My opinions
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
📈 Telegram kanali My opinions analitikasi
My opinions (@opinionwave) kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 14 970 obunachidan iborat bo'lib, Boshqa toifasida -o'rinni egallagan.
📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika
невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 14 970 obunachiga ega bo‘ldi.
11 Sentabr, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni 15 104 ga, so‘nggi 24 soatda esa 6 573 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.
- Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
- Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 2.25% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 3.13% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
- Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 344 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 479 ta ko‘rish yig‘iladi.
- Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 3 ta reaksiya keladi.
📝 Tavsif va kontent siyosati
Kanal uchun tavsif kiritilmagan.
Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 12 Sentabr, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Boshqa toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.
14 970
Obunachilar
+6 57324 soatlar
+14 5617 kun
+15 10430 kun
Postlar arxiv
14 901
فعالیت گروههای جهادی در سوریه، عراق و یمن طی هفت ماه نخست سال ۲۰۲۶ در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته حدود ۴۴ درصد کاهش یافته است؛ بااینحال، این گروهها همچنان تهدیدی ماندگار برای ثبات خاورمیانه به شمار میروند. نقشه ACLED نشان میدهد که از ژانویه ۲۰۲۵ تا ژوئیه ۲۰۲۶، بیشترین تمرکز خشونتهای جهادی با فاصله زیادی در سوریه بوده؛ جایی که ۴۸۰ رویداد و ۳۳۷ کشته ثبت شده و بیشتر حملات نیز در مناطق شمالی، شرقی و مرکزی کشور پراکنده بودهاند. پس از سوریه، یمن با ۱۵۵ رویداد و ۱۵۵ کشته قرار دارد و فعالیت القاعده در شبهجزیره عربستان و شاخه یمنی داعش عمدتاً در جنوب و شرق این کشور متمرکز بوده است. در عراق هم ۱۲۳ رویداد با ۱۷۰ کشته ثبت شده که نشان میدهد اگرچه تعداد حملات از سوریه کمتر بوده، میانگین تلفات هر حادثه بیشتر است. ترکیه تنها چهار رویداد داشته، اما همین حملات ۱۱ کشته برجای گذاشتهاند.
جغرافیای فعالیت جهادی محدودتر شده، اما هستههای داعش و القاعده هنوز در مناطق مرزی، بیابانی و نقاطی که کنترل دولت ضعیفتر است امکان تحرک و حمله دارند.
توضیحات در مورد نقشه | نقطههای روی نقشه محل رویدادهای ثبتشده را نشان میدهند، نه قلمرو تحت کنترل این گروهها؛ همچنین آمار روی نقشه کل بازه ژانویه ۲۰۲۵ تا ژوئیه ۲۰۲۶ را پوشش میدهد، درحالیکه کاهش ۴۴ درصدی فقط از مقایسه هفت ماه نخست ۲۰۲۶ با دوره مشابه سال ۲۰۲۵ به دست آمده است.
