My opinions
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
📈 Telegram kanali My opinions analitikasi
My opinions (@opinionwave) kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 14 360 obunachidan iborat bo'lib, Boshqa toifasida -o'rinni egallagan.
📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika
невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 14 360 obunachiga ega bo‘ldi.
12 Sentabr, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni 14 354 ga, so‘nggi 24 soatda esa -750 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.
- Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
- Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 2.40% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 4.36% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
- Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 349 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 635 ta ko‘rish yig‘iladi.
- Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 3 ta reaksiya keladi.
📝 Tavsif va kontent siyosati
Kanal uchun tavsif kiritilmagan.
Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 13 Sentabr, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Boshqa toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.
14 360
Obunachilar
-75024 soatlar
+13 8107 kun
+14 35430 kun
Postlar arxiv
14 291
جنگ رفتوبرگشتی یعنی روابط دو کشور مدام بین دو وضعیت نوسان میکند: یک روز حمله، چند روز بعد آتشبس، سپس مذاکره و بعد دوباره افزایش تنش. این الگو بیشتر از آنکه شبیه جنگ کلاسیک باشد، شبیه مدیریت بحران است.
14 291
این اینفوگرافیک یک نکته مهم را نشان میدهد: رابطه ایران و آمریکا نه صلح است و نه جنگ تمامعیار؛ بلکه یک چرخه دائمی از تشدید تنش، درگیری محدود، آتشبس و مذاکره است.
نمودار از آوریل تا ژوئیه را نشان میدهد. ستونهای قرمز بالای خط، حملات آمریکا و پایین خط، حملات ایران را نمایش میدهند. هر وقت شدت حملات بالا میرود، بعد از مدتی دوباره کاهش پیدا میکند و جای خود را به توافق یا آتشبس میدهد، اما این آرامش پایدار نیست و دوباره چرخه از نو آغاز میشود.
این همان چیزی است که بار ها در کانال گفتیم:«درگیری کنترلشده» یا «رقابت زیر آستانه جنگ» میگویند. دو طرف میخواهند به یکدیگر هزینه تحمیل کنند، اما همزمان مراقباند که درگیری از کنترل خارج نشود و به جنگی تبدیل نشود که هزینهاش برای هر دو غیرقابل تحمل باشد.
14 291
هر اتفاقی که توی دنیا میافته قرار نیست کار آمریکا یا اسرائیل باشه. این خبر دقیقاً برعکس این ذهنیت بعد از رأی دیوان عالی اسپانیا درباره بازگرداندن مهاجران و تغییر شرایط اجرای توافق مهاجرتی با مراکش، ظرف دو روز بیش از ۵۰ هزار نفر وارد سبته شدند. یعنی ریشه بحران را باید اول در تصمیمات حقوقی، سیاستهای مرزی و روابط اسپانیا و مراکش جستوجو کرد، نه در توطئههای همیشگی.
یکی از بزرگترین اشتباهات تحلیل سیاسی این است که برای هر اتفاقی یک متهم ثابت پیدا کنیم. علوم سیاسی دنبال منافع، نهادها و تصمیمهای واقعی میرود، نه پاسخهای آماده. اگر هر بحرانی را بدون سند به آمریکا یا اسرائیل ربط بدهیم، دیگر بهجای تحلیل، فقط داریم شعار تکرار میکنیم.
14 291
آیا هزینه عقبنشینی از هزینه درگیری بیشتر است؟ اگر پاسخ بله باشد، حریف حاضر میشود هزینهای را که قبلاً از آن اجتناب میکرد بپذیرد و دقیقاً همان اقدامی را انجام دهد که این استراتژی برای جلوگیری از آن طراحی شده بود. به همین دلیل، استراتژی مرد دیوانه اگر بیش از حد مصرف شود، بهجای افزایش بازدارندگی، آستانه تحمل ریسک طرف مقابل را بالا میبرد و او را به سمت تصمیمی سوق میدهد که در شرایط عادی هرگز مایل به اتخاذ آن نبود.
