In the house of flies
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
204
Obunachilar
-124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-230 kun
Postlar arxiv
حتی عشقو نخواست تو معامله هاتون
یه نه محکم ساخت به کصکشیه دلال
بگید که زندگی همینجاست
بیرون از کمان ساعت کشیدگیه فردا
میاد به سمتت و هنرمند همینجاست
که نمیدونه کی و کجا کشته میشه اما
زیادن اونا که غرقن تووی لیست
نظام های سلطه تون یه مشت کاسه لیس مجبور
بگید از صداها از نگاه های مجروح
خودکار هاتون باتوم دست پلیس های سرکوبه
خط های قرمز و مرز ها رو بردار.
علی سورنا
خستم، از پسروی خستم، از نشدن و نتونستن و مرگ و تاریکی خستم
از چی میشد اگر... خستم، از هر جور دزدیای خستم، دزدیدن جان و مال و روح و احساس
از انتظار برای رسیدن شاخه اتمام درخت برای من خستم،
و از چرا هایی که گویا باید پاسخی برای دلیل زنده موندنم داشته باشه ولی پاسخی در کار نیست خستم، چرا اونها آره و من نه
کشتید، دوست من را کشتید، فرزندی از اولیایی را کشتید، فرزندی از خاک این وطن که به اصابت گلوله کشیده شد را کشتید، ملتفت از هرگونه جنایتی که کردید هستم؛ و در آخر، شما میمانید و کوزهای در دستتان در اوساط کویری پر از هیچ، و آنموقع است که جای آب، خون دوست من در آن کوزه سرریز است..
Thank god I'm still alive from the last few days and i can kiss my beautiful gf
