uz
Feedback
گریزگاه‌ من | ندا احمدی :):

گریزگاه‌ من | ندا احمدی :):

Kanalga Telegram’da o‘tish

نوشتن گریزگاه من است اینم لینک سایتم https://nedayaahmadi.ir

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
239
Obunachilar
+124 soatlar
+17 kunlar
+130 kunlar
Postlar arxiv
همه‌ی آبی و قرمزها بنفش نمی‌شوند که آبی به علاوه‌ی قرمز می‌شود بنفش؟ طبق اطلاعات رسیده به دستمان همین را می‌گویند که آبی به علاوه‌ی قرمز بنفش می‌شود. ولی منظور از بنفش کدام بنفش است؟ بنفشی که آبی و قرمزش به یک اندازه است؟ احتمالن همین بنفش دیگر. چون اگر آبی‌اش بیشتر باشد می‌شود بیشترآبی به‌علاوه‌ی کمترقرمز یا برعکس. اگر منظور بنفش کمرنگ است که خب می‌شود آبی و قرمز و سفید. پس دقیقن کدام بنفش؟ این است که مهم است. اما یه لحظه صبر کنید. هر آبی و قرمزی کنار هم بنفش می‌شوند؟ نه نه نه. اینها برای رنگ روغنی، آبرنگی، گواشی چیزی جواب می‌دهد. اما اگر مدادرنگی قرمز و آبی را بگذاریم کنار هم بنفش می‌شود؟ نه. تا وقتی با آنها روی کاغذ نکشیم نمی‌شود بنفش که، می‌‌شود همان قرمز و همان آبی. حالا ما به زور هم اینها را به هم بچسبانیم بنفش نمی‌شوند که نمی‌شوند. حالا مداد را می‌گوییم روی کاغذ کنار هم بیایند بنفش می‌شوند. یک بنفشی به ما می‌دهند. دو تا دفتر کنار هم یکی قرمز یکی آبی بنفش می‌شوند؟ معلوم است که نه. پس آبی به علاوه‌ی قرمز بنفش نمی‌شود. فقط در صورتی که بتوانند مخلوط بشوند. یا روی هم قرار بگیرند مثل دو تا شیشه‌ی رنگی. اما تنها آبی و قرمز که بنفش نمی‌دهند. یعنی بدهند هم فقط یک رنگ می‌دهند. تازه باید آبی و قرمزش هم خالص باشد تا بنفش خالص بدهد. پس به این نتیجه میرسیم که آبی به علاوه‌ی قرمز گاهی بنفش می‌شود گاهی نه، همان آبی و قرمز باقی می‌ماند. ندا احمدی :): یکی از سوال‌هایی که الهه تو وبیکار «معماری تفکر» مطرح کرده است. @yaddashtneda

آخرین آخرین آخرین باری که دیدمت، یادت هست؟ داشتی می‌رفتی. با یک خداحافظی ساده. من ایستاده بودم. شوکه. نگاهت می‌کردم. یعنی واقعن داری می‌روی؟ این خداحافظی است؟ بعد از این دیگر دیداری نیست؟ یعنی دیگر نمی‌بینمت؟ تو رفتی. خیلی راحت. دست تکان دادی و رفتی. من ماندم. با خودم. با شوکم. با بغضم. یعنی تمام شد دیدنت؟ یعنی تمام شد بودنت؟ این آخرین دیدار است. تو رفتی. خیلی هم رفتی. من مانده بودم. همچنان در شوک. در بغض. ایستاده. نگاه به جای خالی‌ات. اما تو رفتی. رفته بودی. خیلی قبل‌ترش. و من همچنان ایستاده بودم. ایستاده بودم و نگاه می‌کردم. نگاه می‌کردم و نگاه نمی‌کردم به جای خالی‌ات. به جایی که قبلن بودی. تو خداحافظی کردی. لبخند زدی وقت رفتن. من اما نتوانستم بخندم. ایستاده بودم. در شوک. نگاه می‌کردم. رفتنت را. آخرین رفتنت را. آخرین دیدارت را. تو رفتی. من ماندم. ایستاده. در شوک. در بغض. در آخرین آخرین... ندا احمدی :): @yaddashtneda