14 291
یکی از سناریوهایی که از قبل دربارهاش فکر میکردم همین بود، اما به یک دلیل کنار گذاشته بودمش؛ اجرای محاصره زمینی ایران قبل از هر چیز نیازمند همراهی همسایههای ایران است. بسیاری از این کشورها در سالهای گذشته نشان دادهاند که تمایل چندانی به ورود مستقیم به تقابل با جمهوری اسلامی ندارند، چون هزینههای امنیتی آن را بسیار بالا میدانند.
برای اینکه چنین طرحی عملی شود، آمریکا باید تضمینهای امنیتی بسیار جدی به این کشورها بدهد؛ تعهد روشن برای دفاع از آنها در صورت پاسخ نظامی ایران. بدون چنین تضمینی، بعید است هیچ کشوری حاضر شود مرزهای خود را به روی تجارت با ایران ببندد.
این سناریو اجرایی شود، احتمال واکنش نظامی ایران هم قابل چشمپوشی نیست. یکی از محتملترین گزینهها میتواند حملات موشکی یا پهپادی به زیرساختها، پایگاههای نظامی یا حتی گذرگاههای مرزی کشورهای مشارکتکننده باشد تا هزینه همکاری با آمریکا و اسرائیل را بالا ببرد. در چنین شرایطی، بسیاری از دولتهای منطقه ممکن است برای جلوگیری از تشدید بحران، از تصمیم اولیه خود عقبنشینی کنند.
14 291
این الگو همچنان پابرجاست. هرچند در مقطع فعلی متوقف شده، اما احتمال ازسرگیری آن از امشب وجود دارد. در عین حال، به نظر میرسد یک مؤلفه دیگر نیز به این راهبرد اضافه شده باشد: افزایش فشار بر ظرفیت تصمیمگیری تهران.
14 291
چرا همزمان عراق هم به میدان درگیری تبدیل شد؟ یکی از ویژگیهای جنگهای امروز این است که میدان نبرد فقط به مرزهای دو کشور محدود نمیماند. وقتی آمریکا و اسرائیل با ایران وارد رویارویی میشوند، عراق دیگر فقط یک همسایه نیست؛ به بخشی از معادله راهبردی تبدیل میشود. در روزهای اخیر، علاوه بر تنشها در اقلیم کردستان و اطراف اربیل، آمریکا و عربستان نیز در هماهنگی با فرماندهی مرکزی آمریکا (CENTCOM) مواضع گروههای مسلح وابسته به ایران در عراق، از جمله بخشهایی از حشد الشعبی را هدف قرار دادند. واشنگتن و ریاض این حملات را پاسخی به حملات پهپادی علیه نیروهای آمریکایی و زیرساختهای انرژی عربستان اعلام کردند. این اتفاق یک نکته مهم را نشان میدهد. در جنگ مدرن، هدف فقط وارد کردن خسارت نظامی نیست؛ گسترش جبهههای تصمیمگیری نیز اهمیت دارد. هرچه بازیگر مقابل مجبور شود به نقاط بیشتری توجه کند، هزینه مدیریت بحران برای او افزایش پیدا میکند. فرض کنید همزمان باید درباره(تکرار مجدد و کامل کردن بخش قبلی): امنیت مرزهای غربی، وضعیت اقلیم کردستان، حملات به نیروهای همسو در عراق، پاسخ به حملات اسرائیل(اگر جنگی رخ دهد مجددا بین این دو)، و احتمال واکنش مستقیم آمریکا تصمیم بگیرید. در چنین شرایطی، مسئله فقط تعداد موشکها نیست؛ ظرفیت تصمیمگیری نیز تحت فشار قرار میگیرد.
