سایه روشن
Kanalga Telegram’da o‘tish
«اینجا چراغی روشنه»
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
257
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+97 kun
+3030 kun
Postlar arxiv
257
دانشگاه گیلان🌱
غروبِ یکشنبه ۱۹ مهر ماه ۱۴۰۵
ناراحتم که آخرین ترم رو دارم میگذرونم💔
عکس رو در حالت افقی ببینید
257
به نامِ خداوند جان و خرد
نظریههای ادبی - قسمتِ دوازدهم
اصول و مفروضاتِ بنیادینِ روانکاوی
✅شخصیت بر اثر رشد روانی در دورهی کودکی شکل میگیرد:
روانکاوی بر این باور هست که برای فهمِ دقیقِ شخصیت و مشکلات روانی افراد باید به دوران کودکی اونها توجه کنیم و ببینیم چه اتفاقات و وقایعی رو پشت سر گذاشتن...
بر طبق نظریه روانکاوی، کودک از زمان تولد تا شش سالگی، سه مرحله مهم و شخصیتساز رو پشت سر میگذاره و اگه این مراحل رو به درستی طی کنه، شخصیتش به درستی رشد میکنه و تکمیل میشه و اگه این مراحل ناقص طی بشن، شخصیت فرد در اون مرحله تثبیت میشه و به مراحل بعدی رشد نمیرسه که خب مشکلاتی رو به دنبال داره.
☑️مرحله دهانی: نخستین مرحله رشد روانی کودک از زمان تولد شروع میشه و تا یک سال و نیمگی ادامه پیدا میکنه. توی این مرحله، روانِ کودک فقط از «نهاد» تشکیل شده و از «خود» و «فراخود» خبری نیست. در نتیجه کودک صرفا به دنبال ارضای لذت هست. دهان، مرکزِ ارضای لذتِ کودک هست به همین دلیل این مرحله رشد دهانی نامیده میشه. شاهدِ این ادعا، تمایلِ غریزی کودک به مکیدن شیر و آرام شدنش بعد از این کار هست. در واقع چون کودک قادر به حرف زدن نیست با گریه کردن نشون میده که «نیاز» داره. توی این مرحله، کودک هر مشکلی که داشته باشه با گریه کردن نشونش میده.
اگه این مرحله به درستی طی نشه، کودک دچار «تثبیت در مرحله دهانی» میشه و در نتیجه در بزرگسالی بیش از حد به حمایت دیگران وابسته خواهد بود یا شخصیتی پرخاشگر خواهد داشت. اعتیاد به مشروبات الکلی و دخانیات هم میتونه نمودهای دیگهای از تثبیت دهانی باشه.(البته باید توجه داشت که لزوما وجود این نشانهها بیانگر وجود مشکلات شخصیتی در فرد نیست و باید به علایم دیگر هم توجه کرد.)
☑️مرحله مقعدی: دومین مرحله رشد روانی از یک سال و نیمگی تا سه سالگی طول میکشه و با تمرکزِ لیبیدو (شهوت و قدرت جنسی) بر ناحیهی مقعد و لذت بردن کودک از دفع مدفوع همراه هست.
توی این مرحله کودک با راهنمایی پدر و مادر، رفتن به دستشویی و اجابتِ به موقع مزاج رو یاد میگیره که به منزلهی رسیدن به اولین مراحل اختیار و مهار کردن «نهاد» هست. تا قبل از این مرحله کودک اختیاری رو دفع و ادرار نداشت و در هر زمان و مکانی این کار رو انجام میداد ولی از این مرحله به بعد قدرتِ کنترل ادرار و دفع رو یاد میگیره.
اگر والدین کودک رو به علت نحوهی اجابت مزاج یا عدم استقلال در دستشویی رفتن تحقیر یا تنبیه کنن موجب مشکلاتی برای کودک میشه و رشدِ بچه در این مرحله متوقف میشه و به اصطلاح دچار «تثبیت در مرحله مقعدی» میشه و در بزرگسالی رفتاری وسواسی و انعطافناپذیر خواهد داشت و نظم سختگیرانهای رو در کارهاش اِعمال میکنه.
