uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Night .

Night .

Kanalga Telegram’da o‘tish

زن زندگی آزادی http://t.me/HidenChat_Bot?start=8539766035

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
287
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kun
-1630 kun
Postlar arxiv
کارگردان مورد علاقه من و رها.😭 کاش بودی

HAPPY BIRTHDAY TO MY FAVORITE DIRECTOR: KRZYSZTOF KIESLOWSKI

من با جنگم زندم تو امیدوارم به صلح؛ تو امیدوار به من، من امیدوار به تو بگو چی می‌مونه تهش؟

08. Niaz.mp35.46 MB

اگر هرچه جای دل دریایی خون در سینه دارم ولی در عشق تو دریایی از دل کم میارم.

Hezaro Yek Shab.m4a4.08 MB

Repost from N/a
کارلوس فوئنتس در سال اول زندگی تازه‌اش همه‌چیز را با شرایط زادگاهش مقایسه می‌کرد و در برابرش علامت سؤال یا تعجب می‌گذاشت. موق
کارلوس فوئنتس در سال اول زندگی تازه‌اش همه‌چیز را با شرایط زادگاهش مقایسه می‌کرد و در برابرش علامت سؤال یا تعجب می‌گذاشت. موقع راه‌رفتن در خیابان‌ها، با حسادت زیر لب غرولند می‌کرد: «خیابان‌ها را ببین! چقدر تمیزند! حتی شیشه‌گاه توالت هم از تمیزی برق می‌زند! چرا ما مثل این‌ها غذا نمی‌خوریم؟ ما چنان با ولع به جان غذا می‌افتیم که انگار آخرین لقمه‌ی روی زمین نصیبمان شده است. این دختر با آن دامن کوتاه و ساق‌های بیرون‌مانده‌اش را ببین. اگر همین حالا پا به میدان باباشرقی بگذارد، فوراً از صفحه‌ی روزگار محو می‌شود. کافی است ده قدم برود جلو تا زمین او را ببلعد. چرا درخت‌های این‌جا چنان سبز و زیبایند که انگار هر روز با آب شسته می‌شوند؟ چرا مثل این‌هاآرام و صلح‌جو نیستیم؟ ما در خانه‌هایی شبیه آغل زندگی می‌کنیم، اما این‌ها خانه‌هایشان گرم و امن و رنگارنگ است. چرا به سگ هم مثل آدم احترام می‌گذارند؟ چرا ما بیست و چهار ساعت مشغول آن عادات نهانی هستیم؟ دولت محترمی مثل مال این‌ها را از کجا بیاوریم؟
کابوس‌های کارلوس فوئنتس صفحه 9,10

Repost from N/a
درود درود شماره ۴# منتشر شد. دو نکته لازم به ذکر است: - حجم شماره های بعدی کمتر ۲۰ صفحه نخواهد شد. - با کادر بزرگتر سرعت انتشار شماره بعدی بیشتر خواهد بود.

Repost from N/a
Kazak4#.pdf3.42 KB

عیسی گفت: کم کم خودت میفهمی حاکم شرع چیه همینطوری می گیره و محکومیت میده به یه هواردار ساده یه جوری اتهام میبنده که انگار کی رو گرفته به من میگه تو جزو شاخه نظامی مجاهدینی توی مسجد تعليمات چریکی میدادی سال پنجاه و نه جوری که عصبانی شدم توی دادگاه... کف دستها را با رد و نفرت مایل نگاه داشت.

کوه_ساکن_اجساد_رود_جاری_انسان_از_بهرام_حیدری.pdf4.54 MB

Saleck - Bigodar [320].mp310.09 MB

باری آن‌همه دیر نمی‌پایید. تجربه‌ی سالها نشان می‌دهدم. اما سرنوشت دررسید به شتابی و آن‌همه را درنگ داد. عمر زیبا دراز نبود. اما چه پرتوان بود عطرها، در چه بستری باشکوه غنودیم، به چه کیفی تن سپردیم. طنینی از روزهای خوشی، طنینی از روزها نزدیک راند، کمی از آتش جوانی ما هر دو؛ دوباره نامه‌ای به دست گرفتم، و خواندم و بازخواندم تا فروغ رفته بود. و افسردگی، آمدم بیرون بر مهتابی‌ ـــــ آمدم بیرون تغییر حال دهم آخر به تماشای کنجی از شهر که دوست داشتم، تحرک اندکی به خیابانها، و در مغازه‌ها. در غروب | کنستانتین کاوافی ‌‌

زندگیم مثل دندون مهتاب نامنظم ـ

نمی‌ره خونه‌شون 😭😭
نمی‌ره خونه‌شون 😭😭

1|1 - Dashte Parvaneha - Koorosh Sogand (320).mp39.34 MB

شوخوش بابا

ساید باورت نشه هنوز اثر نکرده