مستدیرها،بر سر ماه! جالبه...

خورشید جان مسارعت دارن!

روزنه ی نور:)

photo content

آیا ممکن است چنین آسمانی،این همه آدم های بدخلق و بلهوس زیر چادر خود داشته باشد؟
شب های روشن|فئودور داستایفسکی

به قزل گراییدنت هم نگاه دارد...

Blood Moon~

photo content

ساعت۲۰:۰۰:۰۰خسوف شروع میشه ~ اوج خسوف کامل از ساعت۲۱:۳۰:۰۰هست و تا ۲۳:۲۳:۰۰ادامه داره.
ساعت۲۰:۰۰:۰۰خسوف شروع میشه ~
اوج خسوف کامل از ساعت۲۱:۳۰:۰۰هست و تا ۲۳:۲۳:۰۰ادامه داره.