14 901
سپاه در اطلاعیه شماره ۱۵ مدعی شده دو شناور آمریکایی، هشت نفتکش و ده کشتی «متخلف» را هدف قرار داده، اما متن اطلاعیه حتی از نظر شمارش هم مبهم است؛ معلوم نیست سخن از بیست شناور است یا مجموعاً ده شناور که دو مورد آمریکایی و هشت مورد نفتکش بودهاند. مهمتر اینکه هنوز نام شناورها، محل دقیق اصابت، میزان خسارت، تصاویر قابلراستیآزمایی یا تأیید مستقلی از مالکان کشتیها و نهادهای دریایی منتشر نشده است؛ بنابراین فعلاً با یک ادعای عملیاتی تأییدنشده روبهرو هستیم. در مقابل، ادعای آمریکا درباره هدفگرفتن هشت نفتکش ایرانی مستندتر است: سنتکام از حمله به Downy، Stark 1 و Kylo در ۵ سپتامبر و Kaviz، Charminar، Horizon 1، Riesco و Derya در ۸ سپتامبر خبر داده و تصاویر منتشرشده دستکم غرقشدن Riesco را نشان میدهد. پس تعبیر دقیق این است که هشت نفتکش هدف قرار گرفته و از چرخه عملیاتی خارج شدهاند، اما غرقشدن همه آنها ثابت نشده است. بااینحال، مسئله اصلی تعداد اصابتها نیست. در ادبیات راهبردی، واردکردن خسارت با ایجاد بازدارندگی تفاوت دارد. بازدارندگی زمانی شکل میگیرد که طرف مقابل از ترس هزینههای آینده، رفتار مشخصی را کنار بگذارد. یک حمله ممکن است از نظر تاکتیکی موفق باشد، اما از نظر راهبردی شکست بخورد، چون رفتار دشمن را تغییر نداده است. حتی اگر تمام ادعاهای سپاه را درست فرض کنیم، هنوز نشانهای وجود ندارد که آمریکا از فشار دریایی عقبنشینی کرده باشد؛ برعکس، واشنگتن حملات خود را از سه نفتکش به پنج نفتکش افزایش داده و مارکو روبیو نیز گفته هر تلاش ایران برای حمله به شناورهای آمریکایی، با حذف نفتکشهای بیشتری پاسخ داده خواهد شد. یعنی آمریکا فعلاً پاسخ ایران را هزینهای قابلمدیریت میداند و در مقابل، داراییهای اقتصادی کمیاب و آسیبپذیر ایران را هدف میگیرد. البته حملات ایران کاملاً بیاثر نیستند؛ دادههای کپلر نشان میدهد تعداد شناورهای حامل کالا که سهشنبه از تنگه عبور کردند به شش فروند رسیده؛ نصف میانگین دهروزه. این یعنی ایران هنوز میتواند شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران و خدمه کشتیها را بترساند و رفتوآمد تجاری را مختل کند. کاهش عبور کشتیها، افزایش هزینه بیمه جنگی و اسکورت و فشار بر بازار انرژی نشان میدهد تهران هنوز توان ایجاد اختلال تجاری و ممانعت دریایی را دارد. اما ترساندن شرکتهای کشتیرانی و خدمه نفتکشها با وادارکردن دولت آمریکا به تغییر سیاست، دو دستاورد متفاوت است. مشکل دیگر، نامتقارنبودن این مبادله است: آمریکا نفتکشهای بزرگ، کند و تقریباً بیدفاعی را میزند که مستقیماً در صادرات نفت ایران نقش دارند؛ درحالیکه ایران برای هدفگرفتن ناوهای متحرک و حفاظتشده آمریکا باید موشکها و پهپادهای ارزشمند مصرف کند، بدون آنکه نتیجه حمله همیشه روشن باشد. حمله به کشتیهای تجاری کشورهای دیگر نیز هزینه را مستقیماً متوجه واشنگتن نمیکند و حتی ممکن است کشورهای بیشتری را برای حفاظت از کشتیرانی در کنار آمریکا قرار دهد. از دست رفتن هشت نفتکش صادرات ایران را برای همیشه فلج نمیکند، اما ظرفیت ذخیرهسازی شناور، انتقال کشتیبهکشتی، دورزدن تحریمها و استقلال لجستیکی کشور را کاهش میدهد و بازگشت احتمالی ایران به بازار نفت را کندتر، گرانتر و وابستهتر به واسطههای خارجی خواهد کرد. در نهایت، معیار موفقیت این نیست که چند هدف زده شده؛ باید دید آیا سرعت حملات آمریکا کاهش یافته، محاصره تغییر کرده، مسیر اسکورت عقب رفته یا واشنگتن بهسوی خویشتنداری حرکت کرده است. فعلاً هیچکدام دیده نمیشود. بنابراین جمعبندی دقیق این است: سپاه شاید توانسته باشد خسارت تاکتیکی و اختلال تجاری ایجاد کند، اما هنوز این خسارت را به اثر راهبردی و تغییر رفتار آمریکا تبدیل نکرده است. در بازدارندگی مهم نیست چند هدف زده شده؛ مهم این است که دشمن پس از آن، چه کاری را دیگر انجام نمیدهد.
