My opinions
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
📈 Telegram kanali My opinions analitikasi
My opinions (@opinionwave) kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 14 129 obunachidan iborat bo'lib, Boshqa toifasida -o'rinni egallagan.
📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika
невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 14 129 obunachiga ega bo‘ldi.
12 Sentabr, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni 14 354 ga, so‘nggi 24 soatda esa -750 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.
- Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
- Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 2.40% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 4.36% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
- Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 349 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 635 ta ko‘rish yig‘iladi.
- Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 3 ta reaksiya keladi.
📝 Tavsif va kontent siyosati
Kanal uchun tavsif kiritilmagan.
Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 13 Sentabr, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Boshqa toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.
14 129
Obunachilar
-75024 soatlar
+13 8107 kun
+14 35430 kun
Postlar arxiv
14 031
+2
طیف جنگ الکترونیک
برای درک بهتر، تصور کنید دو نفر در یک اتاق شلوغ با بیسیم در حال صحبت هستند. اگر شخص سومی شروع کند روی همان فرکانس، صدای بسیار بلندی پخش کند، چه اتفاقی میافتد؟ هیچکدام دیگر صدای طرف مقابل را نمیشنوند. دقیقاً همین اتفاق در جنگ الکترونیک رخ میدهد. اما در مقیاسی بسیار بزرگتر. به این کار جمینگ گفته میشود. یعنی ایجاد پارازیت روی امواج دشمن تا ارتباط یا عملکرد تجهیزات او مختل شود.
14 031
جنگ بعدی را موشکها نمیبرند؛ شبکهها میبرند
قسمت دوم | چگونه میتوان بدون شلیک حتی یک گلوله، یک ارتش را فلج کرد؟
اگر از مردم بپرسید «جنگ الکترونیک» یعنی چه، بیشترشان احتمالاً به هک کردن کامپیوترها فکر میکنند. اما واقعیت بسیار گستردهتر است. جنگ الکترونیک، یعنی جنگ بر سر امواج. امواجی که شاید دیده نشوند، اما تقریباً تمام تجهیزات نظامی مدرن به آنها وابستهاند.جنگنده، پهپادها، موشکها، ناوها، سامانههای پدافندی، ماهوارهها
همه آنها برای دیدن، شنیدن یا ارتباط برقرار کردن، از طیف الکترومغناطیسی استفاده میکنند. و اگر این ارتباط مختل شود، حتی پیشرفتهترین تجهیزات هم ممکن است کارایی خود را از دست بدهند.
14 031
به همین دلیل، جنگها زمانی آغاز میشوند که رهبران احساس میکنند پنجره فرصت در حال بسته شدن است. همین منطق درباره صلح و مذاکره نیز صدق میکند؛ بسیاری از توافقها زمانی شکل میگیرند که ادامه تقابل دیگر ارزش راهبردی خود را از دست داده باشد.
در سیاست، پیروزی متعلق به کسی است که آستانه تصمیم خود و رقیب را دقیقتر بشناسد. هنر راهبرد، فقط تصمیم گرفتن نیست؛ بلکه تشخیص درست لحظهای است که دیگر تصمیم نگرفتن، خود به پرهزینهترین تصمیم تبدیل میشود.
14 031
آستانه تصمیم؛ اغلب تصور میکنند دولتها با یک اتفاق ناگهانی وارد جنگ میشوند یا تصمیم به عقبنشینی میگیرند، اما در واقعیت تقریباً هیچ تصمیم راهبردی در یک لحظه گرفته نمیشود. پیش از آن، مجموعهای از فشارهای نظامی، اقتصادی، سیاسی، اطلاعاتی و روانی بهتدریج روی هم انباشته میشوند تا سرانجام به نقطهای برسند که آن را آستانه تصمیم میتوان نامید؛ لحظهای که ادامه وضعیت موجود از تغییر آن پرهزینهتر میشود. آستانه تصمیم یک عدد ثابت نیست. ممکن است دو کشور با شرایط تقریباً مشابه، رفتار کاملاً متفاوتی داشته باشند. کشوری با اقتصاد شکننده، تحمل بسیار کمتری برای فرسایش دارد، در حالی که کشوری دیگر شاید ماهها یا حتی سالها همان فشار را تحمل کند بدون آنکه تصمیم بزرگی بگیرد.
