Art🚢Ship
Kanalga Telegram’da o‘tish
ما واقعا دوست داریم هنرمون دیده بشه ولی احتمالا روشش رو نمیدونیم 👽
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
230
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
-430 kun
Postlar arxiv
230
خیلی وقت بود دست به کامیپوتر نزده بودم.... مشخصه بکگراند اسیست لازمم؟سکانس : راسل _ ۱۷ سال پیش _ مراسم خاکسپاری مادر سایمون همیشه یک روحیه قالب شرور و سلطه گر داشت، ویژگی ای که همیشه مورد تایید پدر بود.... اما اونجایی واقعا راسل و سایمون در کردار شون تفاوت پیدا کردن که برای پیوند قلب مادر کسی رو به موقع پیدا نکردن.... راسل خودشو سرکوب میکرد که نتونست بخاطر مادرش خودشو راضی به قاچاق کنه... و سایمون در صحنه دیگری از عدم قدرتش برای ثبت قراردادی برای انتقال قلب مامان از مافیای پانک سر افکنده بیرون اومده بود.... راسل بابت خوب بودن خودش رو ملامت میکرد و سایمون تنها هدفش بدست اوردن قدرت شده بود
لازم به ذکرِ بگم این آرت رفرنس داشت،#شیطونک #digitalart #comic #Rasel
230
دقیقا مشکل اصلی من با روان شناسی مدرن اینه ( معاصر نه، مدرن! )
و هر زمانی که حس کنم میتونم به جنگی علیهش راه میندازم
230
هرچی بیشتر آگاهانه هوای خودتو نداشته باشی و از توانت استفاده نکنی بعدا بیشتر آگاهانه خودت رو ملامت میکنی...
پس الان که توانایی اش رو داری جوری کار کن که حداقل بتونی سرت رو بالا بگیری بگی تا سر حد توانم تلاش کردم و محیط شاید برام کافی نبود که چیزی که براش قبطه میخورم نشد
زنده ای که برای آزادی ات بجنگی، اگه به اندازه کافی جنگیده بودی الان لایق مرگ بودی راحت سرت رو گذاشته بودی رو سنگ سرد خونه لالا کرده بودی.
230
گفت : میدونی چرا همه ی رابطه ها دارن از بین میرن؟ چون سوشیال مدیا توهم ( همیشه یه گزینه ی بهترم پیدا میشه) رو ایجاد کرده. گفتم : پس اونهمه داستان تاریخی خیانت چی میشه، جدایی هایی که میدونم توی فامیل های قدیمی مون اتفاق افتاده چی میشه... هوم؟ میشه لطفا درد آگاهی به بی کفایتی ات رو با کلیشه هایی که گناهت رو بی گناهی جلوه میدن پماد نزنی؟
230
ترتیب حرفهای مطالعهی Morpho از صفر تا استاد شدن :
۱) Morpho: Simplified Forms (2017) شروع کار. فرمهای ساده، حجمسازی، بلوکبندی بدن. ۲) Morpho: Skeleton and Bone Reference Points (2019) اسکلت و نقاط کلیدی بدن. ستون اصلی طراحی فیگور. ۳) Morpho: Joint Forms and Muscular Functions (2019) مفاصل و عملکردشون؛ حرکت واقعی از همین کتاب میاد. ۴) Morpho: Muscled Bodies (2021) عضلات کامل بدن. از اینجا آناتومی زنده میشه. ۵) Morpho: Face, Head, and Neck (2023) چهره، سر و گردن؛ بخش حساس و مهم هر شخصیت. ۶) Morpho: Hands and Feet (2019) سختترین بخش برای همهٔ هنرمندا؛ بهتره بعد از عضلات باشه. ۷) Morpho: Fat and Skin Folds (2019) چربی، چین پوست، فرم واقعی بدنهای مختلف. ۸) Morpho: Clothing Folds and Creases (2022) لباس، چینخوردگی و اضافهشدن لایه روی آناتومی. ۹) Morpho: