tım's
Kanalga Telegram’da o‘tish
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5713468927
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
89
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-1 4727 kun
-1 48230 kun
Postlar arxiv
89
آهو فقط میخواست بدود؛ نه تاج میخواست، نه چراگاهی امنتر از وسعت نفسهای خودش. دویدن برایش کافی بود، باد که در گوشهایش بپیچد و خاک زیر سمهایش بیدار شود. اما دشت دیگر بوی زندگی نمیداد؛ سایهها بلندتر شده بودند و شکارچیها آرام، بیصدا، دورش حلقه زده بودند. جرم آهو چه بود؟ اینکه باور داشت دشت برای دویدن ساخته شده، نه برای محاصره شدن. با امیدی کوچک به افق نگاه کرد و خواست کوچ کند، جایی که نفس کشیدن اتهام نباشد. دوید، نه از سرِ گناه، که برای حق سادهی زنده بودن. اما گلوله سریعتر از آرزو رسید. آهو افتاد، بیهیچ چرا و پاسخی، و دشت در سکوتی سنگین فرو رفت. تنها ردِ سمهایش روی خاک ماند؛ نشانهای از موجودی که گناهش فقط آزادی بود.