در محاسبات راهبردی، دولتها معمولاً چند سؤال را همزمان از خود میپرسند:
آیا هزینه صبر کردن بیشتر از هزینه اقدام است؟ آیا زمان به نفع ما حرکت میکند یا به سود رقیب؟ آیا توان تحمل خسارتهای بعدی را داریم؟ اگر امروز تصمیم نگیریم، فردا گزینه بهتری خواهیم داشت؟
14 031
هر سیگنال ضعف هر تردید هر عقبنشینی بدون محاسبه و هر نشانهای که دشمن آن را ناتوانی تعبیر کند میتواند او را به انجام اقداماتی تشویق کند که شاید در شرایط عادی هرگز به آن فکر هم نمیکرد به همین دلیل دولتها فقط با سلاح از خود دفاع نمیکنند بلکه با نمایش اراده انسجام توانایی اقتصادی قدرت نظامی ثبات سیاسی و اعتبار بینالمللی بازدارندگی ایجاد میکنند در علوم سیاسی بازدارندگی یعنی شکل دادن به ذهنیت دشمن قبل از آنکه میدان نبرد شکل بگیرد یعنی کاری کنی که طرف مقابل خودش به این نتیجه برسد که هزینه اقدام علیه تو بسیار بیشتر از منافع احتمالی آن است اگر کشوری مجبور شود مدام درگیر جنگ شود یعنی بخشی از بازدارندگی خود را از دست داده است زیرا موفقترین سیاست امنیتی آن است که بدون شلیک گلوله امنیت را حفظ کند قدرت زمانی ارزشمند است که بتواند مانع بحران شود نه فقط زمانی که بتواند در بحران بجنگد به همین دلیل از نگاه من بازدارندگی پایه اصلی امنیت ملی و یکی از مهمترین مفاهیم در سیاست و روابط بینالملل است چون کشوری که بازدارندگی مؤثر داشته باشد نه تنها احتمال جنگ را کاهش میدهد بلکه دست بالاتری در مذاکره مدیریت بحران و حفظ منافع ملی نیز خواهد داشت.
14 031
من همیشه روی یک اصل تأکید میکنم و آن هم بازدارندگی است چون در سیاست و روابط بینالملل هیچ موفقیتی ارزشمندتر از این نیست که دشمن را از فکر کردن به حمله منصرف کنی قدرت واقعی فقط در پیروزی در جنگ خلاصه نمیشود بلکه در جلوگیری از آغاز جنگ معنا پیدا میکند وقتی کشوری بتواند هزینه هرگونه اقدام خصمانه را آنقدر بالا ببرد که طرف مقابل حتی جرئت تصمیم گرفتن برای حمله را نداشته باشد در واقع به مهمترین هدف امنیتی خود رسیده است.
14 031
آیا عصر ناوهای هواپیمابر رو به پایان است؟
قسمت اول | بخش سوم(مقایسه برد)
برای درک بهتر موضوع، کافی است به چین نگاه کنیم. چین در دو دهه گذشته میلیاردها دلار صرف توسعه موشکهایی کرده که در ادبیات نظامی به آنها Carrier Killer یا «قاتل ناو هواپیمابر» گفته میشود. هدف این موشکها غرق کردن ناو نیست؛ بلکه وادار کردن ناو به عقبنشینی است. اگر ناو مجبور شود به جای ۸۰۰ کیلومتری، در فاصله ۲۰۰۰ کیلومتری عملیات کند، بخش زیادی از توان هوایی آن کاهش پیدا میکند، زیرا جنگندهها باید مسافت بیشتری را طی کنند، سوخت بیشتری مصرف کنند و زمان حضورشان بر فراز میدان نبرد کمتر میشود. رقابت اصلی امروز رقابت بین برد حمله و برد دفاع است
14 031
+2
مهمترین سلاح قرن ۲۱ چیست؟ | نمونه تصاویر ماهوارهای در جنگ
ارتشها دیگر روی سلاح سرمایهگذاری نمیکنند. آنها روی چیزی سرمایهگذاری میکنند که بتواند سلاح را هوشمندتر کند. اگر بخواهیم قدرت نظامی را به بدن انسان تشبیه کنیم: موشکها و تانکها عضلات هستند. اما اطلاعات، مغز است. بدنی که مغز نداشته باشد، هرچقدر هم عضلات قدرتمندی داشته باشد، نمیتواند تصمیم درستی بگیرد.
