Charlie Brown 🤎
Kanalga Telegram’da o‘tish
.. وصالی در جستجوی وصالش 🌱 ... من ، یک دوربین و یک قلم برای کشف جهان درون و بیرونم ⛵️ .... این جا من بلند بلند فکر می کنم و یک دفتر خاطرات می نویسم برای امروزیان و فردایان 🛵 ..... پروا نکن از حرف زدن : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7409041430
Ko'proq ko'rsatish228
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+47 kun
+1230 kun
Postlar arxiv
رد شدن یک پائیز از روی جسمم
این حرف اول داستان بود
خستگی زرد شاخه ها
روی شونه هام از الان حس شد
موج ها به اتاقم رسیدن
با دستاشون سعی می کنن از تخت بلندم کنن
ولی از اون شب هاست
بنای تاریخی غمت
باز آوار شده روی روحم
جابه جا نمی شم
جنوب توی صدات سهمی داره
مرثیه ای از جنس پوست صدف
ساحل دستات کجاست ؟
می رسم امشب پهلو بگیرم
کنارت ؟
جهان رو نادیده بگیر
از آخر بشمار
از تابستون به بهار داریم بر می گردیم .
این استیکر ها توی جعبه ی قطره ی مولتی ویتامین آدرین بود مامان داد بهم
خیلی گوگولی ان
آدرین الان بر اساس سنش داره اون زرافه رو می خوره یکی از اصرارم برای بزرگ شدنش این که زودتر بتونه
نوشته بود :
فردا تو میدونهای اصلی شهر جمع بشیم، شمع روشن کنیم و برای مصیبتِ زود تاریک شدن هوا، دورِ هم زار بزنیم .
سازی بزن که دیر زمانی است نغمهها
در دستگاه ما و تو شیون درست شد
| محمد کاظم کاظمی |
دستی بده که گرچه به دنیا امید نیست
شاید پلی برای رسیدن، درست شد
| محمد کاظم کاظمی |
«من خسته نیستم
دیری است خستگی
تعویض گشته است به درهم شکستگی
من خسته نیستم، در هم شکستهام…»
| نصرت رحمانی |
Repost from پرشین توییکس 😎
فردا تو میدونهای اصلی شهر جمع بشیم، شمع روشن کنیم و برای مصیبتِ زود تاریک شدن هوا، دورِ هم زار بزنیم.
»ژنرال«
💠 @PersianTwix
احتمالا چند لحظه قبل از نهایی شدن کار های اداری ورودم به دنیا توی اون فیلمی که پیش پیش از سرنوشت و آینده م واسم گذاشتن فقط یک چیز متقاعدم کرده پای برگه ی رضایت کامل متولد شدن رو امضا کنم :
قراره عکس های زیادی از خودت داشته باشی !
روزی خواهی آمد
روزی که دیگر امید دیدار ِ تو را ندارم
دستِ سایه ی مرا خواهی گرفت
سایه ی خاموش،
سایهای که به هیچ خورشیدی احتیاج ندارد
با یکدیگر خواهیم رفت
روزی که دنیا جاده ی وسیعی شده
که به هیچ جا نمی انجامد...
| بیژن جلالی |
