uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

مـاهـزاد؛

مـاهـزاد؛

Kanalga Telegram’da o‘tish

نـه تمـامـاً نـور، نـه اسـیر تـاریکـی؛ چیـزی مـیان ایـن دو..

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
382
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-77 kun
-5530 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
ㅤ ㅤ𝗃𝗎𝗌𝗍 𝖺 𝗌𝗂𝗅𝖾𝗇𝗍 𝗀𝗅𝖺𝗇𝖼𝖾 𝖺𝗇𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝖼𝗂𝗍𝗒 𝖻𝗅𝖾𝖾𝖽𝗌 $𝖩𝖪 𝖺𝗇𝖽 $𝖩𝖨𝖬𝖨𝖭 𝖺𝗋𝖾 𝗍𝗁𝖾 𝖼𝗈𝗅𝖽 𝖻𝗅𝗈𝗈𝖽𝖾𝖽 𝖺𝗋𝖼𝗁𝗂𝗍𝖾𝖼𝗍𝗌 𝗈𝖿 𝖼𝗁𝖺𝗈𝗌ㅤ ⛓️

sticker.webp0.00 KB

اره عزیزم داشتم درس میخوندم

لپتاپ کتاب

sticker.webp0.00 KB

-

میخونمش سر فرصت

تهیونگ در مواجه با واکنش کوک؛ با صراحت لب زد که چشم‌هاش ریز شده بود و اخم کمرنگی روی پیشونیش نقش بسته بود و بخاطر منظره‌ی تحریک کننده‌ای که از بالا می‌دید و از پوزیشن‌های مورد علاقه‌اش برای بلوجاب شدن عضوش توسط کوک محسوب می‌شد، زبونش بی‌اراده روی لب‌هاش چرخید و خیسشون کرد و بخاطر درد و لرزش عضوش توی باکسرش هیس آرومی کشید! دیدن جونگ‌کوک توی اون موقعیت که مقابلش به زانو افتاده و بی‌تاب و بی‌قرار؛ ناله‌هاش رو زیر کرواتش مخفی می‌کنه، باعث شده بود عضوش سخت‌تر از قبل بشه و حالا خیس شدن باکسر جذب و تنگش رو که قطره‌های پریکامش علت و باعثش بود، به وضوح حس می‌کرد!: _باید یکم دیگه طاقت بیاری تا اون عکس کوفتی رو بگیریم و بعد بریم توی ماشین! _لعنت بهت .. دارم می‌گم .. نمی‌تونم- جونگ‌کوک به سختی در حالی که نفس نفس می‌زد؛ بدون وقفه لب زد و دستش رو روی عضو دردناک و تحت فشارش گذاشت و بی‌وقفه مالشش داد که پشت سوند و باکسر جذب و شلوارش گرفتار شده بود و تهیونگ اما فورا؛ فرصت رو غنیمت شمرد و با سر زانوش به سینه‌ی جونگ‌کوک که نیپلش همچنان تحت فشاره گیره بود؛ ضربه زد و با تحکم جواب داد: _می‌‌تونی؛ باید بتونی! بعد از ناله‌ی تحریک کننده‌ی بلند کوک، گوشه‌ی لب پایینش رو به دندون گرفت و ادامه داد: _بخاطر من یکم دیگه تحمل کن .. مکثی کرد و بعد از برداشتن زانوش از روی سینه‌ی کوک، در کسری از ثانیه به ساید ملایمش برگشت و به سختی به زبون اورد: _لطفا بیب؟ جونگ‌کوک که همیشه روی درخواست‌های ملایم تهیونگ نقطه ضعف داشت و کمتر مواقعی این ساید رو ازش می‌دید، بی‌اراده و ناباورانه لب زد: _الان داری ازم درخواست می‌کنی تا مقاومت کنم؟! _آره! تهیونگ بلافاصله با اطمینان و قاطعیت جواب داد و اضافه کرد: ازت می‌خوام یکم دیگه صبر کنی، برای همچی! از جمله دیک لعنتی من تو خودت و بعد برام بیای؟ جونگ‌کوک که متوجه‌ی شرایط وخیم تهیونگ که کاملا مشابه خودش بود؛ شده بود و می‌خواست از این فرصت نهایت استفاده رو ببره، به زحمت روی پاهاش ایستاد و با چسبوندن و فشار دادن برآمدگی شلوار خودش به عضو سخت شده‌ی تهیونگ و قلاب کردن دستش دور گردن پسر بزرگ‌تر، با تخسیِ همیشگیش پرسید: _چطوره اینطوری مقاومت کنم؟ _فاک بهت جئون جونگ‌کوک، الان موقع تلافی کردن نیست، هست؟! تهیونگ بلافاصله؛ با مخفی کردن ناله‌ی مردانه‌اش نالید و بخاطر حرکت جسورانه و فوق تحریک کننده‌ی جونگ‌کوک که باعث درد بیش از حد عضو تحت فشارش شد، با اخم پررنگی به کوک خیره شد و جونگ‌کوک اینبار مماس با لب‌های تهیونگ در حالی که خمار به همون نقطه نگاه می‌کرد، با لحن دستوری گفت: _پس منو ببوس و تا در اتاق بغلم کن، تا بتونم تحملش کنم؟ همزمان با پوزخند تخسی یک تای ابروش رو بالا انداخت و بخاطر نفس‌های سریع و صدادار تهیونگ؛ پوزخندش تبدیل به نیشخند دندونمایی شد و ترکیب هرم داغ نفس‌هاش؛ با نفس‌های پر حرارت تهیونگ؛ باعث شد حس کنه باکسرش هر لحظه حتی با وجود سوند خیس‌تر می‌شه: _فرصت طلب لعنتی! تهیونگ متقابلا همراه با نیشخندی گفت و بعد از بوسه‌ی خشنی به لب‌های خطیِ مورد‌علاقه‌اش، جثه‌ی نسبتا سنگین و عضله‌ای جونگ‌کوک رو با تمام قدرت؛ براید استایل بغل کرد و همچنان که درگیر زبون سرکش جونگ‌کوک داخل دهنش بود، به طرف در اتاقِ کنفرانس حرکت کرد؛ تا زودتر بعد از اون عکسبرداریِ اجباری، بتونه توی ماشین میک لاوِ هیجان انگیزشون رو شروع کنه!
" پارت 5 ، پایان "