جمعبندی
بزرگترین تحول جنگهای قرن بیستویکم این است که اطلاعات به مهمترین منبع قدرت تبدیل شده است. کشوری که بتواند سریعتر ببیند، سریعتر تحلیل کند و سریعتر تصمیم بگیرد، معمولاً قبل از شلیک اولین گلوله، یک قدم از رقیب جلوتر است.
14 031
مهمترین سلاح قرن ۲۱ چیست؟ | مقایسه تقریبی هزینهها
در عملیات آمریکا علیه اسامه بنلادن، مهمترین بخش مأموریت، ورود نیروهای ویژه نبود. سالها جمعآوری اطلاعات، شنود ارتباطات، تحلیل تصاویر ماهوارهای و ردیابی افراد، مهمترین بخش عملیات بود. نیروهای ویژه فقط آخرین حلقه زنجیره بودند. یا در جنگ اوکراین، تصاویر ماهوارهای تجاری بارها محل استقرار تجهیزات نظامی را آشکار کردند. یعنی چیزی که تا چند دهه پیش فقط در اختیار ابرقدرتها بود، امروز تا حدی در دست شرکتهای خصوصی هم قرار گرفته است. این یعنی انحصار اطلاعات شکسته شده است
14 031
مهمترین سلاح قرن ۲۱ چیست؟ | چرخه اطلاعات در جنگ مدرن.
زنجیرهای شامل شش مرحله:
۱. پیدا کردن هدف
۲. شناسایی دقیق
۳. رهگیری
۴. تصمیمگیری
۵. حمله
۶. ارزیابی نتیجه
امروز ارتشها میلیاردها دلار برای ماهواره، هواپیماهای هشدار زودهنگام، پهپادهای شناسایی، سامانههای شنود، هوش مصنوعی و مراکز فرماندهی هزینه میکنند.
چون این ابزارها همان چیزی را تولید میکنند که از خود موشک ارزشمندتر است؛ اطلاعات.
14 031
جنگ بعدی را موشکها نمیبرند؛ شبکهها میبرند | مهمترین سلاح قرن ۲۱ چیست؟ مقدمه
وقتی درباره قدرت نظامی صحبت میکنیم، معمولاً ذهن همه به سمت جنگنده، تانک، ناو یا موشک میرود. اما اگر از بسیاری از فرماندهان ارشد نظامی آمریکا، چین یا حتی اسرائیل بپرسید مهمترین سلاح امروز چیست، احتمال زیادی دارد که جوابشان هیچکدام از اینها نباشد.پاسخ آنها احتمالاً یک کلمه است: اطلاعات. این شاید عجیب به نظر برسد. اطلاعات نه انفجار ایجاد میکند، نه موشک شلیک میکند و نه شهری را تصرف میکند. اما تقریباً تمام سلاحهای مدرن بدون اطلاعات، ارزش خود را از دست میدهند. فرض کنید پیشرفتهترین موشک ضدکشتی دنیا را در اختیار دارید. اگر ندانید ناو دشمن دقیقاً کجاست، آن موشک فقط یک استوانه فلزی بسیار گرانقیمت است. یا تصور کنید بهترین جنگنده دنیا را دارید. اگر مختصات هدف اشتباه باشد، احتمال دارد میلیاردها دلار تجهیزات، مهمات و ساعتها عملیات هدر برود.
«چه کسی اطلاعات دقیقتر، سریعتر و کاملتری دارد؟»
14 031
+1
F-35A Lightning II
در روزهای اخیر سه فروند جنگنده F-35A نیروی هوایی آمریکا از پایگاه RAF Lakenheath بریتانیا به سمت خاورمیانه منتقل شدند. این جنگنده پیشرفتهترین هواپیمای رزمی عملیاتی آمریکا و ستون اصلی عملیاتهای نفوذ، برتری هوایی و حملات دقیق محسوب میشود.