14 901
بروزرسانی تحولات
این گزارش نشان میدهد حوثیها پس از کماثرشدن محاصره دریایی عربستان، چگونه فشار خود را به تأسیسات نفتی این کشور منتقل کردهاند. در ادامه، ضدحمله نیروهای دولت یمن در جنوب الحدیده و احتمال پیشروی آنها بهسوی الجراحی و بندر راهبردی الحدیده بررسی میشود. در بخش ایران، استقرار احتمالی نیروهای امنیتی همزمان با افزایش قیمت بنزین و تحریمهای تازه آمریکا مرور خواهد شد. گزارش همچنین به استفاده احتمالی ایران از موشک قاسم بصیر علیه ناو آمریکایی و ماجرای پهپاد زیردریایی بهدستآمده توسط سپاه میپردازد. در پایان نیز تلاش دولت عراق برای محدودکردن فعالیت مقامهای امنیتی ایران و اختلافها بر سر قانون و اختیارات حشدالشعبی بررسی میشود.
گزارش کامل در کانال آرشیو
14 901
پنج نفتکشی که امشب هدف حمله فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا، سنتکام، قرار گرفتند عبارتاند از: چارمینار، کاویز، هورایزن ۱، ریسکو و دریا. «دریا» یک ابرنفتکش متعلق به شرکت ملی نفتکش ایران است که هنگام حمله محمولهای نداشت.
این پنج شناور از ماه مه ۲۰۱۹ تاکنون در مجموع حدود ۴۵ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی ایران را به بازارهای خارجی منتقل کردهاند؛ آماری که نشان میدهد این کشتیها طی سالهای گذشته نقش مهمی در شبکه صادرات نفت ایران داشتهاند.
14 901
نیروهای آمریکایی در ۸ سپتامبر پنج نفتکش حامل نفت خام ایران را منهدم کردند. این اقدام پس از آن انجام شد که سپاه پاسداران طی دو روز گذشته، دو بار با موشکهای بالستیک یک ناو جنگی نیروی دریایی آمریکا را هدف قرار داد.
به گفته سنتکام، ناو آمریکایی در هر دو حمله توانست از موشکها فرار کند و بعد از آن هم به گشتزنی در آبهای منطقه ادامه داد. هیچکدام از نیروهای آمریکایی هم در این حملات آسیب ندیدند.
14 901
فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) اعلام کرد نیروهای آمریکایی در ۸ سپتامبر پنج نفتکش حامل نفت خام ایران را هدف قرار دادند. این اقدام پس از آن صورت گرفت که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی طی دو روز گذشته، دو مرتبه یک ناو جنگی نیروی دریایی آمریکا را با موشکهای بالستیک هدف قرار داد.
به گفته سنتکام، ناو آمریکایی موفق شد از هر دو حمله اجتناب کرده و به گشتزنی خود در آبهای منطقه ادامه دهد. در این حملات هیچیک از نیروهای آمریکایی آسیب ندیدند.
14 901
از این به بعد برای اینکه بتونم اتفاقات رو دقیقتر، کاملتر و منسجمتر بررسی کنم، بهجای اینکه لحظهبهلحظه دنبالشون کنم، چند روز صبر میکنم و بعد بهصورت جامع بهشون میپردازم. دنبالکردن لحظهای تحولات هم وقت زیادی میگیره و تعداد پیامها رو بالا میبره، هم چون اطلاعات اولیه معمولاً ناقص و بعضاً متناقضه، اجازه نمیده یک تحلیل درست و منسجم شکل بگیره. اینطوری وقتی ابعاد ماجرا روشنتر شد، میتونم اطلاعات مختلف رو کنار هم بذارم و یک جمعبندی دقیقتر و پختهتر ارائه بدم.
14 901
پستهای مرتبط با اتفاقات امشب، تکرار مکررات نکنم دیگه.
