آنه با موهای قرمز 🍒
Kanalga Telegram’da o‘tish
In the dream of traveling around the world in eighty days 🪭 https://t.me/safeCht_bot?start=AnneShirley
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
347
Obunachilar
+4724 soatlar
+547 kunlar
+6730 kunlar
Postlar arxiv
Repost from هستی؛
-یه روز پا شدم خودمو راحت کنم از این ناراحتی...
تاریک بود. طناب رو هر بار مینداختم، گیر نمیکرد. یک مرتبه انداختم، گیر نکرد. دو مرتبه انداختم، گیر نکرد. سومی، آخر خودم رفتم بالا. رفتم بالا و طناب رو گیر دادم. دیدم آقا، یه چیز نرمی خورد به دستم. توت بود. چه توت شیرینی! شیرین بود. اولی رو خوردم، دومی رو خوردم، سومی رو خوردم. یه وقت دیدم هوا داره روشن میشه. آفتاب زده بالای کوه. چه آفتابی! چه منظرهای! چه سبزهزاری!
رفته بودم خودکشی کنم! توت چیدم آوردم خونه...
آقا یه توت ما رو نجات داد! یه توت ما رو نجات داد!
+توت رو خوردی و همه چیز خوب شد؟
-خوب نشد، فکرم عوض شد!
-طعم گیلاس، عباس کیارستمی(۱۳۷۶)
So I'ma love you every night like it's the last night Like it's the last night
If the world was ending I'd wanna be next to you If the party was over And our time on Earth was through I'd wanna hold you just for a while And die with a smile If the world was ending I'd wanna be next to you.
