𝑴𝒚 𝑷𝒂𝒊𝒏🤍
Kanalga Telegram’da o‘tish
❤️🩹✨ http://t.me/HidenChat_Bot?start=8787370615
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
315
Obunachilar
-124 soatlar
+417 kun
+5630 kun
Postlar arxiv
313
قصد خدافظی نداشتم
ولی دیدم انصاف نیست یهویی گذاشتن و رفتن، تو مرام رفاقت نیست اصلا
اول یه تشکر کنم از همتون بابت حضورتون، حرفاتون، ری اکت هاتون، نگاهتون و حتی سکوت تون.
مرسی از تک تک اونایی که امشب چه تو دایرکت چه تو ناشناس پیام دادن ولی خب حال من دیگه از حرف گذشته
من به یه دور شدن نیاز دارم از تموم آدما.
بخاطر همینم تصمیم گرفتم یه مدت نباشم، دور باشم از آدما، از گوشی، از تلگرام و....
نمیدونم شاید کارم اشتباهه حتی شاید بعدا پشیمون شم ولی الان میدونم تنها چیزی که باعث میشه حالم بهتر شه و خودم رو جمع و جور کنم رفتن هست، رفتن از هرجایی که حتی یه ذره باعث بیشتر شدن خستگیم از زندگی شده.
و من یاد گرفتم اگه یجایی نسبت بهم احترام و ارزشی نبود، اونجا نباید بمونم!!
منظورم شما و چنلم نیستینخب الان که اینو میخونید من اکانتم رو دلت کردم و مدیر چنل مبیناس تا وقتی که برگردم، ولی چون آدم از فرداش خبر نداره خواستم بگم اگه بدرفتاری ای کردم به بزرگی خودتون ببخشید. اگه کسیو رنجوندم بازم ببخشید. و حتی اگه بی خبر دارم میرم بازم ببخشید. میدونم با دلت اکانت چیزی حل نمیشه، ولی شاید جز خودم حداقل یه نفر هست که با همین دلت اکانت من خوشحال شه. وگرنه منم میدونم چیزی حل نمیشه و کاش زندگی هم یه همچین دکمه ای داشت و آدم ازش برا دلت حافظه ش استفاده میکرد.... اگه هم که عمری باقی بود، برمیگردم و به دیوونه کردنتون با پست هام ادامه میدم. خوشی و حال خوب سهم دل تک تکتون. ❤️🩹✨❤️🩹✨
313
همش شده جا زدن
اونقدر خستم از همه چیز و همه کس
دوست دارم برم تو یه اتاقی که حتی پنجره نداره
بدون هیچ صدایی
بدون نور
بدون وجود آدما
313
Repost from اطلاعرسانی کلاس شیمی دکتر هادیانفرد
یادمه ۵ سال پیش، تازه رفته بودیم بخش روانپزشکی! یه دوستی داشتم اون موقعا، راست و چپ افتاده بود رو دور بد بیاری! هر روز یه اتفاق بدی براش میفتاد.
یه روز تو راه بیمارستان تصادف میکرد، یه روز پاش میپیچید، یه روز خواب میموند به کلاس نمیرسید! خلاصه همش داشت غر میزد که کل دنیا میخواد یه جوری اینو اذیت کنه.
شاید باورتون نشه ولی یه بار تو اورژانس، یه بیمار اومد، ما داشتیم ویزیتش میکردیم. مشکوک بود به Schizoaffective disorder و حالشم خوب نبود. حالا ما ۳ نفر بودیم داشتیم مریض رو میدیدیما، یهو پاشد گذاشت دنبال این دوست ما! وسط بیمارستان، یه وضعی بود 😅
خلاصه اینکه داشت واقعا افسرده میشد! یه روز نزدیکای آخر ماه که امتحان داشتیم، نشسته بودیم تو حیاط بیمارستان، یهو از سر جاش پاشد، گفت اینجوری نمیشه دیگه. من باید این چرخه بد بیاری رو تموم کنم. میخوام امتحان اخر این ماه رو ۲۰ شم!
امتحان آخر اون ماه، اصلا مهم نبود! برای هیچ دانشجویی، هیچ امتحانی مهم نیست 😂 ولی مهم این بود که میخواست با یه کار کوچیک، چرخهای که حس میکرد توش افتاده رو بشکنه.
امتحان روانپزشکی، واقعا سخته! فقط اسم ۱۰۰ تا ماده مخدر و روش درمانشون رو باید حفظ کنی براش. تونست امتحانه رو ۲۰ شه و از اون مهمتر، تونست چرخه باطل ذهنیشو بشکنه.
گاهی توی مسیر زندگی، بعد از چنتا اتفاق نسبتا بد، حس میکنیم همه چیز بر علیه ماست تا یه جوری به ما ضربه بزنه! ذهن، کل کائنات رو بر علیه خودش میبینه و از هر چیزی بدترین منظور ممکن رو برداشت میکنه.
باید یاد بگیریم، یه جاهایی بشکنیم اون چرخه رو! ذهن تمایل داره بیفته توی دامش ولی ما باید بشکنیمش ...
خیلیاتون در طول امتحانات نهایی، توی این چرخه میفتین! اونم توی یه سال تحصیلی افتضاح مثل امسال که همه جوره اذیت شدین! گاهی یه نمره خوب، یه کار مثبت، میشکنه چرخه رو و نجاتمون میده.
بشکن چرخه رو ...
https://takl.ink/F_hadianfard/
313
https://t.me/Benim_yaram_4_18/1995✨🙂↔️
جواب من چه به اونی که این پیام رو داده چه اونی که استارز داده چه اونی که خندیده 😉
313
وقتی برا امتحان فیزیک میخونی و داری از موج مینالی (آهنگی که تو ماشین پخش میشه):
دلم یه دریا میخواد
یه چکه میون موججججج موهات
..... 😒