پست مرتبط شماره یک
پست مرتبط شماره دو
پست مرتبط شماره سه
البته در ادامه پست سوم، فرماندهی نیروی دریایی سپاه هشداری داده که میتواند نشانهای از حرکت ایران به پلهای بالاتر در نردبان تشدید تنش باشد. به نظر میرسد حملات تکراری به پایگاههای آمریکا دیگر از نظر تهران اثر بازدارندگی لازم را ایجاد نکرده و حالا گزینه ضربهزدن به نفتکشها در محدوده بنادر کویت و بحرین مطرح شده است؛ اقدامی که بهمراتب حساستر و پرریسکتر خواهد بود.
در متن هشدار آمده است: «با توجه به شرارتهای ارتش تروریست آمریکا در هدف قرار دادن چند فروند از نفتکشهای جمهوری اسلامی ایران، به تمامی خدمه نفتکشها در محدوده اسکلههای کویت و بحرین که میزبان این تروریستها و شریک در شرارتهای آنان هستند، اخطار میدهیم شناورهای خود را، چه در لنگرگاه و چه در اسکلهها، فوراً ترک کنند؛ چراکه هدف قرار خواهند گرفت.»
نکته مهم اینجاست که سپاه صراحتاً نگفته تأسیسات و اسکلههای کویت و بحرین را هدف قرار میدهد؛ تهدید مستقیماً متوجه نفتکشها و شناورهایی است که در لنگرگاه یا کنار اسکله قرار دارند. بااینحال، هدفگرفتن یک نفتکش پهلوگرفته عملاً میتواند به خود اسکله، مخازن سوخت، تجهیزات بارگیری و حتی مناطق اطراف بندر آسیب برساند. بنابراین مرز میان «حمله به کشتی» و «حمله به زیرساخت بندری» در چنین شرایطی بسیار باریک میشود.
همین مسئله میتواند دست آمریکا را برای پاسخ گستردهتر باز کند. واشنگتن ممکن است چنین حملهای را نه صرفاً تلافی علیه کشتیرانی، بلکه حمله به زیرساختهای حیاتی و خاک کشورهای میزبان خود تلقی کند و در مقابل، اسکلهها، پایانههای نفتی یا تأسیسات دریایی ایران را هدف قرار دهد. در نتیجه، آنچه در ظاهر تهدید متقابل علیه نفتکشهاست، میتواند خیلی سریع به جنگ بنادر و زیرساختهای انرژی تبدیل شود؛ مرحلهای که هم کویت و بحرین را مستقیمتر وارد بحران میکند و هم خطر اختلال گستردهتر در صادرات نفت خلیج فارس را بالا میبرد.
بااینحال، باید منتظر ماند و دید این هشدار در عمل چگونه اجرا میشود: آیا ایران صرفاً نفتکشها را در دریا هدف قرار خواهد داد، آیا در محدوده لنگرگاه درگیری رخ میدهد، یا واقعاً به شناورهای پهلوگرفته در اسکله حمله خواهد شد. تفاوت میان این سناریوها تعیین میکند که بحران همچنان یک تقابل دریایی محدود باقی میماند یا به مرحله خطرناکتری از حمله متقابل به بنادر و شریانهای انرژی منطقه وارد میشود.
14 901
نقشه «زمان حرکت دریایی تا مناطق حیاتی برای منافع آمریکا»
محاسبات با سرعت متوسط ۱۵ گره دریایی انجام شدهاند.
طبق نقشه، حرکت از ساحل غربی آمریکا تا یوکوسوکا حدود ۱۲ روز، از هاوایی تا گوام حدود ۹ روز و از گوام تا دریای جنوبی چین حدود پنج روز زمان میبرد. در مسیر شرقی نیز رسیدن از نورفک به جبلالطارق حدود ۹ روز، از آنجا تا سوئز پنج روز و از سوئز تا هرمز تقریباً شش روز طول میکشد. بستهشدن سوئز یا پاناما مسیر را به دور آفریقا یا آمریکای جنوبی میکشاند و زمان انتقال را به حدود ۲۶ تا ۲۸ روز افزایش میدهد.
زمان تقریبی حرکت با سرعت ثابتاند و سوختگیری، تعمیر، بارگیری مهمات، هماهنگی ناوگروه و تهدید دشمن را حساب نمیکنند.
