◃◂ خٰاطِرٰاتِ کِتٰابـی ▸▹
Kanalga Telegram’da o‘tish
382
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+130 kun
Postlar arxiv
روز ۷۷۱۲ - ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
«احتمال شیک زدن ترامپ در کنگره»
فاطمه بهم گفت: واقعاً چرا انقدر دنبال اینی که تبدیل بشی به آنه شرلی؟ گفتم: نمیدونم. اما تمام مدتی که توی حموم با قیافهی درهم رفته حنا رو از روی موهام میشستم، داشتم فکر میکردم چرا میخوام تبدیل بشم به آنه شرلی؟ یادمه کلاس اول یا دوم دبستان بودم، داشتم از مدرسه با مامان برمیگشتم خونه. توی کوچهی نصر بودیم یا فتح نمیدونم، هیچوقت نتونستم تشخیصشون بدم؛ حتی بعد بیست سال. مامان داشت ترغیبم میکرد که موهام رو حنا کنم. یه بار ایرانشهر که بودیم و احتمالا ۵ یا ۶ سالم بوده، مامان به زور برام حنا گذاشت. الان دیگه یادم نیست چه بلایی سرم اومده بود که انقدر ازش فراری بودم. حالا که فکرش رو میکنم تقریباً توی هر برهه از زندگیم مامان دنبالم میدویده که برای تقویت موهام حنا بذارم و من جیغ میزدم که نمیخوام. مامان کاری کرد خودم با دست خودم با این پدیده موافقت کردم. رنگ موهای بیبی -مامانِ مامان- همیشه قرمز بود. گفت اگه برات حنا بذارم اون رنگی میشه. منم خر، مامان هم سو استفادهگر. حنا میذاشت و موهای من در نهایت توی آفتاب رگههای قهوهای به خودش میگرفت. از اون موقع به بعد هرکسی هربار یه چیزی میگفت که اگه قاطی حنا بکنم موهام رنگ میشه. منم خر و مامان هم سو استفادهگر. آخرین بار عید امسال وقتی رفتیم پیش فکوفامیلای مامان، دختر خالهم یه بوته با گلای قرمز از زمین کند و گرفت جلوم. گفت اگه از این گیاه قاطی حنا کنی موهات قرمز میشه. بازم من خر، مامان سو استفادهگر. ماهی -یکی از بچههای انجمن- موهاش رو حنا کرد. یه شب تا صبح گذاشت و صبحش دید قرمز شده. البته نه اون قرمزی که من توقع داشتم و دختر خالهم گفت شبیه دلقک سیرک میشی. منم حنا کردم، با همون گیاه. به همهی بچهها هم با اطمینان گفتم دختر خالهم گفته اگه این رو قاطی کنی انقدر قرمز میشه که شبیه دلقک میشی. تقریباً همه منتظر بودن ببینن چه شکلی می شم اما پروژه قرمز شدن موهام با موفقیت شکست خورد. ماهی گفت کم گذاشتی، بیشتر بذار. دوباره گذاشتم. شکست خورد. مامان گفت: اون موقعها که ما بچه بودیم روناس قاطی حنا میکردیم، قرمز میشد. شونصد بار پرسیدم: مطمئنی؟ گفت: آره. سر خریدن روناس کل خانواده رو تا شهر ری کشیدم چون عطاریهاش به قول مامان قابل اعتمادتره. چشمم خورد به رنگ موی طبیعی شرابی پشت سر مرد. هرچی از سر و کول مامان آویزون شدم که اون رو بخره قبول نکرد که نکرد. فروشنده هم یه مرد سالخورده بداخلاق بود که گفت اینا شیمیاییه به درد نمیخوره برو همون روناس رو بزن قرمز میشه. برای سومین بار حنا رو با روناس قاطی کردیم. مامان هیچوقت حرف گوش نمیده. نه حرف من نه حتی دستور پخت آشپزی رو. هرچی بهش گفتم