یک جنگنده نسل پنجم با فناوری پنهانکاری (Stealth) است که برای نفوذ به مناطق تحت پوشش پدافند هوایی پیشرفته طراحی شده است. این هواپیما علاوه بر توان رزمی، نقش یک مرکز فرماندهی هوابرد را نیز ایفا میکند و اطلاعات را از رادار، حسگرهای فروسرخ، سامانههای جنگ الکترونیک و سایر منابع جمعآوری کرده و در یک تصویر واحد در اختیار خلبان قرار میدهد
تسلیحات
در حالت پنهانکار، موشکها و بمبها در محفظه داخلی حمل میشوند تا سطح مقطع راداری افزایش پیدا نکند. در صورت نیاز نیز میتواند از نقاط حمل خارجی استفاده کرده و ظرفیت تسلیحاتی خود را به شکل قابل توجهی افزایش دهد.
ماموریتها
برتری هوایی - حمله به اهداف زمینی
سرکوب و انهدام پدافند هوایی دشمن شناسایی و جمعآوری اطلاعات - جنگ الکترونیک - هدایت و اشتراکگذاری اطلاعات با سایر نیروها در میدان نبرد
14 031
این نقشهها نشان میدهند که قدرت در خاورمیانه فقط دست دولتها نیست. از دید علوم سیاسی، منطقه وارد چیزی شده که به آن «محیط امنیتی ترکیبی» میگویند؛ جایی که دولتها، شبهنظامیان، نیروهای نیابتی و قدرتهای خارجی همزمان در یک میدان عمل میکنند. نکته دوم؛ هیچ کشوری هژمون نیست. یکی از مهمترین یافتههای IISS این است که برخلاف تصور رایج، هیچ قدرتی نتوانسته بر شرق مدیترانه مسلط شود. همه دائماً در حال موازنهسازی علیه یکدیگر هستند. همین باعث میشود ائتلافها دائماً تغییر کنند و رقابت پایان نیابد. این همان چیزی است که در نظریه موازنه قدرت گفته میشود. نکته سوم؛ بحران اصلی فقط فلسطین نیست. گزارش چهار موتور اصلی بحران را معرفی میکند:اختلافات تاریخی، جنگهای منطقهای ، رقابت بر سر انرژی و رقابت ژئوپلیتیکی قدرتهای بزرگ بنابراین حتی اگر مسئله فلسطین هم وجود نداشت، بسیاری از رقابتهای منطقه همچنان باقی میماندند. نکته چهارم؛ انرژی جای جنگ را نگرفت. یکی از جالبترین یافتههای گزارش این است که بسیاری تصور میکردند کشف گاز در شرق مدیترانه باعث همکاری کشورها میشود. اما نتیجه برعکس شد. هر کشور تلاش کرد مسیر صادرات انرژی را از خاک خودش عبور دهد. به همین دلیل:
اسرائیل - مصر - ترکیه - یونان - قبرس
به جای همکاری، وارد رقابت ژئوپلیتیکی شدند. گزارش تصریح میکند که انرژی تاکنون نتوانسته موتور اصلی همکاری منطقهای شود و رقابتهای ژئوپلیتیکی همچنان بر آن غلبه دارد. نکته پنجم؛ ترکیه بازیگر محوری است در گزارش، ترکیه مهمترین بازیگر منطقه معرفی میشود. نه به این دلیل که قویترین اقتصاد را دارد؛ بلکه چون: در سوریه حضور نظامی دارد. در لیبی حضور نظامی دارد. در قبرس نیرو مستقر کرده است. در مدیترانه قدرت دریایی ایجاد کرده است. عضو ناتو است. با روسیه همکاری و رقابت همزمان دارد. به همین دلیل تقریباً هیچ معادله امنیتی منطقه بدون ترکیه کامل نیست. نکته ششم؛ آمریکا هنوز مهمترین قدرت است. یکی از نتایج جالب گزارش این است که آمریکا تلاش کرده حضور مستقیم خود را کاهش دهد، اما همچنان مهمترین