.𝗥𝗜𝗥𝗜.
Kanalga Telegram’da o‘tish
اینجای با من تا بفهمی هیچکس قرار نیست کار خاصی واست انجام بده🤷🏻♀️
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
181
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-77 kun
-1930 kun
Postlar arxiv
181
Sabes? Todo es hermoso a su debido tiempo.
Veo el momento que había soñado, ese instante en el que una sonrisa aparece en mi rostro.
He esperado mucho tiempo, y seguiré esperando, hasta ver ese reflejado en él…
Y entonces, todo estará completo.
LiL…
181
دیشب یه خواب دیدم که انگار ادامهی یه فکر قدیمیه.
توش نه کسی بود، نه صدا، فقط یه حسِ شلوغی توی سرم.
یهجوری بود، مثل وقتی که چیزی توی دلت جا مونده، اما یادت نمیاد چی.
قدم میزدم، ولی زمین نرم نبود، هر قدم درد میکرد.
بدنم سنگین بود، مثل اینکه تمام خستگیِ روزهای گذشته جمع شده باشه توی تنم.
یه باد سرد میخورد به صورتم، ولی نمیتونستم تکون بخورم.
یه لحظه دلم خواست بیدار شم، اما چشمهام باز نمیشد.
حس میکردم چیزی توی گلوم گیر کرده… یه بغضی که حتی توی خواب هم نمیرفت پایین.
وقتی بالاخره بیدار شدم، هنوز درد توی بدنم بود.
یه سکوت سنگین توی اتاق بود، و دلم همونقدر خسته بود که توی خواب بود!
181
Syt s'du me ti pa Se kurr' s'muj me ta fal, sе kurr' s'muj me ta fal Sa fshtir u kan mu nda Ty marrë nuk t'ka ardh, ty marrë nuk t'ka ardh
181
Oh baby, luj, oh baby, luj T'i thej, tonat, tonat unë t'i paguj Oh baby, luj, oh baby, luj Llafet nuk nalen, nuk nalen e s'du me vujt Oh baby, luj, oh baby, luj
181
حالا همه متوجه شدن مارس دیونه نبود،فقط از فکر کردن زیاد به نتیجه مسیر و تلاش برای نشون دادنش بی خواب شده بود!
181
پشیمون شدن از کارا حرفا و حسای که داشتم چیز جالبی نبود اما روانم طاقت اشتباه دوباره رو نداره.