_نمی‌شه! تهیونگ در حالی که حالا با ریموت توی دستش درگیر بود، بی‌مقدمه و دلهره‌آور؛ لب زد و گره‌های ابروش رفته رفته تنگ شد و حالا این جونگ‌کوک بود که با تردید و نگرانی پرسید: _چی؟ .. چی نمی‌شه؟! _خاموش نمی‌شه! کلافه چنگی به موهاش زد و با نشون دادن اینکه چند بار و پشت سر هم روی دکمه‌ی آف ریموت می‌زنه و عمل نمی‌کنه، جونگ‌کوک رو متوجه‌ی وخامت اوضاع کرد!: _مسیح!! _نمی‌دونم چه مرگشه، انگار قاطی کرده! تهیونگ کلافه لب زد؛ پوف بلندی کشید و گره‌های ابروش درهم رفت: _داری باهام شوخی می‌کنی؛ مگه نه؟! _یه دقیقه، فقط یه دقیقه دهن خوشگلت رو ببند تا بتونم درست فکر کنم باشه؟! تهیونگ با لبخند حرصی و ژکوندی گفت؛ انگشت اشاره‌اش رو به نشونه‌ی صبر و سکوت جونگ‌کوک بالا اورد و همراه با گفتن "هیشی" روی لب‌های پسر گذاشت و این کوک بود که بی‌قرار با چسبوندن بی‌اراده‌ی رون‌هاش بهم و کش و قوس دادن آروم  لگن و کمرش، تهیونگ رو هم بی‌طاقت کرد!: _حالم خوب نیست- _می‌دونم، ولی فعلا مجبوری تحمل کنی تا بریم توی ماشین، اونجا یه ریموت دیگه هست! تهیونگ با اطمینان لب زد و عصبی؛ بعد از پرت کردن ریموت توی سطل زباله‌ی اتاق، سرگردون و کلافه؛ دستی به پشت گردنش کشید: _این نتیجه‌ی درست فکر کردنته؟! _چاره‌‌ی دیگه‌ای هست؟ تهیونگ جواب طعنه‌ی جونگ‌کوک رو با انداختن همزمان تای ابروش که مربوط به اون حرکتش از روی خشم بود؛ داد و حالا این جونگ‌کوک بود که با جواب قاطع تهیونگ؛ چشم‌هاش رو توی کاسه چرخوند و کرواتش رو شل‌تر از قبل کرد تا فقط کمی بتونه نفس بکشه و حرارت بدنش داغش کمتر بشه! پس با چنگ انداختن به یقه‌‌ی پیراهن سفیدش و باز کردنش، دستش رو روی میز گذاشت و ستون بدن سستش کرد: _باید درش بیارم ..‌ بزاق دهنش رو به سختی قورت داد و بی‌توجه به حرارت و داغی بیش از حد بدنش؛ چشم‌هاش رو با فشار بست و با ناله‌ی بلندی داد زد: _باید این سوند کوفتی رو همین الان دربیارم! جونگ‌کوک اینبار بی‌اراده دو زانو به زمین افتاد و پاهای بی‌جون و سستش؛ نتونست بیشتر از این جثه‌ی نسبتا سنگینش رو تحمل کنه؛ پس این تهیونگ بود که فورا به سمتش خیز برداشت و با گرفتن دست‌هاش، نذاشت به طور کامل روی زمین بیفته و جونگ‌کوک که حالا کنترل صدای بلند ناله‌هاش رو از دست داده بود و می‌ترسید کسی متوجه‌ی اون ناله‌ها بشه، در حالی که بات پلاگ بی‌وقفه به نقطه‌ی حساسش برخورد می‌کرد؛ کرواتش رو به دندون گرفت و ناخواسته دستش به عضو سفت و سخت شده‌ی تهیونگ برخورد کرد که مشخص بود مثل خودش به باکسر و زیپش فشار زیادی وارد می‌کنه: _می‌بینی، وضع منم از تو بهتر نیست کوک!
" پارت 4 "

" عکسِ کنفرانس"
" عکسِ کنفرانس"

برم پیام بدم-

جونک اینجا پیدا کردم-

جذابا

ایشش

ایش

photo content
+1

جونگ پی

پینترستم یه عالمه فرندشیپ امی و جونگه

جونگگگگ