بگذارید رنگ‌ها نفس بکشند رنگ ها اگر خفه شوند چه رنگی می‌شوند؟ بله بله. خودم هم می‌دانم سوالش یک طوری است اما خب سوال است دیگر. سوال می‌تواند هر چیزی باشد نه؟ درست است که رنگ‌ها خفه نمی‌شوند تا ببینیم چه رنگی می‌شوند اما اگر خفه بشوند چه رنگی می‌شوند؟ این سوال چند وقتی است که در سرم می‌چرخد. می‌چرخد و می‌چرخد. هی بی‌خیالش می‌شوم. هی می‌گویم الان نه بعدن. باز می‌بینم دارد می‌چرخد و می‌چرخد. من از کجا باید بدانم که رنگ‌ها که خفه می‌شوند چه رنگی می‌شوند؟ که هی گیر داده‌ای به من که بگو بگو بگو. خب این را باید از خود رنگ‌ها بپرسیم نه. زرد اگر خفه شود چه رنگی می‌شود. دلم نمی‌خاهد زرد را خفه کنند تا ببینند چه رنگی می‌شود. شما زرد را ببین خب چقدر دلبر است بعد بیایی خفه‌اش کنی؟ دلت می‌آید واقعن؟ نه واقعنی؟ اصن دلت می‌آید رنگ‌ها را خفه کنی؟ من که دلم نمی‌آید اما گیر داده بگو بگو بگو. به نظرم رنگ‌ها اگر خفه شوند کبود نمی‌شوند. رنگ‌ها خفه بشوند رو به سفیدی می‌روند. بعد بی‌رنگ می‌شوند. نازک و نازک می‌شوند. بعد پق می‌ترکند مثل حباب و نابود می‌شوند. انگاری از اول نبوده‌اند. پس رنگ‌ها را خفه نکنید لطفن. بگذارید نفس بکشند. ندا احمدی :): @yaddashtneda

بی‌حسیِ حس‌ها حس‌هایم بی‌حس شده‌اند هر چه را حس می‌کنم حس نمی‌کنم ندا احمدی :): @yaddashtneda

