مَطرود
Kanalga Telegram’da o‘tish
طرد شدن پایان نبود؛ آغازِ تاریکترین فصلش بود.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
325
Obunachilar
+124 soatlar
-57 kunlar
+230 kunlar
Postlar arxiv
https://t.me/flamdance
قتل انجام میدادی ( یه روز کامل با لباس خواب سرهمی تو خیابون میگشتی)
https://t.me/TheNinthHeir
میرفتی تو کوه و از ته دل فریاد میزدی خالی شی
https://t.me/txt24HRs
یه تتویی میزدی که خیلی وقته گوشه ذهنت داره خاک میخوره
https://t.me/who9_is9_she9
بالاخره کاری رو شروع میکردی که همیشه عقب مینداختیش
جوری فرار میکنم ازشون میپیچم سمتت که نخوام تنهایی وسط سفره باشم..توکه میدونی من دردسرو باخودم میارم
Repost from N/a
خلاصه که اونجام مادر دومت هست...
هر گورستونی میری قبل هشت برگرد
وگرنه برای ارتباط با حیوونای وحشی جهت اینکه بهشون بفهمونی شامشون نیستی که با پای خودت رفتی نشستی سر سفرشون من نمیتونم کمکت کنم!