☑️مرحلهی قضیبی: در مرحلهی سوم رشد که از سه تا حدودا شش سالگی طول میکشه، کودک آرام آرام متوجه تفاوتِ افراد مذکر و مونث میشه. میلِ ناخودآگاهانه پسر بچه به محبت مادر و میلِ ناخودآگاهانه دختر بچه به محبت پدر موجب رقابتی ناخودآگاهانه با والد همجنس میشه که در نظریهی روانکاوی «عقده اُدیپ» نامیده میشه. (فروید این اسم رو از نمایشنامه اُدیپ شهریار نوشتهی سوفوکل اتخاذ کرد که در اون شخصیتِ اصلی داستان، ناخواسته و نادانسته پدر خودش رو به قتل میرسونه و با مادرش ازدواج میکنه.)
مطابق با نظریه ی روانکاوی، پسربچه در این دوره دچار اضطرابِ اختگیِ هراس از مجازات به دست پدر میشود و احساساتی دوسوگرا نسبت به پدر خویش دارد؛ از سویی او را رقیب خود میداند و لذا نسبت به او ناخودآگاهانه احساس حسادت و تنفر میکند و از سوی دیگر باید الگوی مرد بودگی را از پدر اتخاذ کند. پسربچه نهایتاً از راه همانند سازی با پدر، اختیار کردن ویژگیهای جنسیت مردانه و باز تولید نقشهای جنسیتی متناسب این دوره را با سلامت روان طی میکند، اما اگر اختلالی در این فرآیند پیش آید، کودک هنگام بزرگسالی در برقراری روابط طبیعی با جنس مخالف دچار مشکل خواهد شد
در واقع، تثبیت در مرحلهی قضیبی (حل نشدن عقدهی اُدیپ)؛ باعث میشود که پسربچه تصویر ذهنی خود از مادر به عنوانِ زنِ کمالِ مطلوب و ایضاً دختربچه تصویر ذهنی خود از پدر به عنوانِ مردِ ایدهآل را در ناخودآگاهش حفظ کند و نتواند عاشق زنی دیگر یا دختر بالغ عاشق مردی دیگر شود.
در قسمت بعد، روششناسی نقد روانکاوانه رو توضیح خواهیم داد.
#پست_دوازدهم
#نقد_ادبی
#نظریه_های_ادبی
257
به نامِ خداوند جان و خرد
نظریههای ادبی - قسمتِ یازدهم
اصول و مفروضاتِ بنیادینِ روانکاوی
✅ساختار ذهنِ انسان از سه پارهی «نهاد» «خود» و «فراخود» تشکیل میشود:
در قسمت قبل گفتیم که فروید، ذهنِ انسان رو به سه جایگاه (ضمیر آگاه، ضمیر پیشاآگاه، ضمیر ناخودآگاه) تقسیم کرد. بعد از این تقسیم، فروید، الگویِ ساختاریِ ذهن رو مطرح کرد که مطابق با اون، ذهن از سه کنشگر با نامهای «نهاد» «خود» و «فراخود» تشکیل شدهاست که آنها را نباید با بخشهای مغزِ انسان اشتباه گرفت. در واقع این سه بخش، موجودیتی جسمانی ندارند؛ بلکه نیروهایی در حوزهی رواناند که انسان را به انجام دادن کاری یا اجتناب کردن از چیزی سوق میدهند.
حالا هر یک از این سه نیرو رو تعریف میکنیم:
☑️نهاد: به طور کامل در ضمیر ناخودآگاه جا داره و در برگیرندهی خاطراتِ پنهان و غریزههای بدوی و جاهطلبانه است و به هیچ نظام اخلاقی یا الزام قانونیای پایبند نیست و تنها اصلِ لذت رو قبول داره و میتونه بخاطر برآورده شدن لذت، هر قانونی رو زیر پا بذاره. در واقع نهاد مثل یه بچهی لوس و نُنُر میمونه که برای برآورده شدن خواستهاش گریه و زاری میکنه و تا خواستهاش انجام نشه ول کن نیست.