توهمِ همه‌ات می‌نویسم. از تکرارها. از تکرارهایِ تکراری. تکرارهایی که تکرارشان تکراری نمی‌شود. تکرار. تکرار. دلم می‌خاهد هزاران بار تکرار را تکرار کنم. تو را تکرار کنم. می‌خاهم تو را بارها و بارها تکرار کنم. از تکرار تو خسته نمی‌شوم. تو تکراری‌ترین تکراری هستی که تکرارش تکراری نمی‌شود. تکرار. تکرار. می‌خاهم گریه کنم. اما جلوی خودم را گرفته‌ام. نه گریه نخاهم کرد. آدم برای توهمش گریه نخاهد کرد. برای پایان دادن به توهمش گریه نخاهد کرد. آدم. آدم. آدم. آدمی که هی تکرار می‌کند توهمش را، برای تمام شدن این توهم گریه نخاهد کرد. توهم. توهم. توهم. تو توهمی و همه‌ای. همی‌ای و توهمی. همه‌ای. تکرارِ تکراری نشدنی. تکرارِ ناتکراری. تکرارِ بی‌پایان. اما می‌خاهم پایانت بدهم. بس است نه؟ همینقدر بس است. بیشتر نمی‌کنمش. می‌توانم؟ می‌توانم. تو همه‌ای، توهمی اما. توهم همه نمی‌شود. پایان می‌پذیرد. توهم پایان می‌یابد؟ توهم تمام می‌شود. توهمی که همه شده پایان می‌یابد؟ همه شده؟ همه؟ مطمئنی؟ یا تو به اصرار می‌خاهی همه‌اش بدانی؟ یا به اصرار بگویی توهمت گاهی رنگ واقعیت داشت؟ همه‌ات، توهم است. تکرار دیگر باید تکراری شود. تکرار دیگر نباید تکرار شود. و همه‌ات توهم باید شود. توهم تمام و همه‌ات تمام. تکراری‌ترین تکراری که تکراری نمی‌شوی. از این به بعد باید تکراری بشوی و تمام. و همه بودنت تمام. و همه بودنت هیچ شود. و همه بودنت بی‌همه شود. تکرار می‌کنم توهم بودنت را، تا تکرار نکنم همه بودنت را. تو همه بودی اما تو توهمی. تو همه نیستی. تکرارت نمی‌کنم تویی را که هر روز تکرار می‌کردم. حالا دیگر تکرارت حکم مرگ را دارد. مرگ. مرگ همه‌ات. تکرارت مرگ است. مرگ توهم. تو همه‌ای. توهم همه‌‌مانند. تکراری‌ترین تکرارِ تکراری نشدنی. همه‌ات می‌پندارم. می‌پنداشتم. و می‌دانستم توهمی و به زور لباس واقعیت به تنت کرده بودم. به زور واقعیتت کرده بودم. به زور. به زور. به زور. الان دلم گریه می‌خاهد برای همه‌ای که توهم بود. حالا همه‌ات شکسته. گفته بودم تمامت می‌کنم همه‌ام. گفته بودم تمامت می‌کنم؟ تمامت می‌کنم؟ اشک‌هایم توهم است، دروغ است باورشان نکن. این‌ها فقط برای تمام شدن است. گفته بودم تمام می‌شوی. تمامت می‌کنم اگر بخاهم. دیدی می‌توانم‌. از الان به بعد می‌خاهم پس می‌توانم. قبل از آن نمی‌خاستم اما حالا می‌خاهم تمامت کنم. همه بودنت را تمام می‌کنم. به خودم قول دادم تمامت می‌کنم. و فکرم را نمی‌فرستم سمتت. به تو فکر نخاهم کرد. تمامت می‌کنم همه بودنت را.  تکرار نمی‌کنم همه بودنت را.  تکراری می‌کنمت. تکراری که تکراری می‌شوی‌. همه بودنت را تکراری می‌کنم. قطعن تکراری خاهی شد. قطعن تکراری‌ترین تکرارِ جهان می‌شوی که تکرارش تکراری‌ترین می‌شود. و من اشک‌هایم را نگه خاهم داشت تا برای تویی که همه‌ای و قرار است دیگر نباشی نریزد. تو همه‌ای. همه بودی. دیگر نیستی. این تکرار را تکرار نخاهم کرد. و نخاهم که تکرار شود همه بودنت. و این گریه نخاهد آمد برای تمام شدن همه بودنت. پاک خاهم کرد گریه را. همه بودنت را. ادامه نخاهم داد گریه را. همه بودنت را. و همه بودنت را چال خاهم کرد. تا تکرار نکنم همه بودنت را. و همه بودنت تمام می‌شود. می‌دانم می‌شود. دارم تکرار می‌کنم همه کلمات را. کلمات را. شاید با تکرار زیاد این همه بودن تمام شود. آنقدر تکرار کنم تا اشک‌هایم و توهم همه بودنت تمام شود. تو توهمی. تو همه نیستی. تو توهمی. توهمی. توهم. همه بودنت توهم است. تکرارش می‌کنم. چند سالم را همه بودی. چند سالم را. و خوب بود همه بودنت. ولی من گفته بودم نه؟ که تمامت می‌کنم. ببین من دارم تمامت می‌کنم. من تمامت کردم همه بودنت را. تمام شدی. خیلی وقت است که تمام شده‌ای و تکرارت نکردم. تو همه نیستی. تو توهمی و من توهمت را تمام می‌کنم. گفته بودم می‌توانم نه؟ می‌توانم تمامت می‌کنم. سختم نیست. تو که نبودی. تو همه بودی اما توهم بودی. پس نبودی با اینکه همه بودی. نبودی و بودی. حضور بی‌حضورت بود. تو نمی‌دانستم بودی برایم و همه‌هایت برایم توهم. همه‌هایت را می‌سوزانم تا توهم‌هایت بسوزد. تو همه نبودی. توهم بودی. تو همه بودی دیگر توهمی. توهم بودی. دردم نمی‌آید. چون توهم بودی پس دردم نمی‌آید. قطعن نمی‌آید. چرا توهمت قطع نمی‌شود؟ نه می‌شود. قطعش خاهم کرد. نترس قطعش می‌کنم. توهمت را. همه‌ات را. تکرارت را. تکراری نبودنت را. تمام می‌کنم. تکراری‌ات می‌کنم. تکرارت نمی‌کنم. می‌دانم. می‌دانم که نمی‌کنم. جلوی خودم را خاهم گرفت. جلوی خودم را. فکرم را. تخیلم را. خیالم را. تمامت می‌کنم. همه بودنت را. توهم بودنت را. تو همه بودی و دیگر قرار نیست باشی. قول می‌دهم تمامت کنم. تمامت می‌کنم؟ ندا احمدی :): #خزعبیون @yaddashtneda

