uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

🧣L'averse

🧣L'averse

Kanalga Telegram’da o‘tish

In the right eyes, you will be art. Unknown: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5449563938

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
336
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+87 kun
+5630 kun
Postlar arxiv
sticker.webp0.55 KB

Repost from ·Alaska, Alaska·
Ovozli xabar00:47

sticker.webp0.23 KB

Repost from N/a
وای بوی خاک وقتی بارون میاد>>

حالا این شد یه چیزی!

Ovozli xabar00:16

Repost from ·Alaska, Alaska·
photo content
+1

وای نازنین😭😭😭

ی لحظه فکر کردم منو صدا کردی-

چه شلوار نازی

Repost from ‎ Chérie
photo content

Vigen - Bar Gisooyat Ey Jan.mp32.80 MB

یه شنبه‌ی دیگه و یه قهوه‌ی دیگه

photo content
+1

Vigen - Bar Gisooyat Ey Jan.mp32.80 MB

Repost from Dial M For Music
Hey now, who really cares? Hey, won't somebody listen Let me say what's been on my mind Can I bring it out to you? I need someone to talk to And no one else would spare me the time • #Folk • #Psychedelic @DialMforMusic

+1
Noah Kahan - Haircut.mp311.21 MB

Repost from ·Alaska, Alaska·
همیشه عاشق داستان آدم‌هایی بودم که برای ایجاد تغییر در زندگیشون، از جایی که بودن می‌رفتن؛ از خونه‌شون، شهرشون، کشورشون. آدم‌هایی که زندگی و همه‌ی انسان‌هایی که می‌شناختن رو پشت سر می‌ذاشتن، یک هویت جدید برای خودشون پیدا می‌کردن، و سعی می‌کردن همه چیز رو از نو شروع کنن. رها کردن رو دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم. دوباره و دوباره شروع کردن! توی همه‌جا دنبال حس «تعلق داشتن» می‌گشتم و وقتی پیداش نمی‌کردم فکر می‌کردم شاید بهترین زندگی برای من همینه. اینکه مدام در حرکت باشم، از جایی به جای دیگه، از زندگی‌ای به زندگی بعدی، یک هویت رو رها کنم و برم سراغ یکی دیگه. رها کردن! انقدر برم که بالاخره بتونم یک جایی بشینم و بگم که بله! من به اینجا تعلق دارم. به این جمع، به این مکان، به این آدم. اگر این‌جا نشد، می‌تونم باز به جای دیگه‌ای برم و دوباره شروع کنم و دوباره بگردم. در ذهنم داشتن گزینه‌های زیاد رو دوست داشتم. دوست دارم هنوز به این فکر کنم که این همه‌ش نیست. همه‌ی ماجرا این نیست. من اگر به اینجا تعلق ندارم، قطعا یک جایی اون بیرون هست که برای منه! یک چیزی هنوز اون بیرون منتظر منه که من فعلا پیداش نکردم. عیبی نداره. انقدر می‌گردم که پاهام درد بگیرن ولی درنهایت به جایی برسم که بتونم بگم: «سلام. می‌تونم دیگه اینجا بشینم و استراحت کنم؟ اینجا برای منه!»

حالم از آن‌ها به هم می‌خورد