☑️فراخود: فراخود دقیقا نقطهی مقابل نهاد هست. دائما بایدها و نبایدهای اخلاقی رو به ما یادآوری میکنه و تمام جوانب کارها رو زیر نظر میگیره تا کاری بر خلاف اصولی اخلاقی و انسانی و قانونی انجام نشه. این بخش از روان، در کودکی به وسیله امر و نهی پدر و مادر و بعد به وسیله آموزشهای مدرسه و سایر نهادهای اجتماعی شکل میگیره. به همین دلیل دائما با نهاد در کشمکش هست و رفتارهایی مثل ناپایداری رفتار اشخاص، یا رفتارهای متناقض، از عدم توازن بین این دو کنشگر ذهن ناشی میشه.
هر وقت نهاد قوی تر باشه رفتار ما غیراخلاقیتر و هر وقت فراخود قویتر باشه رفتار ما اخلاقیتر خواهد بود.
☑️خود: همونطور که افراطهای بی اخلاقانهی نهاد باعث اختلالهای روانی میشه، تفریطهای اکید و قانونی فراخود هم مشکلاتی رو به دنبال داره. «خود» همون نیرو یا کنشگری هست که توازن رو بین نهاد و فراخود برقرار میکنه و چاشنی عقل و واقعیت رو به رفتار ما اضافه میکنه. خود سعی میکنه تصمیمی بگیره که سودمند و در عین حال قانونی و اخلاقی باشه و لذت رو برای ما تأمین کنه.
فروید در مثالی این سه کنشگر رو اینطوری تعریف میکنه:
برخلافِ «نهاد» که در برگیرنده هوسهای انسان است، «خود» را میتوان مظهر خرد و عقل سلیم نامید...رابطهی «خود» با «نهاد» همچون مردی سوار بر اسب است که باید نیرویِ برترِ اسب را مهار کند.
البته ناگفته نماند که «خود» همیشه در برقراری توازن و تعادل بین «نهاد» و «فراخود» موفق نیست و گاهی اوقات زورش به زورِ «نهاد» و «فراخود» نمیرسه و اونا هم کار خودشونو میکنن...
#پست_یازدهم
#نقد_ادبی
#نظریه_های_ادبی
257
راهب! خُمِ باده، پیرِ دِیری بودهست
پیمانه حریفِ گرمْسِیری بودهست
این مُشتِ گِلی که گشته خشتِ سرِ خُم
میخوارهٔ عاقبتبهخیری بودهست
راهبِ نایینی
257
دیروز یه اتفاق خیلی ناگوار توی مدرسه افتاد و منو مجاب کرد که برای حفظِ جونِ دانشآموزا برم آموزش کمکهای اولیه رو ببینم. (در صورتی که این وظیفهی آپ هست که همه دانش آموزا و دبیران رو به صورتِ رایگان آموزش بده برای این کار)
شیفتِ صبح، دبیرستان بودم. بعد از اون سریع اومدم خونه و ناهار خوردم و رفتم برای شیفت بعد از ظهر که راهنمایی بود. تا زنگِ تفریحِ دوم همه چی خوب بود...
ما توی دفترِ مدرسه در حال صحبت بودیم. تقریبا آخرای زنگ تفریح بود که شنیدم بچهها با نگرانی و عجله مدیر رو صدا میزنن. مدیر رفت بیرون تا ببینه چخبره. چند ثانیهای گذشت و دیدم همچنان سر و صداها ادامه داره. دیگه اینجا بود که نگران شدم و سریع رفتم بیرون. دیدم همه دورِ درِ کلاس نهم جمع شدن. بچهها رو زدم کنار و رفتم تو و دیدم یکی از بچهها تهِ کلاس رو نیمکت نشسته و بدن و دست چپش پر از خونه...
دو نفر با هم دعوا گرفته بودن و یکیشون با چاقو به اون یکی حمله کرده بود...اینکه یه بچه ۱۴-۱۵ ساله که تا جایی که من یادمه هیچ سابقه خشونتی نداشته و همیشه رفتارِ عادی و نرمالی از خودش بروز داده، چرا باید تو جیبش چاقو باشه و بدتر از اون، چرا و چطوری جرأت نشون دادن چاقو و تهدید کردن رو داشته و چرا باید بتونه ازش استفاده کنه خودش جای سواله.