14 291
گاهی هدف جنگ، نابودی دشمن نیست؛ مشغول کردن ذهن اوست. در علوم سیاسی و مطالعات راهبردی، یک اصل مهم وجود دارد: هرچه تعداد بحرانهایی که یک دولت باید همزمان مدیریت کند بیشتر شود، کیفیت تصمیمگیری آن کاهش پیدا میکند. دولتها فقط با کمبود منابع روبهرو نیستند؛ آنها با کمبود توجه هم روبهرو هستند. توجه، یکی از محدودترین منابع هر نظام سیاسی است. فرض کنید همزمان چند اتفاق رخ دهد: در یک جبهه حمله موشکی در جریان باشد. در جبههای دیگر، امنیت مرزها دچار تنش شود. در نقطهای دیگر، تهدید علیه نیروها یا متحدان شکل بگیرد. همزمان فشار رسانهای، اقتصادی و دیپلماتیک نیز افزایش یابد. حتی اگر هیچکدام از این بحرانها بهتنهایی سرنوشتساز نباشند، مجموع آنها میتواند ظرفیت تصمیمگیری دولت را تحت فشار قرار دهد. این همان چیزی است که برخی نظریهپردازان راهبردی از آن با عنوان گسترش فضای تصمیمگیری دشمن یاد میکنند. اربیل؛ چرا اهمیت دارد؟ اربیل محل حضور نهادهای حکومت اقلیم کردستان، محل فعالیت برخی گروههای مسلح مخالف ایران و همچنین میزبان منافع و حضور برخی بازیگران بینالمللی است. به همین دلیل، هرگونه افزایش تنش در این منطقه میتواند محاسبات امنیتی تهران، بغداد، واشنگتن و بازیگران محلی را همزمان تحت تأثیر قرار دهد. گزارشهای اخیر نیز از ادامه حملات به مواضع گروههای کردی ایرانی در اقلیم کردستان و افزایش تنشها خبر دادهاند. ارتباط با جنگ ایران، اسرائیل و آمریکا در جریان درگیریهای اخیر، همزمان با نبرد مستقیم، عراق و بهویژه اقلیم کردستان نیز تحت فشار امنیتی قرار گرفتند و دولت عراق با دشواری بیشتری برای حفظ موازنه میان تهران، واشنگتن و دیگر بازیگران منطقهای روبهرو شد. اما نکته مهم این نیست که «چه کسی این وضعیت را طراحی کرده است». نکته مهم این است که هر بحران جدید، یک لایه جدید به محاسبات امنیتی اضافه میکند. وقتی تصمیمگیران مجبور باشند بهطور همزمان درباره چند جبهه فکر کنند، احتمال تأخیر در تصمیم، توزیع مجدد منابع یا حتی خطای محاسباتی افزایش مییابد.
14 291
بخش دوم | مه جنگ دقیقاً چیست؟
کارل فون کلاوزویتس، نظریهپرداز بزرگ جنگ، معتقد بود بخش بزرگی از تصمیمات نظامی در شرایطی گرفته میشوند که اطلاعات ناقص، متناقض یا حتی اشتباه هستند. فرمانده باید تصمیم بگیرد، اما هیچوقت همه واقعیت را نمیداند. ممکن است: گزارشهای میدانی اشتباه باشند. ارتباط با یگانها قطع شود. دشمن عمداً اطلاعات جعلی منتشر کند. تصاویر ماهوارهای مربوط به چند ساعت قبل باشند. یا شرایط میدان ظرف چند دقیقه کاملاً تغییر کند. به همین دلیل، جنگ بیش از آنکه عرصه «اطمینان» باشد، میدان مدیریت «ابهام» است.
نمونه واقعی؛ جنگ ایران، اسرائیل و آمریکا
در درگیریهای اخیر میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده، مه جنگ تقریباً در تمام مراحل دیده میشد. در ساعات اولیه حملات: هر طرف آمار متفاوتی از خسارتها منتشر میکرد. درباره تعداد موشکهای شلیکشده و رهگیریشده روایتهای مختلف وجود داشت. فیلمهای زیادی منتشر میشد که زمان و مکان دقیق آنها مشخص نبود. برخی تصاویر متعلق به روزها یا حتی جنگهای دیگر بودند اما دوباره بازنشر میشدند. حتی تحلیلگران حرفهای نیز بارها مجبور شدند ارزیابیهای اولیه خود را تغییر دهند؛ چون اطلاعات جدید، روایت قبلی را اصلاح میکرد.