کانالها و تنگهها خودشان بخشی از قدرت نظامیاند؛ هرکس بتواند یک گلوگاه را ناامن کند، بدون شکستدادن ناوگان دشمن سرعت آن را کم و هزینه عملیاتش را زیاد میکند.
ایران میان ممانعت دریایی و سلطه دریایی فاصله زیادی دارد؛ میتواند با موشک، مین، پهپاد و قایقهای کوچک هزینه عبور را بالا ببرد، اما توان تضمین تجارت جهانی یا کنترل پایدار اقیانوسها را ندارد.
آمریکا و متحدانش در قدرت اقیانوسی دست بالا را دارند، ولی حفظ این برتری هر روز پرهزینهتر و فرسایشیتر میشود.
چین تهدید بزرگتر است، چون برخلاف ایران فقط اخلالگر یک گلوگاه نیست؛ ظرفیت تبدیلشدن به تأمینکننده امنیت، تعیینکننده قواعد و قدرت مسلط بر مرکز ثقل جدید تجارت دریایی جهان را دارد.
جنگ آینده بر سر این است که چه کسی امنیت مسیرها را تأمین کند و در مقابل، حق نوشتن قواعد تجارت جهانی را به دست بیاورد.
قسمت پنجم و پایانی
14 901
نقشه «تغییر منابع واردات انرژی چین»
خطوط قرمز مسیرهای قدیمی انرژی چین و خطوط آبی مسیرهایی هستند که واردات از آنها در سال ۲۰۲۵ افزایش چشمگیری داشته؛ بهویژه کانادا، برزیل و اندونزی.
نقشه میگوید پکن از قبل فهمیده وابستگی بیش از حد به خلیج فارس و عبور از هرمز یک آسیبپذیری راهبردی است و دارد منابع خود را متنوع میکند.
اما تنوعبخشی به معنی رهایی از دریا نیست. نفت برزیل و کانادا هم باید هزاران کیلومتر با نفتکش حرکت کند و بسیاری از مسیرها همچنان به آبهای جنوب شرق آسیا و نزدیکی تنگه مالاکا ختم میشوند.
چین فقط محل آسیبپذیری را پخش میکند تا یک تنگه یا یک جنگ نتواند کل جریان انرژیاش را متوقف کند. به همین دلیل چین برخلاف ایران صرفاً توان اخلال محلی ندارد؛ اقتصاد عظیم، بنادر خارجی، ناوگان تجاری، صنعت کشتیسازی و نیروی دریایی روبهرشد را همزمان در اختیار دارد.
در عین حال خودش یکی از بزرگترین ذینفعان آزادی کشتیرانی است؛ پس هدف احتمالی پکن نابودی نظم دریایی نیست، بلکه وادارکردن دیگران به پذیرفتن نظمی است که چین در پیرامون خود قواعد بیشتری برایش تعیین کند.
قسمت چهارم
14 901
نمودار «تغییر استقرارهای دریایی آمریکا در مناطق مهم»
این نمودار نشان میدهد پس از حمله روسیه به اوکراین در ۲۰۲۲ حضور ناوگروههای آمریکایی در مدیترانه بالا رفت و پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اقیانوس هند و آبهای خاورمیانه دوباره سهم بیشتری گرفتند. در مقابل، ستون غرب اقیانوس آرام در ۲۰۲۶ کوچکتر شده است؛ یعنی بحرانهای اروپا و خاورمیانه بخشی از تمرکز دریایی آمریکا را از چین منحرف کردهاند.
عددها مجموع هفتههای حضور ناوگروهها هستند؛ به همین دلیل ممکن است از ۵۲ هم بیشتر شوند، چون چند گروه همزمان در یک منطقه حضور دارند.
همچنین اطلاعات ۲۰۲۶ فقط تا ۷ ژوئیه ثبت شده و با سالهای کامل مستقیماً قابل مقایسه نیست. بااینحال روند اصلی روشن است؛ جنگ ایران برای آمریکا فقط مصرف موشک و پول نیست؛ زمان استقرار، تعمیرات و آمادگی نیروهایی را هم مصرف میکند که برای مهار چین لازماند.
