uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

Cabin 13

Cabin 13

Kanalga Telegram’da o‘tish

Born in southside Chicago, spent some time in Kansas, got a little lost in New Orleans, I've a pack in Beacon Hills and find me in Camp Half-Blood now (or maybe back on the southside... who knows?) https://t.me/HarfChatBot?start=707c707225f7

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
234
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
-130 kun
Postlar arxiv
۲۱ سالم شد.

photo content
+1

photo content
+1

واقعا به این پی بردم که مشکی رنگ منه و زودتر از اینا باید موهامو مشکی میکردم.

“I’m just a girl” یکی از زن‌ستیزانه‌ترین جملاتی هست که خانم‌ها نا آگاهانه در حال استفاده ازش هستند. شاید در ظاهر نوعی شوخی به نظر برسه، اما در عمق خود، نشانه‌ای از همون سازوکار اجتماعی‌ست که طی قرن‌ها به زنان آموخته است کوچک بودن، ضعف، یا وابستگی را به عنوان بخشی از “زن بودن” بپذیرند. حرفِ ظاهری می‌گه «من فقط یک دخترم»، اما پیام پنهانش اینه: «توانایی‌هام کم‌ان»، «نباید انتظار زیادی ازم داشته باشی» یا «مسئولیت‌های بزرگ مال من نیست». این پیام‌های ضمنی کم‌کم توی ذهن شنونده و گوینده جا می‌افتن. زمانی که این جمله در جمعی گفته بشه که بقیه هم بشنون؛ و شنونده‌ها معمولاً واکنشی مثل تسکین یا تأیید نشون بدن، دارید به همدیگه می‌گید «آها، این طبیعیه». این چرخه باعث می‌شه کلیشه‌ها حفظ بشن. این جمله در تضاد با مفهومِ «خودآگاهی»ست که سیمون دوبووار درباره‌اش صحبت کرده؛ یعنی لحظه‌ای که زن خودش رو نه به عنوان “دیگری”، بلکه به عنوان “سوژه‌ی آگاه و مختار” می‌شناسد. تا زمانی که خانم‌ها از این زبانِ خودکوچک‌ساز استفاده کنند، مرزهای ذهنی نابرابری پابرجا می‌مونه، حتی اگر قوانین و ساختارهای بیرونی تغییر کرده باشند.

photo content
+1

photo content

با موهای اورئوم خداحافظی کنید

رنگ موی مشکی خریدم راستی

به انرژی بالای این استاده غبطه میخورم. سه ساعت تمام کلاس رو بدون آنتراک حرف میزنه.

در کلاس بافت فرسوده و تاریخی (دختری که پشتم نشسته بود گفت چقدر خوشگله)
+1
در کلاس بافت فرسوده و تاریخی (دختری که پشتم نشسته بود گفت چقدر خوشگله)

Gole Hayahoo Fereydoun Asraei Behrooz Safarian.mp33.90 MB

زنده‌باد باختن، شکست خوردن، زنده‌باد رفتن و نرسیدن، نترسیدن، زنده‌باد افتادن، زخم برداشتن، ترک خوردن، زنده‌باد خستگی و از نفس افتادن، زنده‌باد رقصیدن با دست‌ها و پاهای شکسته، زنده‌باد بریدگی‌های تن، زنده‌باد آوازهای بلند نامفهوم، دردهای بی‌انتها، زنده‌باد تلاش‌های بی‌سرانجام، زنده‌باد گریستن، گریه شدن، زنده‌باد بازی کردن و بازنده شدن، زنده‌باد با سرعت در جاده‌های خاکی راندن، تا مرز خفگی در آب رفتن، خیس شدن، پریدن، زنده‌باد زندگی و همه چیز را قمار کردن.

photo content
+1

امروز و دیدن این آدم بعد ۱۵ سال‌ دوباره همون اتفاقی رو توم رقم زد که اون موقع زد. احتمالا این بهترین چیزی بود که تو روزهای آخر ۲۰ سالگیم و درست وسط سردرگمیم احتیاج داشتم. حالا تقریبا میدونم قراره ۲۱ سالگیم رو با چه ذهنیتی بگذرونم.

هربار تمام زندگیم رو زیر و رو میکنه و من حتی نتونستم درست بیان کنم چقدر آدم مهمیه برای من.

"چگونه میشه انسان بود بدون خیال و رویا؟"

Repost from Fika
☕️/ Dino
☕️/ Dino

یه وقتایی واقعا احساس میکنم سلول به سلول مغزم داره میسوزه