The shadow inside me
Kanalga Telegram’da o‘tish
روح او هنوز آبی بود، میان تمام این تیرگیها. talk to me: ‹ @Bluesafeplacebot 📬›
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
190
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
-1330 kun
Postlar arxiv
‹ #بریده_کتاب : رنجهای ورتر جوان ›
یوهان ولفگانگ فون گوته ─ ترجمه محمود حدادی
بهار امسال کتابی رو خوندم که خط به خطش بخش عمیقی از قلبم رو لمس کرد. من این کتاب رو فقط خوندن که نه، بلکه زندگی کردم، و به قدری ازش لذت بردم که واقعا حیفم اومد ازش چیزی اینجا به یادگار نذارم. پس اولین بریده کتاب امسال رو با کتاب دوست داشتنی و مورد علاقهی هستی، "رنجهای ورتر جوان" شروع میکنیم🧃
نه بیمارم نه خوشحالم، نه از حالم خبر دارم
گهی با جان گهی با دل، گهی از هر دو بیزارم
گهی خمهای در جوشم، گهی خمار مینوشم
گهی بیدار ولی خوابم، گهی در خواب و هشیارم
گهی بیگانه از خویشم، گهی بیگانه همخویشم
گهی آنم، گهی اینم، گهی سر در گریبانم
گهی در شور و در سازم، گهی با غصه دمسازم
گهی تا عرش میتازم، گهی با ذره میسازم
گهی شاد و غزل خوانم، گهی از درد بیتابم
چه غوغاییست در این عالم، که من حیران حیرانم
⋆ مولانا
هرچقدر که فروردین و اردیبهشت رو پربار پیش بردم به جهت خوندن کتابهام، توی این یک ماه اخیر همش کم کاری کردم.
جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست
جز وصل توام هیچ تمنّای دگر نیست
این چشم جهانبین مرا در همه عالم
جز بر سر کوی تو تماشای دگر نیست
وین جان من سوخته را در همه گیتی
اندر همه گیتی سر سودای دگر نیست
یک لحظه غمت از دل من مینشود دور
گویا که غمت را جز از این رای دگر نیست
هستند تو را جمله جهان واله و شیدا
لیکن چو منت واله و شیدای دگر نیست
عشّاق تو گرچه همه شیرینسخنانند
لیکن چو عراقیت شکرخای دگر نیست
⋆ فخرالدین عراقی
دل که دائم عشق میورزید رفت
گفتمش جانا! مرو، نشنید رفت
هر کجا بوی دلارامی شنید
یا رخ خوب نگاری دید رفت
در سر زلف بتان شد عاقبت
در کنار مَهوشی غلتید رفت
دل چو آرامِ دلِ خود بازیافت
یک نفس با من نیارامید رفت
دل ز جان و تن کنون دل برگرفت
از بد و نیک جهان ببرید رفت
عشق میورزید دائم، لاجرم
در سر چیزی که میورزید رفت
باز کی یابم دل گمگشته را؟
دل که در زلف بتان پیچید رفت
ای عراقی! چند از این فریاد و شور؟
دلبرت یار دگر بگزید رفت
⋆ فخرالدین عراقی
امشب برای بار دوم فیلم Sabrina رو دیدم، چقدر که بازی آدری هپبورن توی این فیلم جذاب و دلنشین بود. جدی خیلی خوشگل و بامزه و دوست داشتنی نیست؟ مخصوصا وقتی از اعماق چشمهاش میخنده.