سریع به مدیر گفتم زنگ بزن اورژانس یا بیا با ماشین خودت ببرش تا این بچه تلف نشده...
اگه مشکل قلبی دارید نخونید 👇
خون از زیرِ سینه راستش شُرشُر میریخت...با عجله رفتم دفتر و بستهی دستمال کاغذی رو برداشتم و چند تا از دستمالهارو مچاله کردم و گذاشتم روی سینش و فشار دادم تا خونش بند بیاد...
دیدم دست چپش هم کلی خونریزی داره جوری که زمینِ زیرش پر از خون بود.
وقتی پیشش بودم زیر گردنش رو نشون داد و گفت: «آقا معلم بخدا دارم میمیرم» تا اون لحظه اصلا متوجه اون زخمش نشده بودم و بهش گفتم: هیچی نیست پسر. آروم نفس بکش الان میبریمت...
بین سینه و گردنش دقیقا زیر استخوان جناق زخمی شده بود، جوری که کامل سوراخ بود و من داخل بدنشو دیدم و وقتی نفس میکشید صدای خرخرش راحت به گوش میرسید. اون لحظه واقعا خودمم ترسیدم...ولی بازم بهش گفتم چیزی نشده سعی کن آروم نفس بکشی...
خلاصه تا یه مسیری بردیمش و از اون طرف هم آمبولانس اومد و بردنش نزدیکترین بیمارستان.
مثل اینکه خون رفته بود تو ریهاش و توی بیمارستان خون رو تخلیه کرده بودن.
امروز ظهر زنگ زدم و حالش رو پرسیدم، خداروشکر که خطر رفع شده اما هنوز نیاز به مراقبت ویژه داره.
257
فلسفه در ایران عصر اسلامی جز در همان دو سه قرن اول چیزی مُرده و کلیشه است. اینجا هم باز تکرار میکنم و به مکرّر بودن مسأله اشراف دارم.
نشانه مُردگی فلسفه در ایران عصر اسلامی به ویژه بعد از ابنسینا همین است که از آن همه مباحث دقیق و گاه عجیب و غریبِ فلاسفهی ما در بابِ اصالت وجود و اصالت ماهیت و اشتراک وجود، کوچکترین بازتابی در حوزه حیات فرهنگی جامعه و خلاقیتهای ادبی و هنری ما دیده نمیشود، در صورتی که در اروپا هر حرکت هنری و هر مکتب ادبی که ظاهر میشود، هر قدر محدود و کوتاه مدت باشد مثلاً دادائیسم، باز نشانههایی از تأثیر یک اندیشه فلسفی را بر مبانی آن مکتب میتوان به وضوح دید.
هر کس با تاریخ هنرها در اروپای دوران بعد از قرون وسطی آشنایی داشته باشد، این سهمِ روسی حقیقت را به روشنی احساس میکند. اما در حوزه تحولات هنری ادبي ايرانِ عصر اسلامی کوچک ترین رابطه ای میان «فلسفه» و «هنر» نمیتوان دید.
ما جریان های قابل ملاحظهای در حوزه معماری داریم. جریانهای مهم و خیره کنندهای در حوزه سبکهای ادبی داریم حتى نقاشی - با همان نمونه های نسبتاً محدود که دارد - دورهها و سبکهای گوناگون دارد، به ویژه در هنر مینیاتور هیچ کدام ازین مکاتب هنری و سبکهای ادبی کوچکترین تأثیرپذیریی از اندیشههای فیلسوفان ما را در خود آیینهگی نمیکنند.
رستاخیر کلمات-شفیعی کدکنی
257
بهنامِ خداوند جان و خرد
نظریههای ادبی - قسمتِ دهم
اصول و مفروضاتِ بنیادینِ روانکاوی:
✅رویا، شاهراهی برای راه یافتن به ضمیر ناخودآگاه است:
در قسمت قبل به این موضوع اشاره کردیم که ذهنِ ما، برخی عواطف، احساسات و امیال رو سرکوب میکنه و اجازه بروز بهشون نمیده، اما چرا؟
خب دلایل متفاوتی دارن؛ برای مثال ممکنه اون احساس به زیان ما باشه یا ممکنه با قوانین اجتماعی تضاد داشته باشه یا بر خلاف قوانین انساندوستانه باشه. به همین دلیل ذهنِ ما در عملی فعال، این امیال رو سرکوب میکنه و به سیاهچاله ذهن (که همون ضمیر ناخودآگاه هست) میفرسته و اونها رو زندانی میکنه. این فرایند «واپسرانی» نام داره.