14 291
مه جنگ (Fog of War)
چرا در جنگ هیچکس واقعاً نمیداند چه خبر است؟
بخش اول | مقدمه
یکی از بزرگترین اشتباهاتی که هنگام دنبال کردن جنگها رخ میدهد، این است که تصور میکنیم هر آنچه در شبکههای اجتماعی، رسانهها یا حتی بیانیههای رسمی منتشر میشود، تصویر واقعی میدان نبرد است. در علوم نظامی مفهومی وجود دارد به نام «مه جنگ»؛ یعنی همان پردهای از ابهام که اجازه نمیدهد هیچ طرفی، حتی فرماندهان عالیرتبه، تصویر کاملی از آنچه در حال وقوع است داشته باشند. جنگ همیشه با عدم قطعیت همراه است.
14 291
یمن احتمالاً به نقض حریم هوایی خودش توسط عربستان پاسخ میده. آمریکا احتمالاً در واکنش به حمله ایران به اردن دست به اقدام میزنه. گروههای مقاومت عراق هم به احتمال زیاد علیه عربستان واکنش نشون میدن. اگر ناگهان یک توافق صلح غیرمنتظره شکل نگیره، اوضاع میتونه خیلی سریع و خطرناک تشدید بشه. احتمال داره در چند ساعت آینده تعداد زیادی موشک و پهپاد بین بازیگران مختلف شلیک بشه.
هیچکدام از طرفها خواهان جنگ گسترده نیستند(به جز اسرائیل)، اما مجموعهای از پاسخهای متقابل میتواند ناخواسته همه را به سمت درگیری بزرگتر سوق دهد.
14 291
«یک تانک روسی T-80BVM با ارزش حدود ۴ میلیون دلار، توسط یک پهپاد اوکراینی ۵۰۰ دلاری منهدم شد.»
مرتبط با پست جنگ اوکراین
14 291
ترامپ از نظر من تجسم یک فروپاشی اخلاقی و ذهنی در قالب قدرت است؛ انسانی که سیاست را به صحنه نمایش مبتذل، دیپلماسی را به معاملهگری سطحی و قدرت را به ابزار ارضای یک خودشیفتگی بیپایان تبدیل کرده است. او نه رهبر است و نه حتی شبیه رهبر؛ بیشتر شبیه کسی است که به طور تصادفی وارد اتاق فرمان شده و فکر کرده چون بلندتر فریاد میزند، پس حق با اوست. تمام حضورش در سیاست بر پایه هیاهو، تحریک، دروغسازی و فرار از مسئولیت بنا شده است.
او حقیقت را نه میفهمد و نه به آن اهمیت میدهد؛ حقیقت برای او چیزی است که هر لحظه بتواند آن را خم کند، بشکند یا جایگزین کند تا تصویر لحظهای خودش را نجات دهد. امروز چیزی را با قاطعیت اعلام میکند، فردا بدون کوچکترین شرم آن را انکار میکند و پسفردا انتظار دارد همان تناقض به عنوان «استراتژی» پذیرفته شود. این سطح از بیثباتی فکری فقط اشتباه نیست؛ نشانه یک فروپاشی کامل در مفهوم صداقت است.
او خود را «معاملهگر بزرگ» معرفی میکند، اما در واقعیت بیشتر شبیه کسی است که حتی قواعد ابتدایی معامله را هم با نمایش اشتباه گرفته است. تصمیمهایش نه بر اساس تحلیل، بلکه بر اساس غرور لحظهای، واکنش احساسی و نیاز بیمارگونه به پیروزی نمادین شکل میگیرند. او حاضر است هر چیزی را در سطح جهانی به خطر بیندازد، فقط برای اینکه در یک تیتر خبری برنده به نظر برسد. این نوع قمار، سیاست نیست؛ نوعی بیمسئولیتی خطرناک در مقیاس قدرت است.
