uz
Feedback
「آنشرلی با موهای مشکی」

「آنشرلی با موهای مشکی」

Kanalga Telegram’da o‘tish

خیلی نزدیکم نشو وگرنه به شعر تبدیلت میکنم ... - ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=f27c4dee5032

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
368
Obunachilar
+124 soatlar
+37 kun
+1730 kun
Postlar arxiv
#پیام_ناشناس ‌ بگو، عیبی ندارد، شکوه‌ کن از عشق، طوری‌ نیست اگر مانند من هر شب تو هم تا صبح بیداری

#پیام_ناشناس ‌ نزنم نمک به زخمی که همیشگیست، باری که نه خسته‌‌ی نخستین؛ نه خرابِ آخرینم حسین منزوی

#پیام_ناشناس ‌ دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم امروز، او ما را... فردا؟؟؟ #قیصر_امین‌پور

کی بیداره حرف بزنیم؟🫠

چرا مثل ما دلتنگ نمی‌شوند؟ مگر شهرشان شب ندارد؟
محمود درویش

Repost from مــاٰه
ای کاش شعر هم سهمیه‌بندی داشت! هر روز حداقل یک بیت از آن به من می‌رسید. پایان یافتن روز بدون سرودن شعر، کامم را تلخ می‌کند. #مها_سرا #بین_خودمان_باشد @mahasoraa

«سوسوی چراغ روبه‌رو را بکشید چوپان همیشه راستگو را بکشید داروی شفابخش کمی زود رسید سهراب نمرده‌ست اورا بکشید»
علیرضا همتی گلشن

«زبانه می کشم از تکه های بی بدنم منم غریب ترین که بدن نشد وطنم چقدر شعر بگویم برای آمدنم...؟! که پای هر دوی مان گیر شعر بوده و هست که چشم های تو در امتداد دلتنگی به بغض های فرو خورده داد دلتنگی قسم به سنگ لحد، زنده باد دلتنگی قسم به هر چه که تقصیر شعر بوده و هست صدا بزن کلماتم به حرف می آید تنور گرم دهانت به برف می آید صدا بزن که زمان هم صرف می آید چه حرف ها که سرازیر شعر بوده و هست مرا بگیر در آغوش و سوگواری کن برای این تن بی گور گریه زاری کن برای شعر به پایان رسیده کاری کن که پای هر دوی مان گیر شعر بوده و هست»
بهناز گزمه

چحوری اینقدر زود میخوابین واقعا؟ شب که برای خواب نیس برای غصه خوردنه☹️

با تکاپوی قاصدک بودن که سرم را به باد خواهد داد با سر از آرزو در آوردن با سبک سر شدن چه کار کنم؟
هلیا درخشان

بعد پنج ماه هنوز هم نتونستم زندگی بدون محفل‌های استاد طریقی رو، هفته‌های بدون دوشنبه رو درست از سر بگذرونم. یادمه یه بار برای استاد شعرشو نوشتم که می‌گفت: «من آن ابرم که بودم عازم قونیه و شیراز و نیشابور چرا از آسمان تنگِ بی‌قانون تهران سر آوردم» و بهشون گفتم شما دوشنبه‌های این آسمون و قشنگتر کردین :) حالا به خودِ درگذشتم به شدت حسادت می‌کنم، حالا که در تمام طول هفته یه آسمون قشنگتر ندارم...

شبه... خیلی شبه...
غلامرضا طریقی

من کتاب میخواندم من شعر می‌سرودم و مادرم تور عروس دختر همسایه‌ را می‌ستود :)

خورشید در مدار غروبی مکرر است...

Repost from مــاٰه
تر است چشمه‌ی اشکم ولی هلاک شدم شکوفه‌های انارم که نقش خاک شدم تو مستِ مست مرا خوشه‌خوشه خواهی چید چه ساده‌لوحانه ریشه‌ریشه ت
تر است چشمه‌ی اشکم ولی هلاک شدم شکوفه‌های انارم که نقش خاک شدم تو مستِ مست مرا خوشه‌خوشه خواهی چید چه ساده‌لوحانه ریشه‌ریشه تاک شدم! فریب داده مرا آسمان خاموشت برای ماه‌شدن آمدم، مَغاک شدم نه من تهمتنم و نه تو هفت‌خان منی بس است هرچه برای تو سینه‌چاک شدم ■ بخواب کودک گریان شعر، امشب هم به جای قصه‌شدن باز غصه‌ناک شدم! [پ.ن: طبیعت سال‌هاست که شعرآلود است. من فقط مصرع‌هایی از آن را قرض گرفتم.] #مها_سرا #غزل @mahasoraa

«این چند روز مثل همیشه نمیتونم درس بخونم... دائم به این فکر می‌کنم که این اقدام به شدت معمولی در زندگی من، آرزوی دست نیافتنیِ دختران یک سرزمینه. دائم به بغض یکی از همکلاسی‌های افغانم فکر می‌کنم که از دلتنگی برای وطنش حرف می‌زد و آرزو می‌کرد روزی که وکیل شد، برگرده و از حقوق زنان افغان دفاع کنه. و حالا هم تنها کاری که می‌تونم بکنم نوشتن همین چند خط ابراز همدردیه... و به قول قیصر امین‌پور: «عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم تقویم‌ها گفتند و ما باور نکردیم در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم»

«کجای جهان است اینجا که نانش نشسته است در خونِ پیر و جوانش کجای جهان است اینجا که تقویم ندارد بهاری برای خزانش که پشت شریف تقلای مردان شکسته است از سختی بی‌امانش که جز آه و اندوه بر لب ندارند زنان کتک خورده‌ی بی‌زبانش که بر شاخه‌ی دیگران لانه کرده پرستوی تنهای بی‌آشیانش که غیر از تگرگ هراس و تباهی نمی‌بارد از تنگیِ آسمانش که جز سایه‌ی لاشخورهای وحشی نمانده است روی سر مردمانش به منجی بگو موعد آمدن نیست؟ خدایا رسیده است دیگر زمانش..»
سیده تکتم حسینی افغانستان | هرات

یک روز به شوق، هجرتی خواهم کرد چون هجرت آفتاب از زرد به سرخ
قیصر امین پور