گرگےدر دادگاه خدا.
Kanalga Telegram’da o‘tish
304
Obunachilar
+124 soatlar
+377 kun
+1630 kun
Postlar arxiv
اگه بهت میگم من بیشتر دوست دارم؛
صرفاً منظورم این نیست که از اندازه ای که تو منو دوست داری، بیشتر دوستت دارم.
منظورم اینه از تموم روزای بد پیش رومون بیشتر دوستت دارم، از هر فاصله ای که بینمونه بیشتر دوستت دارم، از هر آدمی که سعی کنه بینمون بیاد بیشتر دوستت دارم، از هر دعوایی که داشتیم بیشتر دوستت دارم، از هر نقصی که فکر میکنی داری بیشتر دوستت دارم، منظورم اینه من تورو بیشتر از خودم دوست دارم. منظورم اینه که من تورو بیشتر از هرچیزی دوست دارم.
لبخندش، مثل شبهایی بود که در آن تاریکی چیزی بیشتر از خورشید را پیدا میکردی
چیزی که در هر دیوانهای میدرخشد.
و میان تمام هیاهوی دنیا یک حقیقت آرام و بیرحم میدرخشد:
برخی دلتنگیها را نمیشود خاموش کرد!
در دلش چیزی لرزید…
شبیه آخرین نت یک موسیقی نیمهکاره که هنوز میخواهد ادامه پیدا کند اما نمیداند کجا باید تمام شود.
- نامهی گمشدهی رز
و کسی را که عاشق زمستان و هر تکه از کریستال های برف است، شعر میداند، داستان میگوید،
قهوه را تلخ مینوشد، از تنهایی میترسانی؟!
گفت:«فرق رویا با آرزو چیست؟»
گفتم:«آرزو یک حقیقت نزدیک است ولی رویا یک آرزوی شیرین دست نیافتی!»
گفت:«من رویا هستم یا آرزو؟»
گفتم:«رویایی که به حقیقت پیوستن آن یک آرزوی شیرین است.»
گاهی فکر میکنم شاید او، همان تکهای از آفتاب است که به زمستان رسیده، آنقدر گرم و آرام که هر چیزی را از سرما و خشکی نجات میدهد.
من از هفت آسمان و دو عالم نمیخواهم چیزی نصیبم شود، فقط میخواهم در قلب یک نفر، بهاندازهی یک نفر جای امن داشته باشم.