حتی در همان حوزهای که سالها با آن هویت ساخته، یعنی تجارت، تصویر «نابغه شکستناپذیر» او بیشتر یک افسانه تبلیغاتی است تا واقعیت. پشت این افسانه، مجموعهای از شکستها، ورشکستگیها، پروژههای نیمهکاره و تصمیمهای پرهزینه قرار دارد که اگر هر فرد عادی مرتکب آنها میشد، هرگز اجازه نداشت دوباره خود را به عنوان الگو معرفی کند. اما او با تکرار، اغراق و ساختن یک شخصیت رسانهای، این شکستها را به حاشیه رانده و از آنها یک اسطوره جعلی ساخته است.
ترامپ در اصل نماد یک تناقض زنده است: فردی که خود را قویترین میداند اما به کوچکترین انتقاد واکنش کودکانه نشان میدهد؛ کسی که از «قدرت» حرف میزند اما دائماً درگیر ترس از بیاعتبار شدن است؛ و کسی که از «وفاداری» سخن میگوید اما هیچ ثباتی حتی در وفاداری به حرفهای خودش ندارد. او حتی به خودش هم وفادار نیست، چون «خود» او چیزی ثابت نیست؛ مجموعهای از نقشهای لحظهای است که بسته به مخاطب و شرایط تغییر میکند.
در نهایت، ترامپ برای من نمونهای از این است که چگونه میتوان با ترکیب خودشیفتگی، نمایش رسانهای و بیمسئولیتی، یک سیستم سیاسی را آلوده کرد. او سیاست را از معنا تهی کرد و آن را به رقابت دیدهشدن تبدیل کرد؛ جایی که حقیقت قربانی میشود، اخلاق بیاهمیت است و تنها چیزی که باقی میماند، سر و صداست.
14 291
سال گذشته قبل از جنگ ۱۲ روزه روندی دیده شد؛ ابتدا اسرائیل با انتشار اطلاعات و ادعاهای امنیتی تلاش کرد این تصور را ایجاد کند که برنامه هستهای ایران وارد مرحلهای شده که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت، سپس نتانیاهو این ارزیابیها را در دیدار با ترامپ و مقامهای آمریکایی مطرح کرد و در نهایت فضای سیاسی به سمتی رفت که استفاده از گزینه نظامی برای بخشی از تصمیمگیران قابل توجیهتر شد. امروز هم دوباره شاهد همان الگو هستیم؛ اسرائیل مدعی توسعه سایت زیرزمینی «کوه کلنگ» شده و همزمان نتانیاهو قصد دارد این اطلاعات را مستقیماً با ترامپ در میان بگذارد. این یعنی قبل از هر تصمیمی، تلاش برای شکل دادن به ذهنیت و برداشت رئیسجمهور آمریکا از وضعیت ایران آغاز شده است.
جنگ از زمانی آغاز میشود که نتانیاهو بتواند تهدید را در ذهن متحدش واقعی، فوری و اجتنابناپذیر نشان دهد. اگر واشنگتن این ارزیابی را بپذیرد…
14 291
در بخش دیگری از مصاحبه، او میگوید غرب دیگر تصویر الهامبخشی از آینده ارائه نمیدهد. به اعتقاد او، امروز سه تصویر غالب از آینده وجود دارد: نخست، حکومتهای مذهبی افراطی؛ دوم، مدل چین که در آن هوش مصنوعی و نظارت دائمی بر زندگی مردم حاکم است؛ و سوم، نوعی محیطزیستگرایی افراطی که بیشتر بر محدودیت، صرفهجویی و کاهش مصرف تأکید دارد. از نظر تیل، هیچیک از این سه تصویر نمیتواند آرمان بزرگی برای تمدن غرب باشد و همین خلأ باعث شده امید به آینده کاهش پیدا کند.
در پایان، او خطاب به جوانان توصیه میکند صرفاً به دنبال گرفتن مدرک دانشگاهی نباشند. مهمتر از مدرک، این است که بتوانند مستقل فکر کنند، آینده را تصور کنند و مسیر متفاوتی را انتخاب کنند که دیگران هنوز به آن توجه نکردهاند. او معتقد است بسیاری از نظامهای آموزشی به جای آنکه انسان را وادار به فکر کردن درباره آینده کنند، فقط تصمیمگیری را به تعویق میاندازند.
