Panda world 🐼
Kanalga Telegram’da o‘tish
به دنیای پاندا خوش اومدی✨ برات از نقاشی ها و داستان هام گذاشتم، دوست داشتی نظرت رو بگو، چه تو کامنتا چه ناشناسم. ناشناسم: http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-u0lx29zcHIrD
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
229
Obunachilar
-124 soatlar
+187 kunlar
+1930 kunlar
Postlar arxiv
ببین من دقیق اسمش یادم نیست مانهوا میدونی خییلی نمیخونم ولی یه مانهوایی بود همو دوس داشتن اما خانواده پسره اجازه ندادن چون میخواستن مدیرعامل شه
رفت قدرتمند شد برگشت براش
تنها مانهوایی که یه شخصیت توش میشناسم اهل سفالگری و اینا بوده باشه(در اصل مجسمه سازی) under the green lightsه لطفا خودت لو بده
اون هرگز برنگشت به اون روستا و اون قوم، هیچکس هم دنبالش نگشت حتی وقتی کتاب رو از کشور خارج کرد، هیچ یک از اجنه دنبالش نکردن چون کتاب رفت اما کلماتش هیچوقت از ایران خارج نشد.
کلمات اون کتاب و نوشته هاش به محض مرگ اون دختر تا ابد محو شدن.
اون چند روز دنبالش کرد و متوجه شد کتابی که دستشه، خاصه
مردمی که کتاب براشون خونده میشه، خاصن. زبان کتاب و محتواش هم بی شک خاصن... پس خواستش. و در دل کوه، با یک سنگ، راحت تونست سر اون نگهبان کتاب رو با یک ضرب بشکنه... و کتاب رو با خودش ببره.
وقتی که به دنبالش رفت، میون راه متوجه شد توی دل کوه پر از سنگ نگاره، سنگ نوشته و خونه های عجیب و... آدم های عجیبه. اصلا آدم بودن؟
اون دختر چوپان، که دم صبح گوسفند ها رو میبرد چرا، با یک کتاب نشسته بود میون گوسفند ها اما گوسفند دورش نبودن...
یک نفر که قبل طلوع میره کوه و موقع طلوع برمیگرده
گله رو میبره چرا و برمیگرده
جالب اینه کاملا تنها هم میره
پس تصمیم گرفت دنبالش کنه
این کاوشگر بسیار کنجکاو، چند روزی مهمان این قوم مهمان پذیر شد و متوجه شد چیزی میان اونها عادی نیست. رفتار و اخلاقشوک عجیب و غذا ها رو بیشتر از تعدادشون درست میکنن و بعد توی طبیعت رها میکنن، بند ناف بچه های تازه دنیا اومده رو میسوزونن و خیلی مراقبن که کسی تنها بیرون از خونه نره و از روستا دور نشه
جز یک نفر