این امیالِ سرکوب شده، مثل فنری هستن که روی هم انباشته شدن و فنر رو جمع کردن و بالاخره یک جایی باید انرژی این فنر تخلیه بشه وگرنه به مشکلات متعدد ذهنی و روانی و حتی جسمی منجر میشه.
ضمیر ناخودآگاه همواره به دنبال یافتن راهی برای خروج مفاد انباشته شده در این بخشِ تاریک از ذهن هست و هر میلی که محقق نمیشه یا سرکوب میشه یا تعارضهای حل نشدهی روانی یا خاطرات تلخ و مشوشکننده، به صورت مُبَدٌَل بروز پیدا میکنن. فروید فرآیند این تغییر را «کار-رویا» مینامد. یکی از مهمترین روشهای تخلیهی قدرتِ امیالِ سرکوب شده، رویاست. روشهای دیگهای هم وجود داره: انواع کنشپربشی (مثلا تُپُق)، تداعیهای ذهنی و خیالبافی. فروید این فرآیند رو «بازگشت امرِ واپسرانده» مینامید.
احمد شاملو در شعر «خواب وجینگر» به زیبایی این مشکل رو بیام کرده:
خواب چون درفکند از پایم
خسته میخوابم از آغازِ غروب
لیک آن هرزه علفها که به دست
ریشهکَن میکُنم از مزرعه، روز،
میکَنَمْشان شب در خواب، هنوز…
خوابِ وجینگر؛ شاملو
«هرزهعلفها» استعاره از افکار و امیال و آرزوهایی هستن که در طول روز سرکوب شدن و به ضمیر ناخودآگاه واپسرانی شدن. اما در هنگام خواب که ذهن انسان قدرت و آگاهیِ خودش رو از دست میده؛ این امیالِ سرکوب شده به شکل رویا بروز پیدا میکنن و خودی نشون میدن.
به ساده ترین بیان، رویا زبانی است که ضمیر ناخودآگاهِ هر فرد برای مراوده با او بهکار میبرد.
مطابق با نظریهی روانکاوی، رویا دو وجه دارد: «محتوای آشکار» و «محتوای نهفته».
محتوای آشکار همون تصاویری هستن که در خواب دیدیم و میتونیم اونهارو بیان کنیم. برای مثال دیدنِ خوابِ یک حیوان.
محتوای نهفتهی رویا، معنا یا دلالتِ خوابی است که میبینیم که در واقع تصویرِ مُبَدَّل شدهی امیال ماست. برای مثال فردی که ناخودآگاهانه احساس میکند که پدر سختگیر و اقتدارگرایی داشته و در کودکی هیچگاه مجال نیافت مطابق میل خودش رفتار کند، ممکن است خواب ببیند که افسر پلیس او را هنگام رانندگی توقیف کرده و به علت نوع اتومبیلی که دارد (نه زیر پا گذاشتن قوانین رانندگی) جریمه میکند. این همان روش «جابجایی» در فرآیند «کار-رویا» است.
دیگر تدبیرِ دخیل در فرآیند کار-رویا «ادغام» است. در این روش، ذهنِ ما دو یا چند تصویر را همزمان و بر روی یکدیگر در یک قاب نمایش میدهد. مثلا در مثال قبل، مامور پلیس میتواند همزمان هم پدرِ اقتدارگرا و هم رییسِ سختگیر باشد و شاید ذهن، برخی از مشخصاتِ جسمانیِ پدر و رییس را همزمان با هم در یک شخص بهکار گیرد.
این رشتهیِ اصولِ روانکاوی، سرِ دراز داره... .