در نهایت، تیل میگوید هدف شخصیاش فقط سرمایهگذاری یا موفقیت اقتصادی نیست، بلکه میخواهد جامعه دوباره به آینده ایمان بیاورد؛ آیندهای که انسان برای ساختنش تلاش کند، نه اینکه صرفاً از آن بترسد. به باور او، بزرگترین مشکل امروز این نیست که فناوری متوقف شده، بلکه این است که انسانها دیگر رؤیای بزرگی برای آینده ندارند و کمتر کسی جرئت میکند آیندهای متفاوت را تصور و برای ساختن آن اقدام کند.
14 291
به اعتقاد تیل، نتیجه این روند را امروز بهوضوح میتوان دید. مردم به جای آنکه درباره آینده، سیاست، تمدن یا سرنوشت انسان فکر کنند، بیشتر وقت خود را صرف سرگرمی، فیلم، بازیهای ویدیویی، شبکههای اجتماعی، مدیتیشن، یوگا و انواع سرگرمیهای شخصی میکنند. او معتقد است ما به جای زندگی در جهان واقعی، به دنیایی پناه بردهایم که بیشتر در ذهن و سرگرمی میگذرد و همین باعث شده از ساختن آینده فاصله بگیریم.
او همچنین میگوید سیاست برخلاف تصویری که بسیاری از مردم از آن دارند، ذاتاً عرصه توافق و همدلی نیست. سیاست همیشه با رقابت، تقابل و تعیین دوست و دشمن همراه است. حتی اگر به سخنرانیهای سیاسی نگاه کنیم، معمولاً مردم برای وعدههای مثبت بیشترین تشویق را نمیکنند، بلکه زمانی هیجانزده میشوند که سیاستمدار از مبارزه با رقیب یا شکست دادن دشمن صحبت میکند. به همین دلیل تیل معتقد است نباید سیاست را چیزی کاملاً اخلاقی یا آرام تصور کرد.
بخش مهم دیگری از صحبتهای او نقد نگاه رایج به عقل و خرد است. تیل میگوید روشنگری بر عقل انسان تأکید زیادی داشت، اما پارادوکس اینجاست که خود دنیای مدرن دیگر چندان به عقل فردی اعتماد ندارد. امروز تصمیمها را به الگوریتمها، دادههای عظیم، هوش مصنوعی و مدلهای آماری میسپاریم و کمتر باور داریم که یک انسان بتواند با تفکر عمیق حقیقت را پیدا کند. به بیان دیگر، از اعتماد به ذهن انسان به سمت اعتماد به ماشینها حرکت کردهایم.
در ادامه، تیل به اندیشههای رنه ژیرار اشاره میکند. ژیرار معتقد بود جوامع هنگام بحران معمولاً برای پایان دادن به تنشها یک قربانی پیدا میکنند و همه مشکلات را گردن او میاندازند. این همان مکانیزم «قربانی کردن» است. تیل میگوید این پدیده هنوز هم در دنیای امروز وجود دارد، فقط شکل آن تغییر کرده است؛ جامعه همچنان برای آرام کردن خود، افراد یا گروههایی را مقصر همه مشکلات معرفی میکند.
یکی دیگر از محورهای اصلی مصاحبه، کند شدن پیشرفت علمی و فناوری است. از نظر تیل، تا دهه ۱۹۶۰ و پروژههایی مانند سفر انسان به ماه، مردم احساس میکردند آیندهای هیجانانگیز در انتظارشان است. اما پس از آن، نگاه جامعه تغییر کرد. به جای ساختن جهان بیرون، بیشتر به دنیای درونی، روانشناسی، مراقبه، سرگرمی و مصرف فرهنگی روی آوردیم. او این تغییر را یکی از دلایل اصلی کاهش سرعت پیشرفت میداند.