ارزیابی آتلانتیک کانسیل نیز نشان میدهد ادامه عملیات خاورمیانه، ناوشکنها، سامانههای دفاع موشکی و دیگر ظرفیتهای محدود آمریکا را تحت فشار گذاشته است.
قسمت سوم
14 901
نقشه «پایگاههای آمریکا و زمان انتقال به صحنههای تعیینکننده»
نقطههای قرمز، پایگاههای مهم آمریکا؛ خطوط قرمز، مسیرهای اصلی دریایی؛ دایرهها، مناطق احتمالی جنگ بزرگ و رنگها، جابهجایی صحنههای تعیینکننده از ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۶ را نشان میدهند.
خاورمیانه دوباره از یک منطقه فرعی به صحنهای تبدیل شده که بخش بزرگی از ظرفیت دریایی آمریکا را میبلعد. انتقال نیرو از آمریکا به خاورمیانه بسته به مبدأ و باز یا بستهبودن سوئز و پاناما حدود ۲۰ تا بیش از ۳۰ روز طول میکشد؛ درحالیکه چین کنار اصلیترین صحنه احتمالی نبرد خودش قرار دارد.
این نقشه در اصل مشکل «فاصله» را نشان میدهد: آمریکا ناوگان جهانی دارد، اما ناوگانش نمیتواند همزمان در هرمز، دریای سیاه و غرب اقیانوس آرام با حداکثر قدرت حاضر باشد. هر ناو، ناوشکن یا کشتی پشتیبانی که ماهها در خاورمیانه گرفتار شود، نیرویی است که در سناریوی تایوان حاضر نیست.
قسمت دوم
14 901
پایان دوران کشتیرانی آسان و کمریسک
والاستریت ژورنال مینویسد: «گروه مشورتی کشتیرانی»؛ ائتلافی غیررسمی متشکل از ۱۸ قدرت دریایی از جمله آلمان، دانمارک، ژاپن، کرهجنوبی، بریتانیا و.. اعلام کرده حمله به کشتیها در تنگه هرمز و دریای سیاه را نباید شوکهایی موقتی و جدا از هم دانست؛ این حوادث نشانهی یک تغییر ساختاری در محیط عملیاتی تجارت جهانی هستند. جهان وارد دورهای شده که برای تضمین جریان تجارت، دوباره باید به قدرت دریایی متکی شود. ایران در این رقابت دست پایین را دارد، اما چین چالشی بسیار بزرگتر است.
حدود ۸۰ درصد حجم تجارت جهان از راه دریا جابهجا میشود؛ بنابراین امنیت دریا فقط مسئله کشتیها نیست، بلکه مستقیماً به قیمت انرژی، غذا، بیمه، حملونقل و در نهایت تورم خانوارها مربوط میشود. خطر جدید هم فقط غرقشدن یک کشتی نیست؛ صرفِ احتمال حمله کافی است تا بیمه گران شود، خدمه حاضر به سفر نباشند، کشتی مسیرش را طولانی کند و محموله هفتهها دیرتر برسد.
«ناوگان سایه» هم به شبکهای از کشتیها گفته میشود که معمولاً مالکیت شفافی ندارند، با پرچمهای متغیر حرکت میکنند، پوشش بیمهای ضعیفی دارند، سامانه شناسایی خودکار را خاموش یا دستکاری میکنند و با انتقال کشتیبهکشتی تحریمها را دور میزنند. نتیجه، شکلگیری دو نظام موازی در دریاست: یک ناوگان رسمی که مقررات، بیمه و تحریمها را رعایت میکند و شبکهای خاکستری که بیرون از این نظم کار میکند. گروه مشورتی کشتیرانی که اعضایش بیش از یکپنجم تجارت دریایی جهان از نظر تناژ را نمایندگی میکنند، هشدار داده این دوپارگی دیگر موقتی نیست.
قسمت یکم
14 901
کسری عبور نفت از تنگه هرمز، فعلاً تقریباً از بین رفته.
