عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
Yopiq kanal
ژن، ژیان، ئازادی
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
306
Obunachilar
-224 soatlar
-67 kun
+3830 kun
Postlar arxiv
بزنيد به تخته، مخشو زدن چه سخته
قربونش برم من خوشگله ولى شلخته
بزنيد به تخته، موهاشو ببين چه لخته
قربونش برم الهى خوشگله و شلخته
Ardalan-Tomeh-Bezanid-Be-Takhte-(Ft-Armin-Zarei-Tinco)-256.mp36.43 MB
خیلی غمگینم میکنه. قلبم رو پر از قاصدکهای غم میکنه. اما سبک و آروم میشم. به پرواز در میام و از ساقهی بزرگترین قاصدکی که از قلبم گریز کرده، میگیرم و خودم رو روی ابرها میبینم.
i'm counting down the days until it’s a cold, rainy monday, and i'm lying on my bed, staring at the rain-streaked window, listening to this song.
الان که دارم اینو مینویسم به درخت بید بزرگی تکیه دادم که بابام توی بچگیش کاشته. درختی که الان سایهش برای نشستن و تنهش برای تکیه دادن لذت دنیا رو داره. باد از غرب به شرق میوزه و من به درخت بید بزرگ بابا تکیه دادم و دارم جاده غم از رامش رو گوش میدم.
اﺳﺘﻮرﻳﺘﻪ دﻳﺪم ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺷﺪی ﺑﺮاش، رژ ﻟﺐ ﻗﺮﻣﺰ ﭼﻘﺪ ﺑﺸﺪ ﻣﻴﺎد ﺑﺎ آﻫﻨﮕﺎی ﻣﻦ داﺑﺴﻤﺶ ﻣﻴﮕﻴﺮی، ﺗﻮ آﻏﻮش ﻋﺸﻘﺖ آراﻣﺶ ﻣﻴﮕﻴﺮی
با بابا کنار هم نشسته بودیم و توی جاده بودیم به سمت سنندج، یه لنگه از هندزفریمو گرفتم سمتش. گفت: «کوردیه؟» گفتم: «آره. بذار تو گوش سمت چپت که سیمش اذیتت نکنه.»
وسطای آهنگ انگار که فراموش کرده باشیم برای چی داریم راهی یه شهر دیگه میشیم، انگار که اصلا آسمون هیچ موشکی به چشم ندیده و ما هیچ کجای این تاریخ و این دنیا نبودیم. اینا همون نُتهایی بودن که همیشه جادو میکردن و کوارکهای وجودمون رو به رقص در میآوردن.
یهو نگاهم رفت به سمت دست بابا، و دیدم که با انگشتاش روی لبهی شیشهی ماشین ضرب گرفته. از لحظههای که حس کردم شاید بار دیگه جور دیگهای تجربهاش کنم.
«۴٩٢ کیلومتر تا سنندج»
