ᯓ𝖬𝖺𝗁𝗌𝗎𝗇'ماهسانــ𓂃⁶¹³🦋
Kanalga Telegram’da o‘tish
- 𝘁𝗵𝗲𝘆 𝗱𝗼𝗻'𝘁 𝗸𝗻𝗼𝘄 '𝗮𝗯𝗼𝘂𝘁 𝘂𝘀. 🐋🍜 ماهسانــ یعنی، ماه درآغوشِ خورشیدᯓ ☾𖤓 ⭒ ᴜɴᴋɴᴏᴡɴ : @maahsunn_bot 💙✨️ ⭒ 𝗔𝗽𝗼𝗕𝗮𝗻𝗴𝗽𝗼! 🫶🏻🌼 ᴊɪᴋᴏᴏᴋ ɪꜱ ᴍʏ ꜰᴏʀᴍᴜʟᴀ ꜰᴏʀ ʜᴀᴘᴘɪɴᴇꜱꜱ.🐥🐰 ⭒ ᴀ ᴡʀɪᴛᴇʀ! 👼🏻
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
362
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
+3230 kun
Postlar arxiv
دخترای ماهسان، روزتون مبارک.🥹🌸✨
امیدوارم روزی رو به چشم ببینم که این دنیا برای پذیرش و در آغوش گرفتن دخترها، جای امن تر و زیبا تری شده.🌍
این یه واقعیت انکر ناپذیره که دنیا بدون دختر ها خیلی بی رنگ و خسته کننده میشد.🍧💕
پس یه بار دیگه روزتون مبارک، زیبایی های دنیا.💅🏻🦋🫧
+1
꒰#note◡̈ ꒱
🗣: بزرگ شدی دیگه اینا چیه دنبال میکنی؟ مگه بچه ای؟
منِ کودک، موقع خوندن جزوه ی دانشگاه، سرکلاس :
+1
꒰#note◡̈ ꒱
🗣: بزرگ شدی دیگه اینا چیه دنبال میکنی؟ مگه بچه ای؟
منِ کودک، موقع خوندن جزوه سرکلاس :
ᯓ 𝙈𝘼𝙃𝙎𝙐𝙉
این سناریو برای تقریبا چهارسال پیشه :)
وقتی خوندمش متوجه شدم که الان، چقدر قلمم نسبت به اون دوره پیشرفت کرده و باعث خوشحالیم بود.
دلم خواست دوباره بذارمش برای کسایی که تاحالا نخوندنش.اگه خوندین حتما نظرتون رو زیر سناریو کامنت کنید.🥹🫰🏻
Repost from ᯓ𝖬𝖺𝗁𝗌𝗎𝗇'ماهسانــ𓂃⁶¹³🦋
꒰#jikook #scenario◡̈ ꒱
" پروانه شبنم دوست نداره "
_مگه پروانه نیومده بود تا اسم تک تک قطره های بارون و برای گل بگه؟.. پس چی شد که یهو بالهاش چیده شدن؟.. _گریه نکن جیمینا.. پروانه ی تو شبنم دوست نداره!برای خوندن سناریو کلیک کنید 🤍✨ ✍🏻 ماهسان ᯓ 𝙈𝘼𝙃𝙎𝙐𝙉
ماهسان از روز اول برای آپلود آپدیت ها بنا نشده بود، بچه های قدیمی میدونن و پست های اول چنل هم نشون میده که اینجا یه دیلی کوچیک از نوشته ها و فنگِرلی های من از پسرا بود.
خیلی دلم میخواد چنل و کم کم به روال سابقش برگردونم.☺️🫶🏻
سلام همخونه های ماهسان.🫶🏻
این مدت بخاطر ویروسی که گرفتم و شروع کلاس های دانشگاه یکم بهم ریخته بودم و نتونستم فعالیت کنم. ممنونم از شمایی که خونه ی خودتون و ترک نکردین.🥹🫂🩵
نیلگون ؛ آسمانِ نوشته های من.🌌
بعداز مشاجره های بیپایانِ درونیِ من با خودم، نیلگون ساخته شد. جایی که شاید روزی داستان های من(فیکشن، رمان، داستان و...) رو توی خودش جا بده. تا شاید جایی برای درخشش و پرواز باشه، دور از زمین و اهلِ زمین.بیاید باهم، همآسمون بشیم.🫴🏻🪽
نیلگون ؛ آسمانِ نوشته های من.🌌
بعداز مشاجره های بیپایانِ درونیِ من با خودم، نیلگون ساخته شد. جایی که شاید روزی داستان های من(فیکشن، رمان، داستان و...) رو توی خودش جا بده. تا شاید جایی برای درخشش و پرواز باشه، دور از زمین و اهلِ زمین.بیاید باهم، همآسمون بشیم.🫴🏻
اولین چیزی که بعداز خوندن چرت و پرت های هیتر ها به ذهنم خطور میکنه کمبود و عقده هاییه که انقدر درون وجودشون ریشه کرده هیچ جایی نتونستن برطرفشون کنن، و در نهایت جایی یا چیزی برای نفرت ورزی پیدا کردن تا بتونن خودشون رو کمی شده به آرامش برسونن.
نهایت احساسی که بتونم نسبت به این افراد داشته باشم دلسوزی و تاسفه.
یک انسان چه مقدار باید حقیر باشه که دست به چنین کاری بزنه؟ واقعا برام سواله.
نمیدونم توی گذشته ی چنین افرادی چه ها گذشته که به این درجه از حقارت رسیدن اما اینو خوب میدونم که همه درد دارن. اینو قبول میکنم که کسی بخاطر گذشته و چیزهایی که از سر گذرانده(چه خوب و چه بد) تاثیر گرفته باشه و شخصیتش به هرنحوی شکل گرفته باشه، اما اینکه بخواد به واسطه ی اون کمبود ها و عقده ها به طور عمد و کاملا آگاهانه باعث آسیب به کسی بشه برام قابل توجیه نیست.
در درجه ی دوم بعداز دلسوزی و تاسف به حالشون خندهم میگیره.
شما فکر کن بیای بخاطر چیزی که حتی از حقیقت داشتنش مطمئن هم نیستی(شیپ) و تاییده ی کاملا واضحی بابتش نگرفتی، کل وقت و انرژی و زندگیت رو صرف نفرت پراکنی و خزعبل گویی درباره ی فردی بکنی که از طرف همون افراد (شیپت) پرستیده میشه.
جیمین همیشه خار چشم به سری ها بوده و هست و مطمئنم تا همیشه خواهد بود. درخشش انقدر چشم هاشون رو آزار داده که چشم بستن و دهن باز کردن به پرت و پلا. حتی نفس کشیدنش هم آزارشون میده. و باید بگم که نه برای خود جیمین و نه برای فن های واقعیش ذره ای اهمیت نداره. فقط قلب هامون رو میرنجونه چون میدونیم اون اصلا لایق چنین چیزی نیست.
در نهایت آخرین حرفم رو به تمام کساییه که چشم دیدن جیمین و ندارن و دهنشون رو به چرند گویی میچرخونن :
کی شود دریا زِ پوز سگ نجس؟🫵🏻#note