تکرارِ تکرار تکرار می‌کنند روزها خودشان را تا در تکرارشان پیدا کنی، تکرار نکردن را ندا احمدی :): @yaddashtneda

لیست دوستت دارم دارید آیا؟ شما لیست «دوستت دارم» دارید؟ من یکی دارم. یک لیست از آدم‌هایی که دوسشون دارم و گاهی براشون یه «دوستت دارم» می‌فرستم. معمولن هم یه قلب زرد کنارشه. همیشه هم نمی‌فرستم ها. دو سه باری شاید در سال. خیلی اتفاقی این لیست شروع شد. یک شب داشتم با حسود صورتی حرف می‌زدم و تهش یه «دوست دارم» بهش گفتم. بعدش گفت «بیا بیشتر از این حرفا به هم بزنیم». فکر کردم. یعنی قبلش نگفته بودم دوستت دارم؟ پیامامو که دیدم، دیدم نه نگفته بودمش. به بهار نگفته بودم. ولی به بقیه گفته بودم ها. یادم نیست. یعنی نگفته بودم؟ مگه می‌شه؟ قبلن آدم دوستت دارم نگویی بودم. ایده‌اش از همونجا اومد تو ذهنم. دو سال پیش بود. اومدم یه لیست درست کردم از دوستام. از کسایی که دوسشون دارم. یه لیست که گاهی یه «دوستت دارم» ساده براشون بنویسم. گفتم که آدم دوستت دارم نگویی بودم. اولش که خاستم بفرستم اینجوری بودم که بفرستم یا نفرستم؟ یهویی یه‌جوری نیست یه دوستت دارم تک و تنها دریافت کنی؟ گفتم بی خیال و دکمه‌ی ارسال و زدم. در جوابش کلی پیام قشنگ دریافت کردم. ذوقیدم. چقدر راحته نه. دوست داشتنت رو با یه پیام نشون بدی. بعد از اون هر چند وقت یک‌بار این کار رو کردم. هی هم به لیستم اضافه کردم. آخریش هم همین اول مهر فرستادم. نمی‌دونم اونایی که پیاممو دریافت می‌کنن دوسش دارن یا نه؟ اما پیامایی که برام برمی‌گرده نشون می‌ده که دوسش دارن.  شما از این لیست‌ها دارید؟ اگر دارید که الان دوستت دارمتون رو بفرستید. اگر ندارید هم بهش فکر کنید. و یه لیست درست کنید. از دوست داشتنی‌هاتون. حتا لیست هم نمی‌خاد باشه. می‌تونه فقط یه نفر باشه. بهش پیام بدید. یهویی. یه دوستت دارم فقط. البته می‌تونین قلب هم کنارش بزارید. من زرد می‌ذارم. شما هم هر رنگی دوست دارید. امتحانش کنید. حس خوبی داره. ندا احمدی :): @yaddashtneda

