💔ܥܠࡅ࣪ߺ❟ܝܝ݅ܝߺࡅߺ߳ܣ ܟߺܝܦ߭ ܥܠ💔
Kanalga Telegram’da o‘tish
حرف دل و عاشقانه دلشکسته ها💔💔 سلامتي🥂🥂 بهترین موسیقی ها🎵🎶🎵 کلیپهای عاشقانه کوتاه... 👨❤️💋👨👩❤️💋👩 وقشنگترین عکس نوشتها🔱🔱 دوستان عزیز امیدوارم ازکانال ما لذت ببرید😍
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 449
Obunachilar
+53324 soatlar
+1 2777 kunlar
+1 27930 kunlar
Postlar arxiv
کورتیزول،دوپامین و استرسی که تو رگ های ایرانی ها جریان داره رو تزریق کنی به یه اروپایی درجا سکته میکنه.
هیچوقت دو بار درباره ناراحتیت یا چیزی که اذیتت میکنه حرف نزن، بهت قول میدم اون فرد همون بار اول فهمیده و به روی خودش نمیاره چون براش مهم نیست.
یک ماهِ پیش هزاران نفر، بی آنکه بدانند
برای آخرین بار از خواب بیدار شدند
برای آخرین بار صبحانه خوردند
برای آخرین بار مادرِ خود را بوسیدند
برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند
برای آخرین بار کار کردند.
برای آخرین بار آهنگ گوش دادند
برای آخرین بار رویا بافتند
برای آخرین بار لباسی را پوشیدند
برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند
برای آخرین بار خندیدند
برای آخرین بار بندِ کفش های خود را بستند
برای آخرین بار گفتند " نگران نباشید مواظبم"
برای آخرین بار از خانه بیرون رفتند
برای آخرین بار مثلِ همیشه شجاع و شریف ماندند.
برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند
برای آخرین بار عاشقِ ایران بودند
برای آخرین بار امید داشتند
برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند
برای آخرین بار کمک کردند
برای آخرین بار کمک خواستند
و برایِ آخرین بار زیستند و دیگر هیچوقت باز نگشتند.
یک ناوگان بگایی به سمت زندگی خودم روانه کردم خواهیم دید چه میشود.
و من ای کاش میتوانستم این دل خسته و غمگین را دور از چشم همگان انگار که برای من نیست، کنار خیابانی رها کنم.
دردم این نبود که قلبم زخمی شد،این بود که اون زخم از سمت تو به قلبم رسید.
چرا من تورو بخاطر چیزی ببخشم که اگه من همونو انجام میدادم تو ازم متنفر میشدی.
نوشته بود، مادر مرا در سایه سپیداری هدف قرار دادند.
فرزندی که دلت نمیآمد او را ببوسی به خاک افتاد.
سر کلاف هر ناراحتی رو که میگیرم، تهش یه آدم نشسته، در واقع
اخیرا کشف کردم که تعداد آدمای زندگیت با میزان غم وجودت،
رابطهی مستقیم داره و خب احسنت به اونی که بار اول گفت آدما ناامیدت میکنن .
امروز هجدهم بهمن است. يك ماه بيش از امروز ، هزاران نفر، بى آنكه بدانند، براى آخرين بار از خواب بيدار شدند، براى آخرين بار صبحانه خوردند، براى آخرين بار مادر خود را بوسيدند، براى آخرين بار با عزيزان خود حرف زدند، براى آخرين بار كار كردند، براى آخرين بار آهنگ كوش دادند، براى آخرين بار رويا بافتند، براى آخرين بار لباسى را پوشيدند، براى آخرين بار به پدر خود نگاه كردند، براى آخرين بار خنديدند، براى آخرين بار بند كفش هاى خود را بستند، براى آخرين بار گفتند: «نكران نباشيد، مواظبم.»
آخرشم میفهمم همهی اینا الکی بوده و دارم با دیوارِ سفیدِ اتاقم توو تیمارستان حرف میزنم.
مگه قرار نبود بااین اهنگ مازندرانی تو عروسی بچه هامون برقصیم چی شد پس🖤👩🦯
