📍 𝟰𝟬𝟰 𝗡𝗼𝘁 𝗙𝗼𝘂𝗻𝗱
Kanalga Telegram’da o‘tish
اگر کسی تمدن می خواهد باید وحشیگری و بی شرفی ها را فراموش کند.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
149
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-97 kun
-14930 kun
Postlar arxiv
او همیشه لبخند میزد .
در انتظارِ وقت هایی که برسند
در خواستن تلاش هایی که نیازشان داشت
در لحظاتی که بار ها تا مرز 《 من اینکار را دوست ندارم 》 گفتن رفته بود و باز هم سکوت کرده بود،لبخند میزد .
از دیده شدن اشک هایش می ترسید
دلنوشته هایش پر از (اینبار) بود
میخواست فقط کسی باشد که او را با خودش تا 《 بالاخره شد 》هایش ببرد .
نه کسی بود
نه کسی می آمد
نه کسی بود که بیاید
این باری وجود ندارد
خودش بود و لبخندش بود
هر از گاهی عذاب وجدان هم به آنها سر میزد...
_me
گاهی مهربان ترین آدم ها سیگار میکشند و الکل می نوشند و شرورترینشان یکشنبه ها به کلیسا می روند
چیزی در من شکسته است.
یا شاید نه؛
شاید خوردههایی از خودم را جایی جا گذاشتهام.
فکر میکنم هنوز هم وقتی به آنها فکر میکنم دلم تنگ میشود.
دلم برای چیزهایی تنگ میشود که حالا دارمشان.
چیزهایی که کنار گوشم ویز ویز میکنند،
اما دیگر نمیخواهمشان.
کاش میشد در حسرتِ داشتنشان
تا تهِ لیوان قهوه را نوشید.
حس میکنم قبلاً بیشتر «من» بودم.
حالا دیگر حتی تهِ لیوانی هم از خودم نمانده.
یا…
اصلاً چه چیزی قرار بود باقی بماند؟
میشود این یکی من را قبول کرد؟
هنوز چیزی در من شکسته است.
دلم میخواهد داشتههایم را دور بیندازم.
کاش به زمانی برگردم
که بهجز من،
کسی نگرانم نبود.
شاید چیزی در من نشکسته باشد.
شاید خودم شکستهام.
من شکسته بودم.
تکهتکههایم را
هر جا که بودم
همانجا جا گذاشتم.
حالا
نه منی مانده
نه منی
_me
Teacher says that I've been naughty
I must learn to concentrate
But the girls they pull my hair
And with the boys, I can't relate
Daddy says I'm good for nothing
Mama says that it's from him
Manic sister thinks I'm cracking
Brother says it's in my genes
Don't you want to?
Don't you want to be the one?
Don't you want to?
Bang, bang, bang, bang, bang, bang, bang
Don't you want to?
Don't you want to hold the gun?