از نوشتن از ننوشتن بدم می‌آید دلم نمی‌خاهد بنویسیم. در این لحظات آخر. در این ثانیه‌های آخر دلم نمی‌خاهد بنویسم. از نوشتن بیزارم. روی مود بیزاری از نوشتنم. فردا درست می‌شوم. اما الان بیزارم. از نوشتن. از ننوشتن. از نوشته. از ننوشته. از کلمات. از هر چیزی که نوشتن در خود دارد بدم می‌آید. الان اینجوری‌ام. فردا درست می‌شوم. یک ساعت پیش درست بودم. از این نوشتن‌های لحظات آخری بدم می‌آید. از اینکه می‌گردم و می‌گردم و می‌گردم و هیچی پیدا نمی‌کنم بدم می‌آید. از اینکه هر شب می‌گویم امشب نمی‌نویسم و به قول فائزه اعظمی هیچ دلیلی برای ننوشتن پیدا نمی‌کنم بدم می‌آید. دلم نمی‌خاهد بنویسم. از نوشتن‌های دقیقه‌ی آخری، ثانیه‌ی آخری بدم می‌آید. بدم می‌آید. بدم می‌آید. بدم می‌آید. تکرار را دوست دارم اما از تکرار «بدم‌ می‌آید» بدم می‌آید. الان از همه چی که به نوشتن ربط دارد بدم‌ می‌آید. از هر چیزی که به ننوشتن ربط دارد بدم می‌آید. دلم نمی‌خاهد بنویسم. و از اینکه دلم نمی‌خاهد بنویسم بدم می‌آید. از اینکه باید بنویسم بدم می‌آید. و از اینکه «از اینکه باید بنویسم» بدم می‌آید هم بدم می‌آید. و از اینکه از همه چی بدم می‌آید هم بدم می‌آید. دلم نمی‌خاهد بنویسم. و دلم می‌خاهد بنویسم که دلم نمی‌خاهد بنویسیم. و از اینکه دلم می‌خاهد که «از دلم نمی‌خاهد بنویسم» بنویسم بدم می‌آید‌. الان بدم می‌آید فردا درست می‌شوم. از نوشتن‌های لحظه‌ آخری، از بدم می‌آیدهای لحظه آخری بدم می‌آید. ندا احمدی :): @yaddashtneda

بی‌خیالم؟ خودم انتخابش کردم من آدم احمقی‌ام. من آدم‌شناس نیستم. نمی‌توانم آدم‌ها را بشناسم. من هیچ‌وقت نتوانستم رفتار آدم‌ها را درک کنم. یعنی من همیشه سعی کردم رفتار آدم‌ها را درک کنم. همیشه سعی کردم رفتار آدم‌ها را به چپم بگیرم. چرا؟ چون دلم نمی‌خاست که الکی خودم را به خاطر رفتار بقیه ناراحت کنم. من حال‌وحوصله‌ی زیر ذره‌بین گرفتن آدم‌ها را ندارم‌. زیر ذره‌بین بگیرم و هر رفتارشان را، هر حرفشان را، هر حرکتشان را با زوم چند برابر ببینم. و با هر حرف و حرکتی کلی معنا برای خودم دربیاورم. چون اگر این کار را بکنم ‌می‌دانم که نمی‌توانم فراموش کنم. می‌دانم که ثبت می‌شود توی ذهنم و تکرار می‌شود و تکرار تا کم کم تبدیل می‌شود به دلخوری، به نفرت. قدری که دیگر نمی‌توانم با آن آدم شاد باشم، راحت باشم. بی‌خیال می‌شوم. هر چیزی که می‌گویند از یک گوشم می‌آید و از گوش دیگرم می‌رود. فکر نمی‌کنم. یعنی تلاشم این است. چون اگر فکر کنم. یک دقیقه نه، یک ساعت نه، ماه‌ها و سال‌ها به آن فکر می‌کنم و همین من را نابود می‌کند. پس بی‌خیال فکر کردن به حرف‌های آدم‌ها می‌شوم. مخصوصن آدم‌هایی که قرار است با آنها ادامه بدهم. آدم‌هایی که دوستشان دارم. آدم‌های دوست‌داشتنی‌‌ام. آدم‌هایی که برایم مهم‌اند. یا آدم‌هایی که هیچ درجه اهمیتی برایم ندارند. آره من همیشه همین بودم. تلاش کردم توجه نکنم. و به بقیه هم همین را گفتم. توجه نکنند. بی‌خیال باشند. الکی خودشان را برای حرف بقیه ناراحت نکنند. خوب چه کنم؟ من اینم. سعی کردم به تخم‌گیر باشم. چون اگر نباشم می‌شود مثل آنروز و گند می‌خورد به کل روزم، به خودم، به حال و احوالم و دیگر نمی‌توانم از بودن در جایی که دوسش دارم لذت ببرم. پس من همان آدمم که سعی می‌کند به هیچ حرفی به هیچ حرکتی عکس‌العملی نشان ندهد. نه به خاطر اینکه به خودش اهمیت نمی‌دهد به خاطر اینکه نمی‌خاهد حالش خراب بشود. همین. ندا احمدی :): @yaddashtneda