#پست_دهم
#نقد_ادبی
#نظریه_های_ادبی
257
Repost from N/a
🏛 ایران ❤️🤍💚
شاهنامه تنها متنی است که در آن به تفصیل و افتخار از ایران سخن رفته است. در متون دیگر جز به ندرت و اتفاق نام ایران را نمیبینیم. در بسیاری از متون معروف چون مثنوى، بوستان و گلستان سعدی یا دیوان حافظ، ابدا ذکری از ایران نیست. سعدی در حمله مغول نگران اقلیم پارس و کشور پارس است. مفهوم ایران گم شده بود. باری فقط در شاهنامه است که می خوانیم: «فتاده تن شاه ایران به خاک» و خواسته و ناخواسته اشکی از گوشهٔ چشم میرانیم. خسرو پرویز وقتی در حبس پسر نابکارش شیرویه گرفتار است، هنوز در فکر ایران است. یکی از اتهامات او این است که چرا بزرگان ایران را در مرزها مستقر کرده است. خسرو به شیرویه میگوید که همین درست است و تو هم بعد از من همین کار را ادامه بده و میگوید یکی از شاهان هند به نیای او انوشیروان نوشته بود که کشور بهشت آسای شما غبطه تمام همسایگان است. او ایران را به باغی خرم تشبیه میکند که همه میخواهند از دیوارهای آن بگذرند و وارد باغ شوند. در بندهشن (ص ۱۴۱) آمده است « هیون و ترک به بس شمار و بس درفش در ایرانشهر بتازند. این ایرانشهر آبادان خوشبوی را ویران کنند».
باری خسرو به شیرویه میگوید آگاه باش:
که ایران چو باغی است خرمبهار
شکفته همیشه گل کامگار
پر از نرگس و نار و سیب و بهی
چو پالیز گردد ز مردم تهی
سپرغم یکایک زبن برکنند
همه شاخ نار و بهی بشکنند
سپاه و سليح است دیوار اوی
به پرچینش بر، نیزهها خار اوی
اگر بفگنی خیره دیوار باغ
چه باغ و چه دشت و چه دریا چه راغ
نگر تا تو دیوار او نفگنی
دل و پشت ایرانیان نشکنی
کزان پس بود غارت و تاختن
خروش سواران و کين آختن
زن و کودک و بوم ایرانیان
به اندیشه بد منه در میان
اما سالی چند از مرگ خسرو پرویز نمیگذرد که این باغ خرم بهار به ریگستان سرزمینهای حجاز وصل میشود و دل و پشت ایرانیان برای همیشه شکسته میماند.
منبع؛ شـاهِ نامـه ها، سیروس شمیسا، نشر هرمس، فصل چهارم(گریه آورها) صص ۱۳۰-۱۳۱.
257
بهنامِ خداوند جان و خرد
نظریههای ادبی - قسمتِ نُهم
اصول و مفروضاتِ بنیادینِ روانکاوی:
✅انسان، دارایِ بُعدی ناخودآگاه است:
روانکاوی، تصویرِ دیرینهی انسان به منزلهی موجودی خِرَدورز و مسلط بر خویشتن را واژگون کرد. از گذشته تا امروز، انسان همواره موجودی دارای عقل و خِرَد محسوب میشد؛ اوجِ این نگرش در فلسفهی دکارت بود که گفت: «من میاندیشم؛ پس هستم» اما روانکاوی این تصور را به چالش کشید.
مطابق با نظریهی روانکاوی، ذهن انسان از سه بخشِ «ضمیرِ آگاه»، «ضمیرِ پیشاآگاه» و «ضمیرِ ناخودآگاه» تشکیل شده است.
☑️ضمیرِ آگاه:
ضمیرِ آگاه کوچکترین بخشِ ذهن انسانه که بخشِ آگاهانهی ذهنِ ما رو تشکیل میده. در واقع هر چیزی که از جهانِ اطرافمون میدونیم، در ضمیرِ آگاه قرار داره. مثلِ درک صداها و تصویرها و شناختِ افراد و مکانها و حتی برخی از خاطرات، احساسات و هیجاناتی که به راحتی یادمون میاد رو شامل میشه.