بازیگر خارجی منطقه باقی مانده است. در مقابل: روسیه نفوذ دارد اما محدود است. چین بیشتر اقتصادی است تا امنیتی. اروپا نفوذ اقتصادی دارد اما انسجام ژئوپلیتیکی کمی دارد. به همین دلیل حتی در دوران کاهش حضور آمریکا نیز هیچ قدرت دیگری نتوانسته جای آن را بگیرد. نکته هفتم؛ ۷ اکتبر آغاز بحران نبود، شتابدهنده آن بود. شاید مهمترین برداشت از کل گزارش همین باشد. این نقشه نشان میدهد که پیش از ۷ اکتبر نیز: سوریه جنگ داشت. لبنان بیثبات بود. لیبی دوپاره بود. عراق هنوز درگیر گروههای مسلح بود. مدیترانه محل رقابت انرژی بود. ایران، آمریکا، روسیه و ترکیه همگی در منطقه حضور داشتند. حمله ۷ اکتبر این بحرانها را ایجاد نکرد؛ بلکه آنها را به هم متصل کرد و باعث شد چندین میدان درگیری که پیشتر تا حدی مستقل بودند، به یک بحران منطقهای واحد تبدیل شوند. این همان چیزی است که گزارش از افزایش احتمال سرایت درگیری از غزه به لبنان، سوریه و دیگر بازیگران سخن میگوید. پیش از ۷ اکتبر، خاورمیانه نه در صلح بود و نه در جنگ فراگیر؛ بلکه در وضعیتی از «بیثباتی مزمن» قرار داشت؛ شبکهای از جنگهای داخلی، رقابت قدرتهای منطقهای، حضور بازیگران خارجی و گروههای مسلح غیردولتی که با یک جرقه میتوانستند به یک بحران منطقهای تبدیل شوند. حمله ۷ اکتبر همان جرقه بود؛ نه آغاز همه مشکلات، بلکه عامل اتصال بحرانهای پراکنده به یک جنگ چندجبههای.
14 031
+1
گزارش IISS یکی از بهترین منابع برای فهم خاورمیانه قبل از ۷ اکتبر هستند. نکته مهم این است که برخلاف تصور رایج، گزارش نمیگوید «۷ اکتبر همهچیز را شروع کرد»، بلکه نشان میدهد ۷ اکتبر روی یک منطقه از قبل بیثبات، چندپاره و پر از بازیگران مسلح سوار شد و آن را وارد مرحله جدیدی کرد.
14 031
خاورمیانه قبل از ۷ اکتبر؛ منطقهای در آستانه انفجار
اولین چیزی که به چشم میآید این است که تقریباً هیچ کشوری در شرق مدیترانه فقط یک درگیری ساده ندارد؛ هر کشور چندین لایه بحران را همزمان تجربه میکند. در سوریه فقط دولت اسد حضور ندارد. همزمان ایران، روسیه، آمریکا و ترکیه نیرو دارند؛ در کنار آنها نیز داعش، هیئت تحریرالشام، YPG، ارتش ملی سوریه، حزبالله و گروههای شیعه فعالیت میکنند. یعنی سوریه دیگر یک جنگ داخلی نیست؛ بلکه محل برخورد قدرتهای منطقهای و جهانی شده است. لبنان نیز عملاً تنها با دولت لبنان تعریف نمیشود. حزبالله، حماس، جهاد اسلامی و فتح در کنار دولت حضور دارند؛ یعنی قدرت نظامی فقط در اختیار دولت نیست. در غزه، حماس و جهاد اسلامی بازیگران اصلیاند و در کرانه باختری فتح حضور دارد؛ بنابراین مسئله فلسطین حتی پیش از ۷ اکتبر نیز از نظر بازیگران یکپارچه نبود. در لیبی دو دولت، دو ارتش و دو حامی خارجی وجود دارد؛ روسیه در شرق و ترکیه در غرب. در مصر، تهدید اصلی نه جنگ کلاسیک بلکه شاخه داعش در سینا است. ترکیه نیز علاوه بر مسائل داخلی، همزمان در سوریه، قبرس و مدیترانه شرقی حضور نظامی دارد.