همین نگاه را درباره هوش مصنوعی نیز مطرح میکند. به گفته او، حدود بیست سال پیش بسیاری از پژوهشگران با شور و اشتیاق از آینده هوش مصنوعی صحبت میکردند، اما امروز فضای عمومی بیشتر بر ترس متمرکز شده است؛ بسیاری تصور میکنند هوش مصنوعی در نهایت میتواند برای بشریت خطرناک باشد. این تغییر نگرش باعث شده احتیاط و ترس جای خوشبینی و جسارت را بگیرد.
تیل سپس به چین میپردازد و میگوید یکی از بزرگترین اشتباهات سیاست خارجی آمریکا این بود که تصور میکرد اگر چین ثروتمند شود، بهطور طبیعی به سمت دموکراسی حرکت خواهد کرد؛ همان اتفاقی که در کشورهایی مانند کره جنوبی یا تایوان رخ داد. اما رهبران چین از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی درس متفاوتی گرفتند. آنها اقتصاد را تا حد زیادی آزاد کردند، اما هرگز کنترل سیاسی حزب کمونیست را رها نکردند. در نتیجه، مدلی شکل گرفت که اقتصاد بازار را با حکومتی اقتدارگرا ترکیب میکند.
او معتقد است چین هنوز در بسیاری از حوزهها نوآور اصلی نیست و بیشتر فناوریهای مهم همچنان در غرب تولید میشوند، اما مشکل اینجاست که فاصله زمانی میان نوآوری در آمریکا و کپی یا بومیسازی آن در چین بسیار کوتاه شده است. اگر کشوری فقط چند ماه از رقیب خود جلوتر باشد، این برتری نمیتواند برای مدت طولانی مزیت راهبردی ایجاد کند.
تیل یکی از دستاوردهای مهم دولت دونالد ترامپ را تغییر نگاه آمریکا به چین میداند. از نظر او، پیش از ترامپ بسیاری از سیاستمداران چین را صرفاً یک شریک اقتصادی میدیدند، اما اکنون بخش بزرگی از هر دو حزب سیاسی آمریکا، چین را به عنوان یک رقیب ژئوپلیتیکی و فناوری میشناسند.
او همچنین به وضعیت عجیب اقتصاد جهانی اشاره میکند. از دیدگاه تیل، در شرایط طبیعی سرمایه باید از کشورهای ثروتمند به کشورهای در حال توسعه منتقل شود تا بازدهی بیشتری ایجاد کند، اما امروز برعکس، بخش بزرگی از پسانداز مردم چین وارد آمریکا میشود و صرف خرید اوراق قرضه دولت آمریکا میشود. او این وضعیت را نشانهای از نامتعادل بودن نظم اقتصادی کنونی میداند.
در مورد رقابت آینده آمریکا و چین، تیل نکته جالبی مطرح میکند: به نظر او هر دو کشور تا حدی احساس میکنند در نهایت بازنده خواهند بود. آمریکا نگران افول قدرت خود است و چین نیز با مشکلاتی مانند کاهش جمعیت، فرار سرمایه و خروج نخبگان روبهروست. بنابراین، هیچیک با اطمینان کامل به آینده نگاه نمیکند.
14 291
پیتر تیل در این مصاحبه تلاش میکند توضیح دهد که مشکل اصلی دنیای امروز صرفاً اقتصادی یا تکنولوژیک نیست، بلکه ریشهای عمیقتر و فلسفی دارد. از نگاه او، تمدن غرب پس از جنگهای خونین مذهبی اروپا برای پایان دادن به خشونت، راهی را انتخاب کرد که به «روشنگری» معروف شد؛ یعنی کنار گذاشتن پرسشهای بزرگ درباره خدا، حقیقت، ماهیت انسان و معنای زندگی تا جامعه بتواند با آرامش بیشتری زندگی کند. این راهحل شاید توانست از شدت درگیریها بکاهد، اما بهای سنگینی داشت؛ انسانها کمکم از اندیشیدن به مسائل بنیادین فاصله گرفتند و زندگی به سمت سطحیتر شدن حرکت کرد.