☑️ضمیرِ پیشاآگاه:
ضمیرِ پیشاآگاه محتوای ذهنیای رو در خودش جای میده که مربوط به گذشتههای نه چندان دور هستن. برای مثال خاطرات که حالتی نهفته دارند و یه جورایی آماده به کار یا آمادهی بهیادآورده شدن هستن و منشأ اضطرابِ ما نیستن و به همین دلیل به راحتی میتونن یادآوری بشن.
با یه مثال ساده متوجه فرقِ ضمیرِ آگاه و پیشاآگاه میشیم: فرض کنید الان دارید این متن رو میخونید و میدونید که دارید نقدِ ادبی میخونید، این دونستنِ شما ناشی از ضمیرِ آگاهِ شماست. حالا اگه بپرسم: موضوعِ هفتهی قبلِ نقدِ ادبی چی بود؟ اونایی که مطالب رو دنبال میکنن و خوندن، میدونن که ملاحضاتِ کلیِ روانکاوی رو توضیح دادیم و این بهیادآوری رو مدیونِ ضمیرِ پیشاآگاهِ خودمون هستیم.
خب تا اینجا مشخص شد که ضمیر آگاه و پیشاآگاه با هم دشمنی ندارن و یه جورایی با هم همکاری میکنن.
☑️ضمیرِ ناخودآگاه:
شاید باورش سخت باشه ولی بزرگترین قسمتِ ذهنِ ما ضمیرِ ناخودآگاه هست.
ذهنِ ما هر خاطره، احساس، عاطفه، تجربه و خلاصه هر چیزی رو که بخواد به هر دلیلی پنهان نگه داره و دیگه یادآوری نکنه، به سیاهچالهی ذهن که همون ضمیر ناخودآگاه هست، میفرسته و اونجا زندانی میکنه. (https://t.me/saayehroshan08/262)
فروید، برای درکِ قدرت و عظمتِ ضمیر ناخودآگاه، ذهن رو به یه کوهِ یخِ شناور تشبیه میکنه:
مقداری از کوهِ یخ که روی آب دیده میشه، همون ضمیرِ آگاهِ ماست.
اگه دقت کنیم؛ مقداری از بدنهی کوهِ یخ رو زیر آب میبینیم که در واقع ضمیرِ پیشاآگاهِ ذهنه.
اما بخشِ خیلی بزرگی از کوهِ یخ در زیر آب هست که اصلا دیده نمیشه. این همون ضمیرِ ناخودآگاه ماست که تا قبل از فروید ناشناخته مونده بود در حالی که هدایتِ بخشِ قابل توجهی از رفتار ما رو به عهده داره.
❗️نکته مهم: معمولا فروید رو کاشف ضمیرناخودآگاه میدونن اما درست نیست؛ قبل از فروید، فیلسوفانی مثل شوپنهاور و نیچه در مورد بُعدِ ناپیدایِ انسان صحبتهایی رو مطرح کرده بودن. خودِ فروید هم شاعران رو کاشف واقعیِ ضمیرناخودآگاه میدونست.
در واقع نوآوری فروید این بود که اصطلاحاتی رو برای توصیف و روشهای نظاممندی رو برای بررسی فرآیندهای ضمیر ناخودآگاه، ابداع کرد.
این رشتهیِ اصولِ روانکاوی، سرِ دراز داره... .
#پست_نهم
#نقد_ادبی
#نظریه_های_ادبی
257
چرا ز هم بگريزيم، راهمان که يکيست
سکوتمان، غممان، اشک و آهمان که یکیست
چرا ز هم بگریزیم؟ دستِ کم یک عمر
مسيرِ ميکده و خانقاهمان که يکیست
تو گر سپيدیِ روزی و من، سياهیِ شب
هنوز گردشِ خورشيد و ماهمان که يکیست
تو از سلاله ليلی من از تبارِ جنون
اگر نه مثلِ هميم، اشتباهمان که يکیست
من و تو هر دو به ديوار و مرز معترضيم
چرا دو تودهی آتش؟ گناهمان که يکیست
اگر چه رابطههامان کمی کدر شده است
چه باک؟ حرف و حدیثِ نگاهمان که یکیست
محمد سلمانی