در این تحلیل، حدود ۳۵ هزار تصویر ماهوارهای Sentinel-1 و Sentinel-2 از ۷۵ پایانه و بیش از ۱۳۰ اسکله بارگیری در خلیج فارس و دریای سرخ بررسی شده؛ مجموعهای که بیش از ۹۵ درصد صادرات پیش از جنگ منطقه رو پوشش میده.
چیزی که دادهها نشون میدن اینه که از ماه مه، فعالیت بارگیری بهطور پیوسته در حال برگشت بوده و حالا خیلی بیشتر از چیزی که آمارهای رایج نشون میدن به شرایط عادی نزدیک شده.
نکته مهمتر اینه که طبق این تحلیل، روشهایی که عبور نفت از هرمز رو با ردیابی مستقیم نفتکشها و دادههای AIS محاسبه میکنن، احتمالاً روزانه بیش از ۵ میلیون بشکه از جریان واقعی نفت رو از دست دادهاند.
تعداد قابلتوجهی از نفتکشها با AIS خاموش یا تقریباً خاموش حرکت میکنن و بخشی از عبورها هم شبانه، گروهی و تحت اسکورت نظامی آمریکا انجام میشه. عبور از هرمز فقط چند ساعت زمان میبره و حتی ماهوارهها هم اگر دقیقاً در همون پنجره کوتاه از منطقه عبور نکنن، ممکنه یک کاروان کامل و میلیونها بشکه نفت رو نبینن.
برای همین نویسنده بهجای تمرکز روی خود تنگه، سراغ مبدأ جریان نفت یعنی اسکلههای بارگیری رفته. منطقش ساده است: نفتکش میتونه AIS خودش رو خاموش کنه و ظرف چند ساعت از هرمز رد بشه، اما نمیتونه هنگام بارگیری خودش رو پنهان کنه؛ بیشتر نفتکشها برای بارگیری بیش از ۲۴ ساعت در یک اسکله مشخص ثابت میمونن و ماهواره شانس خیلی بیشتری برای دیدنشون داره.
یک نشانه مهم دیگه هم این فرضیه رو تقویت میکنه. طبق دادههای Kpler، حجم نفت روی آب داخل خلیج فارس در پایان ژوئیه حدود ۶۰ میلیون بشکه بوده و از اون زمان به حدود ۵۶ میلیون بشکه کاهش پیدا کرده؛ درحالیکه فعالیت بارگیری پایانهها همزمان افزایش یافته. یعنی نفت بیشتری بارگیری میشه، اما داخل خلیج انباشته نمیشه. نتیجه منطقی اینه که بخش بزرگی از این نفت واقعاً از هرمز خارج شده و به بازار جهانی رسیده.
پس ممکنه بخش بزرگی از «کسری هرمز» که تا امروز در آمارها میدیدیم، نه نفتی باشه که واقعاً از بازار حذف شده، بلکه نفتی باشه که بهدلیل AIS خاموش، عبورهای شبانه و کاروانی و محدودیت پوشش ماهوارهای اصلاً درست شمرده نشده. اگر این تحلیل درست باشه، تصویر واقعی هرمز با چیزی که از آمار ردیابی کشتیها میدیدیم تفاوت قابلتوجهی داره؛ جریان فیزیکی نفت خیلی بیشتر از چیزی بوده که روی صفحههای ردیابی دیده میشده.
گزارش کامل
14 901
+1
ممکن است وسیله توقیفشده یک Dive‑LD ساخت شرکت آمریکایی Anduril است؛ یک ربات زیرآبی خودکار با مداومت عملیاتی حدود ۱۰ روز که برای نقشهبرداری دقیق بستر دریا، شناسایی و بازرسی تأسیسات و کابلهای زیرآبی، مأموریتهای اطلاعاتی، مقابله با مین و حمل محمولههای حسگری مختلف طراحی شده است.
حضور چنین وسیلهای در منطقه با گزارشها درباره استفاده آمریکا از رباتهای زیرآبی برای شناسایی و پاکسازی مینهای تنگه هرمز کاملاً همخوانی دارد؛ هرچند اصل استفاده از این سامانهها از ماه آوریل علنی شده بود.
