نیلیشرابی|مبینا وفا
Kanalga Telegram’da o‘tish
ᝰ.ᐟ کارشناسی ارشد آموزش زبان فرانسه دانشگاه تهران مینویسم و مستند میکنم و آکاردئون میزنم
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 274
Obunachilar
+424 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+72230 kun
Postlar arxiv
1 272
دنگ! دنگ!
لحظهها میگذرد. آنچه بگذشت ، نمیآید باز. قصهای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز. مثل این است که یک پرسش بی پاسخ بر لب سرد زمان ماسیدهاست. تند برمی خیزم تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز رنگ لذت دارد ، آویزم، آنچه میماند از این جهد به جای: خنده لحظه پنهان شده از چشمانم. و آنچه بر پیکر او میماند: نقش انگشتانم. دنگ! فرصتی از کف رفت. قصهای گشت تمام. لحظه باید پی لحظه گذرد تا که جان گیرد در فکر دوام، این دوامی که درون رگ من ریخته زهر، وارهاینده از اندیشه من رشته حال وز رهی دور و دراز داده پیوندم با فکر زوال...
1 272
هیچ عکسی پیدا نکردم که حسم نسبت به این خبر رو منتقل کنه. خیلی خوشحالم. از خودِ دیشبم اینجا یه خاطره ثبت میکنم، تو لحظههایی که نمیدونستم چطوری بگم "واقعاً"
1 272
Repost from N/a
💠 به گزارش دبیرخانه #جایزه_سال_سهراب_سپهری از ۸۲۲ شعر ارسالی، ۷۴ اثر از ۵۶ شاعر به مرحله نیمهنهایی راه یافت، به شرح زیر:
ادوارد تارا (از کشور رومانی)، یوسف علیپور، محمد عسگری ساج، وحید کیانی، مجتبی صفدری، محمد معلایه جادری، سید مجید موسوی، میلاد بیریا، شیرین کاظمیان، مریم عربشاهی، جواد جهانآرایی، داوود مالکی، محمدعلی نوری، مهشید کاظمی، فاطمه گیلانی، امیر فلاح، لیلا حسیننیا، سهراب خدابندهلو، اصغر اسماعیلنژاد، محسن حسینخانی، بهنام کشاورز دهدشتی، مریم شیخیونی، الهه تاجیکزاده، نادیا قاسمی، فاطمه کواکبیان، مرجان مهران، منصوره آکار، زهرا ناصری، معین میرزایی، سهیل میرزایی، محب بابایی، فاطمه بیرانوند، نازنین زهرا کشفی، صدیقه محمدجانی، صادق هلشی، خاطره محقق، مرضیه انصاریزاده، محمدجواد اکبری، عرفان محمودیان، مهدیه رشیدی، مبینا زنجانیان وفا، سید مهرداد افضلی، لیلا ساتر، احسان رئیسی مهرآبادی، علیرضا رجبعلیزاده، سعیدرضا ظرفی، مرضیه فروزنده، بهروز رزمجویی، حسن خلجی، علیرضا میرزایی، بهروز آورزمان، الهه اسد، علیرضا پهلوانی، بهنام اعتمادی، مهدیه حقیقی و رحمت الله رعیت.
#سهراب_سپهری
🕊 @sohrabsepehri_award
1 272
در این فکرم که شاید من
همین امروز میمیرم
قدمهایم به سمت خانه را هم پوچ میبینم
و باران هم به آرامی شروع میشد
ولی میایستم! ناگاه فهمیدم
که ظرف شامه از عطر تو پر میشد
عجب عطریست! -
خندیدم...
به نرمی، یاس میچینم
و عطر یاس میداند
که با لبخند، غمگینم
مسیرم را عوض کردم
و باران تندتر راه مرا آراست
این دسته گل یاسم
به قدر مشت نوزادی
کوچک شد، ولی زیباست
در این بحبوحهی خاموش عطرآگین
به اینکه میرسد تا خانه، خوشبینم
نمیخواهم بمیرد یاس، اما خود
در این فکرم که شاید هم
همین امروز میمیرم
مسیر خانهام را تا...
مسیر خانهام را تار میبینم
زمین خوردم.
دو ساعدهای من زخمی
لباسم خیس و گِلمالی
زمین کوچه، صد یاسِ پراکنده
زمین خوردم -
عجب عطری!
مبینا وفا
@mobinavafaa
1 272
سطح نازک مردمکم را بشکاف
و گونههایم را بخراش
و گوشم را حفر کن،
گلویم را باز کن
یا دستم را بسوزان.
لبم را -
نه نگاه
و نه نوازش
و نه زمزمه،
نه حرف
یا لمس؛
نه! — که همه پردهاند.
سطح نازک مردمکم را بشکاف،
صدای جریان خونم را دربیاور،
راهی بیاب به لایههای زیرین پوستم؛
به عمق،
به عمق!
مبینا وفا
@mobinavafaa
1 272
Repost from اَفسونــ
دوستایی مثلِ پیدا باید در زندگی هر انسانی وجود داشته باشه. جدی میگم. خوشبحالم-