Anatomy for Artists (2014) این کتاب درواقع یک خلاصه + مرجع کلیه؛ بهترین زمان مطالعهاش بعد از یادگیری اولیه است. مثل یک چکلیست برای تثبیت. ۱۰) Morpho: Mammals (2023) این یکی خارج از مسیر انسانیه؛ اگر کاراکتر حیوانی، هیولا یا فانتزی میسازی آخر از همه بخون. --- ترتیب نهایی پیشنهادی — مخصوص کمیکسازی، فیگور، اکشن و طراحی حرفهای بدن انسان Simplified Forms → Skeleton → Joints → Muscled Bodies → Face/Head/Neck → Hands and Feet → Fat & Skin Folds → Clothing Folds → Anatomy for Artists → Mammals (در صورت نیاز) از توصیه بچه ها : عالی به نظرم کتاب skeleton باید اول باشه تو ترتیب چون پایه فیگور هست و اسکلت اولیه و تناسب کار است مهمه یاد گیریش بقیه اموزش ها رو آن قرار میگیرد و تو طراحی شخصیت بهتر می تونیم با تغییر نتاسب اسکلت و تغییر حجم ماهیچه روی اسکلت انجام بدیم استادم همیشه از اسکلت موجودات آموزش میده درک اناتومیز بهتر هس
230
کل ست pdf کتابای آناتومی و فیگور و مدل من که دارم مطالعه میکنم این روزا، اسکرول کنید پایین همه اش هست
230
چند سالی بود دنبال یه شیشه صدف بودم. صدف هایی که از لب ساحل جمع شدن. خودم فکر میکردم بعد از اون اتفاق انداختمش دور. ولی ته دلم فکرمیکردم ممکنه هنوز باشدش. امروز، اتفاقی تر از هر اتفاقی توی یه کارتن از وسایل قدیمی دیدمش. یه شیشه پر از صدف، که روش دوتا اسم نوشته. و یه نامه که چسبیده به سرش، و یه سنگ سیاه
از همدان برام اومده بود. تا دیدمش حالم بد شد.
اون رفیق حالا دیگه رفیق نیست، یه خاطرهست. یه خاطره که بخاطر وجودش لبخند میزنم ولی هر بار به تهش فکر میکنم اعصابم خورد میشه و از خودم متنفر میشم بابت نگه داشتن اون ارتباط.
رفت… .
نه قبل از رفتنش ولی یه موقعی ازم قول گرفت، گفت هر اتفاقی افتاد، هر چی، هیچ وقت این هدیه رو دور ننداز. شایدم میدونست قراره اتفاقی بیفته.
هیچ وقت ازش متنفر نشدم، هیچوقت نخواستم زمان طوری بگذره که هرگز باهاش آشنا نشم. یه ادم که از یه دوست مکاتبهای تبدیل شد به یه رفیق و بعدم یه خاطره.
چند وقت پیش بهش پیام دادم و جویای احوالش شدم ( کاری که دوست داشتم انجامش نمیدادم، ولی خب… )
یه ادم سرد و غریبه، که نه اسم خودمو ولی اسم مستعارمو یادش بود. شاید اون اونقدری که من توی سالهای بعد از رفتنش بهش فکر کردم به من فکر نکرده.
شاید این اتفاق همیشه برای من میفته…
شاید اومد تا برای آیندهی مشابهی که کمی بعدش اتفاق افتاد آمادهم کنه
نمیدونم
شاید من دوست دارم اینطوری ببینمش
نمیدونم…
#ح
230
این هم به نوبهیخودش اعجاب انگیزه، اینکه چرا مثل کفتار یا کرکس زنده زنده نمیخوره
ن اینکه صرفا چون مردهش آسون تره…
230
هوم... فک کنم وقتی بود که رفتم خودم برای کانون تئاتر بازی کردم.... وقتی بچه ها رو میخندوندم فک کنم تنها زمانی بود که حس کردم زنده ام... روی سن اون وسطِ وسط.... اونجا اولین بار بود.... فکر کنم هفت سالم بود.... اونجا فهمیدم بچهها تنها چیز مهم توی دنیای آدما هستن.
شما چطور همسنگران من