قهوه نریز، گوش نداد. منم دیوار کوتاهتر پیدا نکردم. وقتی دیدم موهام هنوز اونطوری که میخوام قرمز نشده انداختم گردن قهوه و مامان. ماهی و مامان میگفتن باید یه شب تا صبح باهاش خوابید. مرد بداخلاق عطاری گفت: این چرتو پرتا رو ول کن، سه ساعت بمونه، بشور. شب تا صبح باهاش خوابیدم. مصداق بارز آهنگ همه گفتن نکن ولی من کردم بودم. روی بالشت یه پلاستیک کشیده بودم و کل مدتی که نیمهخواب بودم زیر سرم حباب آب میترکید. یه شیر فلکه آب سرد از کف سر داغم شره میکرد و از گوشهی گردنم میریخت روی تیشرتم. ساعتای ۵ صبح طاقتم تموم شد و رفتم که بشورمش. توی آینه حموم خودم رو نگاه کردم، قبل از شستن حناها همچنان مشکی دیده میشد. وقتی شستم و اومدم بیرون موهام رگههایی از قرمز گرفته بود اما هنوزم اون چیزی که فکرش رو میکردم نشده بود. یکی از بچهها گفت: اکسیدان بریزی قرمز میشه. مامان محکم زد پشت دستش و گفت: خاک به سرم اکسیدان که همون خاصیت شیمیایی رو داره، این کارا چیه. موهات چشه به این خوشگلی. انقدر توی گروه انجمن غر زدم که آخرش پیام نوشت احتمال شیک زدن ترامپ توی کنگره از قرمز شدن موهای مرضیه بیشتره. چند شب پیش توی گروه نوشتم این سری رفتم از اون رنگ موهای شرابی از عطاری خریدم. این بار دیگه قرمز میشم، مطمئنم. مامان معتقد بود این رنگ مو حتماً ذرات شیمیایی داره و اگر نه روش نمینویسن رنگ مو؛ اما مطمئنم این لفظ رو گذاشتن که منِ خر رو گول بزنن. همون لحظهای که پودرش رو ریختم توی کاسه که با آب قاطی کنم و بوی حنا زد توی دماغم فهمیدم که این سری هم قرار نیست قرمز شم. مامان گفت این سری اگه قرمز شدی چطوری میخوای بری بیرون؟ گفتم نمیشه. گفت حالا اگه شد. گفتم ایشالله خدا از دهنت بشنوه.
بعضی وقتها گمان میکردم که دیگر به او فکر نمیکنم، اما کافی بود لحظهای در جایی بیسروصدا تنها بمانم تا باز خیالش به سراغم بیاید.
کاش کسی جایی منتظرم باشد | آنا گاوالدا
بابل در دفتر خاطراتش مینویسد:«بد خوابیدم و دائم به اوراق گم شدهام فکر میکردم که چه بلایی سرشان آمد. افسرده بودم و حال کار کردن نداشتم. میدانستم بالاخره خوب میشوم اما کی، نمیدانستم.»
خاطرات کتابی | احمد اخوت
۴ مرحلهی سوگ:
۱. کرختی و ناباوری
۲. حسرت و جستوجوی متوفی
۳. آشفتگی و ناامیدی (بعد از پذیرش دائمی فقدان)
۴. تجدید سازمان روان و پذیرش
خودکشی:
• فروید: پرخاشگری فرد نسبت به ابژه درونی و محبوبش که به خودش برمیگرده. یعنی میل به کشتن شخص دیگری داشته اما سرکوب کرده و به جاش خودش رو کشته.
• منینگر: دیگرکشی معکوس. ناشی از خشم فرد نسبت به شخص دیگری که در نهایت به کشتن خودش منجر میشه و بهانهای برای مجازاتش هست.
•اشنایدرمن: خاتمه دادن به زندگی تلاشی برای ارتباط میانفردی. با خودکشی سعی دارن نیازهای روانی ناکام شده خودشون رو به افراد مهم زندگیشون برسونن.
• بک: ابراز احساس ناامیدی. ناامیدی از دقیقترین نشانههای خودکشی در دراز مدته.
