مُطاٰب؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
ازطُچهپنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
170
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-57 kun
-2730 kun
Postlar arxiv
170
همزادِ پنجرهام
و خیابانی که در حجامتِ سایههاست
دست در بلوغِ شب
سکوتش را بر سایهی پریشانِ ساعتها میریزد
قتلعامِ کدام مردمک است
که زخم به زخم نمک میریزد و
لبهایت حادثهساز میشود
من و این دیوارها راه میرویم
از افکارِ بیتفاوت حرام میشویم
در آغوشِ خجالتیِ یک عمر؛
170
نه میدانم چرا بار سفر بستم که بگشایم
نه میدانم کجایم تا ز راه رفته بازآیم؛
مرا از نیستی دعوت به هستی کرد نجوایی
پذیرفتم ولی ایکاش میگفتم نمیآیم؛
چه خیری دیده بودی از وجود ای مهربان مادر
که بردی رنج هستی را و آوردی به دنیایم؛
گرفتم در بهشت آدم خطایی کرد، حرفی نیست
چرا من جای او در خاک روحم را بفرسایم؛
نیاوردم به این زندان کسی را با خودم گفتم
گر از رنجی نمیکاهم به رنجی هم نیفزایم؛
تو تنها اتفاق خوب دنیای منی اما
تو هم ای عشق با تنهاییام بگذار تنهایم؛
به هرجا پر زدم با سر زمین خوردم، نفهمیدم
که سقفی شیشهای بین من است و آرزوهایم؛
من از خاطر نبردم هرگز اقیانوس بودن را
کنون شاید کویر اما هنوز از دور دریایم؛
ز خواب مرگ بیدارم مکن صبح قیامت هم
که با این خستهجانی تا ابد باید بیاسایم؛
170
+من میگم شبِ آدما فرق داره
تعداد شبایی که گذروندن هم فرق داره
و بِه روزای عمرشون وابستهـِ نیست..
_مثلا تو چنتا شب گذروندی؟
+خیلی شب
خیلی خیلی شب...🌱
170
و عشق ، تنها عشق
تو را به گرمی یک سیب
می کند مانوس
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوهِ
زندگی ها برد،
مرا رساند به امکانِ
یک پرنده شدن...
170
فردا که شد
برات میگم که این روزها چقدر منتظرِ فردا بودم.
فردا که شد
برات میگم چقدر دلم گرفته بود و خسته بودم.
فردا که شد
از امیدِ امروز، برات با افتخار میگم!
راستی ...
کاش فردا شدنی باشه...🌱
