uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Panda world 🐼

Panda world 🐼

Kanalga Telegram’da o‘tish

به دنیای پاندا خوش اومدی✨ برات از نقاشی ها و داستان هام گذاشتم، دوست داشتی نظرت رو بگو، چه تو کامنتا چه ناشناسم. ناشناسم: http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-u0lx29zcHIrD

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
243
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+137 kun
+2530 kun
Postlar arxiv
خب دیگه حرفشو زد دیگه

با اینکه نمیسناسمش

یوری چان هم باهام موافقه

دقیقا حرفش همینقدر چرت بود

این چی بوددد

Ovozli xabar00:35

Ovozli xabar00:08

Ovozli xabar00:10

Ovozli xabar00:04

یکم دردم گرفت اما میدونم ایده من ایده جدیدی نبود، به طور کلی البته. اینکه تاریخی ایرانی رو بتونی اجرا کنی اونم تو دوره ای که
یکم دردم گرفت اما میدونم ایده من ایده جدیدی نبود، به طور کلی البته. اینکه تاریخی ایرانی رو بتونی اجرا کنی اونم تو دوره ای که مقدار خیلی کمی مردم هستن تاریخی ایرانی رو از خودشون در بیارن، یه مسئله دیگست.

عربی تاریخ زبان تمومش کردم میشینم تمرین اصولی میخوام سبکم مشخص کنم، جزئیات هم بهش اضافه کنم عروس یه داستانی بود که ساده بود و برای شروع بود می‌خوام رفته رفته رمان ها پیچیده و پر جزئيات تر بشه پس نقاشیمم باید بهتر بشه دیگه...

این یکی خیلی شادی بخش نیست چون از اون ۶۰ نفر حداقل ده نفر میخونن از این ۷۰ نفر شاااید سه نفر-
این یکی خیلی شادی بخش نیست چون از اون ۶۰ نفر حداقل ده نفر میخونن از این ۷۰ نفر شاااید سه نفر-

شادیمو باهاتون شریک میشم* *^*
شادیمو باهاتون شریک میشم* *^*

زونیتیوزتسویوقنثنین

دخترم اُلتِما رو ببینید✨ اخرین باری که کشیدمش فکر کنم سه سال پیش بود
دخترم اُلتِما رو ببینید✨ اخرین باری که کشیدمش فکر کنم سه سال پیش بود

Ovozli xabar00:08

خودم خندم گرفت💔

یه بار یه داستان نوشتم توش یه پیامبر میخواست بره به مردمی که منتظرش بودن دستورات الهی رو برسونه، توی راه شیاطین و اجنه میدزدن و زندانیش می‌کنن، خودشون تغییر شکل میدن و به نزدیک ترین آدم پیامبر دستورات رو نصفه نیمه و دروغ میرسونن و دستورات نصفه نیمه به مردم میرسه اونام زندگیشون به فنا میره، بعد اون جانشین پیامبر میره سفر در زمان می‌کنه، اینقدری که توی زمان گم میشه و همون وسط مسطا پیامبر رو پیدا می‌کنه و دستورات اصلی رو می‌گیره برمیگرده تو زمان دستورات درستو میگه ولی خب آدمیزاده دیگه تهش از دستورات سرپیچی می‌کنن باز به فنا میرن