14 031
+4
در ۱۲ ماه قبل از ۷ اکتبر فقط ۱۶ حمله هوایی آمریکا ثبت شده بود. بعد از ۷ اکتبر این عدد به ۶۰ رویداد حمله هوایی رسید. حملات به پایگاههای آمریکا تقریباً ۲۰ برابر افزایش پیدا کرد. نقشهای از عراق و سوریه که نشان میدهد قبل از جنگ اصلی، تمرکز درگیری تقریباً فقط روی این دو کشور بود.
14 031
به همین دلیل، تصمیمی که در تهران، تلآویو یا واشنگتن گرفته میشود، میتواند ظرف چند ساعت در بندرعباس، بیروت، صنعا، بغداد یا تنگه هرمز اثر خود را نشان دهد. این دقیقاً همان تغییری است با عنوان گذار از جنگهای محلی به یک نظام امنیتی منطقهای درهمتنیده یاد میشود؛ جایی که سرنوشت هر بازیگر بیش از هر زمان دیگری به رفتار دیگر بازیگران گره خورده است.
14 031
به این دو نقشه نگاه کنیم، مهمترین نکته تغییر جغرافیای اعمال قدرت است. این دو نقشه نشان میدهند که جنگ از یک تقابل میان دولتها به یک رقابت برای کنترل فضاهای ژئوپلیتیکی تبدیل شده است؛ جایی که هدف، فقط نابودی نیروهای دشمن نیست، بلکه محدود کردن توانایی او برای اعمال قدرت در منطقه است.
در نقشه نخست، تقریباً تمام نقاط حملات آمریکا در امتداد جنوب ایران، سواحل خلیج فارس و دریای عمان قرار گرفتهاند. این پراکندگی تصادفی نیست. از نگاه ژئوپلیتیک، جنوب ایران مهمترین گلوگاه راهبردی کشور است. بخش عمده نیروی دریایی، پایگاههای موشکی ساحلی، زیرساختهای پشتیبانی، بنادر نظامی و مسیرهای کنترل تنگه هرمز در همین منطقه قرار دارند. بنابراین، تمرکز حملات بر جنوب نشان میدهد که هدف اصلی کاهش ظرفیت ایران برای کنترل یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است.
در ادبیات روابط بینالملل، این نوع عملیات را میتوان بخشی از راهبرد انکار دانست. در این راهبرد، مهاجم تلاش نمیکند دولت مقابل را سرنگون کند، بلکه توانایی او را برای انجام یک اقدام خاص از بین میبرد. در اینجا آن اقدام خاص، تهدید کشتیرانی، بستن تنگه هرمز یا افزایش هزینه حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس است.
نکته مهم دیگر این است که حملات در سراسر ایران بهطور یکنواخت توزیع نشدهاند. اگر هدف صرفاً ایجاد خسارت بود، باید مراکز پرجمعیت و صنعتی بیشتری هدف قرار میگرفتند؛ اما نقشه نشان میدهد که بیشتر حملات در اطراف زیرساختهای نظامی و مسیرهای ارتباطی انجام شدهاند. این الگو نشاندهنده نوعی جنگ انتخابی است؛ یعنی تمرکز بر کاهش قابلیتهای نظامی بهجای وارد کردن حداکثر خسارت به کل کشور.
اما اهمیت واقعی زمانی آشکار میشود که این نقشه را کنار تصویر دوم قرار دهیم. نقشه دوم دیگر فقط ایران را نشان نمیدهد، بلکه کل خاورمیانه را بهعنوان یک فضای امنیتی واحد ترسیم میکند. در این تصویر، نقاط قرمز حملات اسرائیل از غزه تا لبنان، سوریه و حتی داخل ایران امتداد یافتهاند. نقاط مشکی فعالیتهای ایران را در عراق، سوریه، خلیج فارس و اطراف تنگه هرمز نشان میدهند و نقاط آبی فعالیت گروههای همسو با ایران را از لبنان تا یمن نمایش میدهند.
