uz
Feedback
᯽حُب᯽

᯽حُب᯽

Kanalga Telegram’da o‘tish

و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمی‌آوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بی‌آنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
533
Obunachilar
+1024 soatlar
-107 kun
+8230 kun
Postlar arxiv
شده دلتنگ شوی، چاره نیابی جز اشک؟ من به این چاره ی بی چاره دُچارم هر شب:)))

دلتنگی هم چیز عجیبیه ها!! میری تو صفحه چتش کلی تایپ میکنی بعد یهو با خودت میگی خب که چی؟! اگه اینارو بهش بگی چی بینتون عوض میشه؟! و هرچی نوشتی رو پاک میکنی و گوشی رو میذاری کنار... :)))

:)))

بار آخر را نمی‌توان فهمید، کاش می‌شد فهمید کدام خداحافظی آخرین خداحافظی‌ست. کاش می‌دانستم آن آخرین باری که صدایت را شنیدم، آن
بار آخر را نمی‌توان فهمید، کاش می‌شد فهمید کدام خداحافظی آخرین خداحافظی‌ست. کاش می‌دانستم آن آخرین باری که صدایت را شنیدم، آن آخرین باری که لبخند زدی، قرار است برای همیشه در خاطره بماند. اگر می‌دانستم، محکم‌تر در آغوشت می‌گرفتم، دیرتر رها می‌کردم، بیشتر نگاهت می‌کردم. حالا میان این همه "ای کاش"، تنها چیزی که مانده دلتنگی‌ست، دلتنگی برای لحظه‌ای که بی‌خبر آخرین شد. آدم‌ها نمی‌دانند کدام دیدار آخرین دیدار است، و همین ندانستن غم را سنگین‌تر می‌کند. تو رفتی و من ماندم با خاطره‌ی صدایت، با جای خالی‌ات که هیچ‌چیز پرش نمی‌کند. بار آخر را نمی‌شود فهمید… و همین دل را می‌سوزاند.
برای: ۵۲هرتز.🛵

و حالا اشک می‌ریزم به یاد آن همه نقشه‌ای که برای آینده داشتیم، آینده‌ای که دیگر وجود ندارد.
- ۳۶۵ روز بدون تو؛ آکیرا.

بغض گریبانم را گرفته، کجا مانده ای تو؟! :)

It hurts to wait for someone who’s never coming back again.
اینکه منتظر آدمی باشی که هیچ وقت قرار نیست برگرده درد داره...

#نوشته_ها🖇
#نوشته_ها🖇

کاش بودی:)

نپرس در هوای تو کدام لحظه گم شدم همان همان زمان که رفتی... @hob2223

من نمی دونم کی هستم، من گم شدم. من حتی نمی دونم که چی می خوام، چرا اینجام و چه چیزایی رو می خوام به دست بیارم. من کاملاً گم شدم. من به کسی نیاز دارم که بتونه بهم کمک کنه. هیچ کس نمی تونه چون همیشه اونی که کمک می کرد من بودم؛ هیچ کس حتی نفهمید من حالم چطور بود و چه چیزایی رو احساس می کردم. هیچ کس حتی نپرسید. من از نقش بازی کردن خسته شدم، من حالم خوب نیست. توی این سال ها هیچ وقت نبوده. از درون یک تاریکی وحشی وجودمو می بلعه و منو سرشار از خودش می کنه. من بهم ریخته و شکستم. هیچ کس اهمیتی نمی ده. هیچ کس نمیفهمه، حتی خودم؛ من فقط تظاهر کردم که حالم خوبه و بعدش یادم رفت که دارم تظاهر می کنم. من همیشه بین همه ی آدمای دورم تنها بودم چون هیچ کس منو نشناخت و نفهمید‌. من حتی خودمم نداشتم، یکی منو از من دزدیده بود و خیلی وقت بود که رفته بود. من حس خالی بودن می کنم. من میخوام آسمونو پرواز کنم تا وقتی که برسم به بهشت. بذارید با آرامش اینجارو ترک کنم. من همتونو می بخشم ، بعدش خدارو بغل می کنم و برای اولین بار توی کل زندگیم، بین دستاش آروم و امن و بدون فکر کردن به چیزی، می خوابم... :))))

سعی کنید از ادمای اطرافتون یادگاری نگیرید اون اگر قرار بود بمونه یادگاری نمی‌داد بهت.. :))))

- من مانده‌ام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او . . . گویی ك نیشی دور از او، در استخوانم میرود !(:

#نوشته_ها🖇
#نوشته_ها🖇

و چه فاصله‌ی سهمگینی است میان آنچه آدمی حس می‌کند و آنچه نمی‌تواند برای دیگران بازگو کند.....

گاهی زخم‌هایمان از امن‌ترین آغوش‌ها به جا می‌ماند… اعتماد، زیباترین و در عین‌حال شکننده‌ترین دارایی انسان است.

رهایش کردم، بی‌آنکه برای آخرین‌بار در چشمانش غرق شوم. گویی از جنگ برگشته‌ام؛ تمام روح و تنم خسته است. من برای داشتنش، به‌اندازه‌ی کافی زخم برداشته بودم… اما نشد. @hob2223

+1
راهیان نور 1404

امشب شب اخر مراسم بله برون حاج حسین بود:))) رفت تا سال بعد...