آزادی؟ فقط برای من دیگران ناچ ناچ ناچ آزادی ساده است یا پیچیده؟ چرا؟ این که ساده است یا پیچیده را فعلن بی‌خیال می‌شویم و می‌رویم اول سراغ اینکه آزادی چیست؟ اول باید بفهمیم آزادی چیست تا بعد به ساده و پیچیده بودنش برسیم. آزادی چیست؟ چی هست؟ کی هست؟ به چه دردی می‌خورد؟ منظور از آزادی، کدام آزادی؟ بیا به حاشیه نرویم و به سوال اصلی جواب بدهیم. آزادی چیست؟ آزادی یعنی هرکاری که بخاهی را بتوانی انجام بدهی. بدون هیچ قید و شرط و قانون و چرا و اما و اگری. این تعریف آزادی است. تعریف خودِ آزادی. اما وقتی ما از آزادی حرف می‌زنیم، منظورمان همین آزادی است؟ وقتی من هرکاری را که بخاهم انجام بدهم، پس دیگری هم می‌تواند انجام بدهد. ولی اگر همه آزاد باشند که هرکاری انجام بدهند آیا این آزادی، به زندان تبدیل نمی‌شود؟ آیا این آزادی را می‌شود آزادی نامید؟ آزادی من می‌شود زندان دیگری. آزادی دیگری می‌شود زندان من. تعریف اصلی‌اش همان است که گفتم. اما آیا اگر دیگران هم آزاد باشند، باز تو آزاد خاهی بود؟ ناچ ناچ ناچ. نمی‌شود که. ما وقتی آزادیم که فقط خودمان آزاد باشیم. وقتی آزادی برایمان معنا پیدا می‌کند که فقط خودمان هرکاری که دلمان می‌خاهد را بکنیم نه دیگری. ولی آزادی که برای خودمان تعریف کردیم همین آزادی است؟ همین آزادی که نمی‌توانیم قبولش کنیم؟ وقتی از آزادی حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟ می‌خاهیم در گفتارمان آزادی داشته باشیم تا هر حرفی را بتوانیم بزنیم. اما اگر همین آزادی را بقیه هم داشته باشند، آزادی گفتار آنها باعث اذیت ما، باعث زندان بودن ما می‌شود. در رفتار و کردار هم همین است دیگر. وقتی از آزادی می‌گوییم واقعن دلمان همچین آزادی را می‌خاهد؟ یا آزادی را می‌خاهیم که بر اساس قانون و چرا و اما و اگر و زیرا و برای اینکه است؟ اگر اینطور است آزادی واقعی نیست. آزادی نیست. اگر این طور نیست هم که خب واقعن می‌خاهیم؟ فکر نمی‌کنم کسی این آزادی را بخاهد. همه‌ی ما آزادی را برای خودمان می‌خاهیم. فقط فقط خودمان. نه دیگران. ولی ما وقتی از آزادی می‌گوییم قطعن منظورمان این آزادی نیست. همان آزادی پر از قانون است. برای ما همان آزادی تعریف شده. پس به دنبال همانیم. همان آزادی نقش‌بسته در ذهنمان نه آزادی واقعی. اما اینکه آزادی ساده است یا پیچیده؟ باید بگویم ساده است اما پیچیده. پیچیده است اما ساده. ایح ایح ایح. ندا احمدی :): یکی از سوال‌هایی که الهه تو وبیکار «معماری تفکر» مطرح کرده است. پ.ن: درباره‌ی معنی آزادی از الهه قبلن و جدیدن شنیده‌ام و اینها جمعی از چیزایی بوده که شنیده‌ام. @yaddashtneda

اینم رقص ماهی‌ها