این یعنی جنگ دیگر در مرزهای ملی تعریف نمیشود. در علوم سیاسی، این وضعیت را میتوان نمونهای از منطقهای شدن امنیت دانست؛ مفهومی که بری بوزان و اولی ویور مطرح کردهاند. بر اساس این نظریه، امنیت کشورها در برخی مناطق آنقدر به یکدیگر وابسته میشود که دیگر نمیتوان امنیت هر کشور را جدا از همسایگانش تحلیل کرد. در چنین وضعیتی، حمله در غزه میتواند به درگیری در لبنان، حمله در عراق، عملیات در یمن و سپس حملات مستقیم به ایران منجر شود.
نقشه دوم همچنین نشان میدهد که ایران تنها بهعنوان یک بازیگر سرزمینی عمل نمیکند، بلکه بخشی از یک شبکه امنیتی منطقهای است. بخش قابل توجهی از نقاط آبی در عراق، سوریه، لبنان و یمن قرار دارند. از دیدگاه علوم سیاسی، این همان الگویی است که معمولاً از آن با عنوان قدرت شبکهای یا بازدارندگی شبکهای یاد میشود؛ یعنی کشوری بخشی از توان بازدارندگی خود را از طریق شبکهای از بازیگران همسو در خارج از مرزهایش اعمال میکند.
در مقابل، الگوی آمریکا و اسرائیل در این نقشه بیشتر به راهبرد مرکززدایی از قدرت شباهت دارد؛ یعنی بهجای ورود به جنگ زمینی گسترده، تلاش میکنند گرههای اصلی این شبکه را هدف قرار دهند؛ از فرماندهیها گرفته تا زیرساختهای موشکی، دریایی، لجستیکی و ارتباطی.
از منظر ژئوپلیتیک، نکته جالب دیگر جایگاه تنگه هرمز است. تقریباً تمام نقاط مهم عملیات آمریکا در تصویر اول به نحوی با این منطقه ارتباط دارند. این نشان میدهد که در این جنگ، جغرافیا به اندازه قدرت نظامی اهمیت دارد. هر کشوری که بتواند امنیت یا ناامنی این گلوگاه را کنترل کند، بر بازار جهانی انرژی، بیمه حملونقل دریایی، قیمت نفت و حتی اقتصاد جهانی اثر میگذارد. بنابراین، نبرد اصلی فقط بر سر خاک ایران نیست؛ بلکه بر سر کنترل یکی از مهمترین شریانهای اقتصاد جهانی است.
از دیدگاه نظریههای روابط بینالملل نیز این نقشهها نشان میدهند که بازیگران منطقه وارد مرحلهای از رقابت زیر آستانه جنگ تمامعیار (Sub-Threshold Conflict) شدهاند. حملات گسترده انجام میشود، اما همچنان تلاش میشود از ورود به جنگی که به اشغال سرزمین یا بسیج کامل ارتشها منجر شود، جلوگیری گردد. این همان ویژگی جنگهای مدرن است؛ جنگهایی که در آن هدف، مدیریت توازن قواست، نه لزوماً پیروزی کامل بر دشمن.
در نهایت، مهمترین پیام این دو نقشه آن است که خاورمیانه دیگر مجموعهای از جنگهای جداگانه نیست. غزه، لبنان، سوریه، عراق، یمن، خلیج فارس و ایران اکنون به اجزای یک میدان نبرد واحد تبدیل شدهاند.
14 031
حالا که بیش از هزار روز از حملات ۷ اکتبر گذشته، بلومبرگ در گزارشی بررسی کرده که خاورمیانه چطور در این مدت تغییر کرده است؛ منطقهای که میدانهای جنگش گستردهتر شده، اتحادهای سیاسی و نظامیاش تغییر کرده، مسیرهای تجاریاش از نو شکل گرفته و افکار عمومی مردم هم بیش از گذشته دچار شکاف و اختلاف شده است.
این گزارش با استفاده از دادههای ACLED، نقشهای از همه حملات ثبتشده در منطقه از اکتبر ۲۰۲۳ تا امروز تهیه کرده تا نشان دهد درگیریها چگونه در سراسر خاورمیانه گسترش پیدا کردهاند.
14 031
الجزیره انگلیسی با استفاده از دادههای ACLED، حملات آمریکا به ایران در فاصله ۸ تا ۱۵ ژوئیه
