سایهای رَوشن
Kanalga Telegram’da o‘tish
به سراغ من اگر میآیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
261
Obunachilar
-124 soatlar
+67 kunlar
+2930 kunlar
Postlar arxiv
عاقبت هیچ خوشبختی در این جهان برایش نبود. عاقبت همان مرگ بود دم در همهی خوشبختیهایش.
نسلما خوشهای گندمی بود که باد آن را به جای دوری پرت کرد و هیچ دهقانی به فکر بازگرداندن او به زمین نشد.
میگفتم اگر بیاید، این گلهای تازه را برایش هدیه میدهم؛ اما او دیر رسید و از من چیزی جز موی سپید نمانده بود.
قلبم از حسرتِ دوری خشکیده بود، برق چشمانم خاموش شده بود، گلها پژمرده بودند و هیچچیز نمیتوانست عشق مرا نسبت به او نشان دهد.
مریم_رحیمی.
وقتی آب از سرت میگذرد، دیگر فرقی نمیکند که آب چند قد از سرت گذشته؛ چه فرق میکند ده قد باشد یا یک قد.
فکر میکنم و فکر کردن درباره اینکه زندگی گاهی تو را با چیزهایی امتحان میکند که حتی دلت نمیخواست در آن آزمون شرکت کنی، ناراحتم میکند.
تورا به اندازه ابری روی آفتاب دیدم، به اندازه طلوع خورشید، به اندازه یک ستاره دنبالهدار. تورا به اندازه یک حباب دیدم، به اندازه آب شدن یک برف در دست، و همان چند دقیقهای کوتاه سلام و وداع من تو بود. تورا کمتر دیدم و بیشتر در یادم ماندی. تورا به اندازه کافی یک عمر در خاطرم جا دادم.
