عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
Yopiq kanal
ژن، ژیان، ئازادی
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
309
Obunachilar
-124 soatlar
-77 kun
+4130 kun
Postlar arxiv
کلمه میگم باهاشون یاد هر چی افتادی عکسشون رو بذار:
دوست
یادگاری
غذا
انزوا
کلافگی
یه چی بگید من با عکس از گالری سعی میکنم جواب بدم.
فعلا دارم میرم ظرف بشورم.
https://t.me/HarfChatBot?start=11397073b26f
با هر ایپزود یه مرگ بزرگ میفرستم به جمهوری اسلامی. با این یکی خیلی بزرگتر و هادی ضیاءالدینی هم یاد کردم و دوباره یه مرگ بزرگ فرستادم برای حکومتی که همیشه در راستای سوختن روح هنرمند پیش رفته و میره، و با هر بازدمش میخواد که بیشتر زیباییها رو خاکستر کنه.
https://youtu.be/YJ8D28bv4Xo?si=1F7E_rIve4mSk2Jm
«سرود سحر، ترانهای در ستایش حماسهٔ زنان افغانستان است، زنانی که با قدرت و جسارت چشم در برابر ظلمت و وحشت دوختند و برای حقوق بنیادینشان حقخواهی کردند. این اثر برآمد تلاشها و ایدههای رهاییبخش جمع کوچکی از فعالان جنبش مستقل زنان افغانستان است که به الزام همبستگی برای تحقق برابری، آزادی و رهایی در سطحی منطقهای و جهانی باور دارند.»
از زنان افغانستان بگو.
در زمان انقلاب ژینا، همصدایی زنان افغانستان با شعار «از کابل تا تهران، مرگ بر طالبان» در ذهنم تداعی میشه و با شروع اعتراضات دی ماه، حمایت زنان افغانستان با گفتن «خاک شما بوی وطنم را میدهد» را به یاد میآرم و برای مقاومت و شجاعت زنان افغان در مقابل این حجم سنگین سرکوب و ظلم خونم میخروشه و با قدرت بیشتری به این باور میرسم که باید در کنارشون جنگید و ایستاد.
دوست داشتم بهجای استفاده از عکس AI، یک عکس واقعی از زندگی زنان افغانستان بود. متاسفم بابتش بهتره به خبر توجه کنید و بخونید.
https://kolbarnews.com/100620261282-2/
Repost from The Clamor Of Being
سلام.
امروز پنج ماه از کشتهشدن رها بهلولیپور در شامگاه ۱۹ دی ۱۴۰۴ به دست عوامل سرکوب جمهوری اسلامی میگذره.
رها کانالی داشت که در اون با تمام فراغت بال و روحیهٔ آزادمنشانهای که باهاش شناخته میشد مینوشت. بارها و بارها میشه پستهاش رو خوند و برای فقدان چنین عاشقترینی تأسف خورد.
این بات -که با کمک دوستی ساختیم-، یک یادآوری روزانهست که هرروز سر ساعتی مشخص فرستهای تصادفی براتون از کانال رها میفرسته.
باشد تا کشتار دیماه به طریقی جلو چشم و ذهنمون بمونه.
@vernte_bot
یه روزی اسم یه تیکه از وجودم رو که مال این جهان خواهد بود رو میذارم «هیوا»