یک احتمال قابلاعتنا این است که Dive‑LD بر اثر نقص فنی، اتمام انرژی یا قطع ارتباط از کنترل خارج شده و سپس نیروهای ایرانی آن را پیدا و بازیابی کرده باشند؛ اما این سناریو هم فعلاً اثبات نشده است.
14 901
سرهنگ و افسر سامانههای تسلیحاتی جنگنده F-15E از اسکادران جنگنده ۴۹۴ نیروی هوایی آمریکا؛ یگانی مستقر در پایگاه لیکنهیث بریتانیا و زیرمجموعه بال جنگنده ۴۸.
پچ اسکادران جنگنده ۴۹۴ نیروی هوایی آمریکا (494th Fighter Squadron) با لقب «پنترها». این یگان با جنگندههای دومنظوره F-15E استرایک ایگل پرواز میکند، در پایگاه RAF Lakenheath انگلستان مستقر است و زیرمجموعه گروه عملیات ۴۸ و بال جنگنده ۴۸ محسوب میشود.
این فرد یک سرهنگ نیروی هوایی آمریکا و از خدمه F-15E اسکادران ۴۹۴ بوده است. او خلبان اصلی هواپیما نبوده؛ بلکه افسر سامانههای تسلیحاتی یا WSO بوده که در کابین عقب مینشیند و مأموریتهایی مثل مدیریت تسلیحات، ناوبری، حسگرها و هدفگیری را انجام میدهد. شناسه مأموریتی او Dude 44 Bravo اعلام شده؛ «Bravo» به عضو دوم خدمه اشاره دارد و فعلاً نام واقعیاش منتشر نشده است. خلبان دیگر ظرف چند ساعت نجات یافت، اما او زخمی و تنها نزدیک دو شبانهروز در کوهستانهای ایران ماند.
14 901
۵۰ ساعت تنها در ایران؛ روایت افسر نیروی هوایی آمریکا از سرنگونی جنگنده و عملیات نجات
این گزارش اختصاصی برنامه تلویزیونی «۶۰ دقیقه» شبکه CBS است و این افسر برای نخستینبار مقابل دوربین ماجرایش را تعریف میکند. بهمحض انتشار نسخه کامل گزارش، آن را با زیرنویس فارسی در کانال قرار میدهیم.
14 901
در واقع ایران به آمریکا یاد داده که «دسترسی به پایگاه» را نباید امری قطعی و همیشگی فرض کرد. یک کشور ممکن است متحد آمریکا باشد، اما لزوماً اجازه ندهد از خاکش برای هر نوع حملهای استفاده شود.
در جمعبندی، الگوی نمایشدادهشده در دو نقشه برای مقابله با چین طراحی شده، اما تجربه ایران چند فرض بنیادی آن را در میدان واقعی تأیید کرده است.
پایگاههای بزرگ قابل هدفگیریاند، پدافند کامل وجود ندارد، ناوهای بزرگ در آبهای محدود آزادی عمل کمتری دارند، اطلاعات هدف باید بسیار سریع منتقل شود و لجستیک بهاندازه موشک و جنگنده اهمیت دارد.
آمریکا از این تجربه به سمت مدلی حرکت کرده که در آن نیروها پراکندهتر، متحرکتر و شبکهایتر باشند؛ هواگردها از چند باند و محل موقت استفاده کنند؛ سوخت و مهمات در نقاط متعدد توزیع شود؛ فرماندهی نسخههای جایگزین داشته باشد و ناوها در صورت لزوم از فاصله بیشتری بجنگند.
البته پراکندگی احتمال نابودی کل نیرو در یک حمله را کاهش میدهد، اما تعداد مسیرهایی را که باید محافظت و تدارکرسانی شوند افزایش میدهد. به زبان ساده، آمریکا از ایران آموخته که دیگر نباید همه تخممرغهایش را در یک سبد بگذارد؛ ولی حالا مجبور است از تعداد زیادی سبد کوچک در فاصلههای مختلف مراقبت کند.
قسمت هشتم و پایانی
