Charlie Brown 🤎
Kanalga Telegram’da o‘tish
.. وصالی در جستجوی وصالش 🌱 ... من ، یک دوربین و یک قلم برای کشف جهان درون و بیرونم ⛵️ .... این جا من بلند بلند فکر می کنم و یک دفتر خاطرات می نویسم برای امروزیان و فردایان 🛵 ..... پروا نکن از حرف زدن : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7409041430
Ko'proq ko'rsatish229
Obunachilar
+124 soatlar
+67 kun
+1230 kun
Postlar arxiv
مثلا داستان این ببر نارنجی این جوریه که :
عاشق رنگ سبزه
این لباس سبزش رو اون قدر دوست داره که حاضر نشد حتی با این که پاره شده از خودش جدا کنه
بخاطر همین این قدر گریه کرده تا مامانش رفته با یک پارچه سفید وصله پینه اش کرده تا بتونه بپوشه
الان هم داره تمرین غرش می کنه تا نشون بده یک ببر واقعیه
ولی هر موقع جلوی آدرین داره اجرا می کنه به سرفه می افته و احساس می خونه داره خفه می شه دیگه
و آدرین هم از این خفه شدن ببر نارنجی غش غش می خنده .
مثلا داستان این ببر نارنجی این جوریه که :
عاشق رنگ سبزه
این لباس سبزش رو اون قدر دوست داره که حاضر نشد حتی با این که پاره شده از خودش جدا کنه
بخاطر همین این قدر گریه کرده تا مامانش رفته با یک پارچه سفید وصله پینه اش کرده تا بتونه بپوشه
الان هم داره تمرین غرش می کنه تا نشون بده یک ببر واقعیه
ولی هر موقع جلوی آدرین داره اجرا می کنه به سرفه می افته و احساس می خونه داره خفه می شه دیگه
و آدرین هم از این خفه شدن ببر نارنجی غش غش می خنده .
+1
این قدر از وقتی داداشم بدنیا اومده برای عروسک ها شخصیت سازی کردم و جاشون حرف زدم که یک وقتایی خودم حالم بهم می خوره .
حس می کنم از اون آدم هایی هستم که کسی عکس هام رو هم ببینه متوجه می شه چه ذهن نا آروم و نا منظمی دارم .
