شطحیات؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
@m_hosein_g1 مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم، ترسم که مغز استخوان سوزد! . صرفا اشتراک هرچی که نشان از دل و دلدار داره...
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
137
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+230 kun
Postlar arxiv
137
چه رفقایی این ایام علی اکبری شهید شدن و اباعبدالله خریدشون...
از دی ماه تا جنگ اخیر، پای لانچر و پدافند و ایست بازرسی و ...
ای کاش گوشه نگاهی به ما جاموندههای بدبخت هم بکنن که سینمون تنگِ تنگه دیگه...
همه کس کشیده محمل به جناب کبریایت
من و خجلت سجودی که نکردهام برایت
نه به خاک سر بسودم نه به سنگش آزمودم
به کجا برم سری را که نکردهام فدایت...
137
گفت ای سرو، قدِ دلجویت
لیلهی قدر پدر، گیسویت
ای رخت بدر و هلال ابرویت
صبر کن سیر ببینم رویت
هم کنم سیر تماشای تورا
هم ببینم قد و بالای تورا...
137
Repost from مُدْهَامَّتَان
چون علی اکبر
مرا هم در عبایت جمع کن
زخم های مختلف را
این پریشانی بس است ..
-محمد سهرابی
137
Repost from N/a
چقدر فرمش به محتواش میاد.
دل؛ خون نگاه؛ بسته نفس؛ حبس خون؛ روان دم؛ بازدم، حضور؛ غیاب اشک؛ سیلسان برگشته؛ بخت آمده؛ طوفان رسیده؛ درد افتاده؛ قرعه قرعه: فتادن! امان امان! برعكس؛ كار منقلب از این زمان: زمین خورشید، ماه ماه، ستاره، زمین، زمان آمد، چه؟ بانگ. بود چه؟ بانگ مرو مرو! می رفت. چه؟ صدا، به چه معنی؟ بمان بمان! زد بر تنش. كه؟ خصم. چه؟ افواج تیر، تیر! آمد برش. كه؟ شاه. چگونه؟ كمان كمان! شد قطعه قطعه. كی؟ سر ظهری. كجا؟ به دشت. لب تشنه، خسته، روی زمین، زیر آسمان محور؛ عمود. شعر: علی. صنعت: ازدواج. حورا؛ عروس. حجله؛ جنان. تیغ؛ خطبهخوان بحث: اختیار. مساله: جبر. آب؛ راه حل موضوع: تیغ. فكر: سنان. مغز؛ استخوان اكبر: شهید. شاه: پریشان. حرم: غریب. واژگون؛ فلك. سیاه؛ زمین. تار؛ آسمان. معنی؛ غلام. شعر؛ غلامی. قلم؛اثاث. میخانه: روضه. ساقی پیر: اكبر جوان! |معنی زنجانی|
137
ای قد تو سرو ریاض حسین
نور دل فاطمه را نور عین
آینهء تمامقد رسول
امید لیلا و عزیز بتول
گرفته در دست، قمر آینه
تا تو کنی نگاه، در آینه
قدرِ شبِ قدر ز گیسوی تو
قبلهء ارباب یقین روی تو
ملاحت روی نبی در رخت
کلیم، دلباختهء پاسخت
گل ز رخ تو رنگ و بو وام کرد
چهر تو روز مهر را شام کرد
جوانی و به رهروان پیر عشق
اکبری و طنین تکبیر عشق
یم چو حبابی ست به پیش نمت
مسیح را چشم شفا از دمت
ماه، خجالتزدهء چهر توست
مهر، دلش لبالب از مهر توست
مور تو را فخر سلیمانی است
خضر پی لبت بیابانی است
سرو، سرافکندهء بالای تو
چشم ملائک به کف پای تو
یوسف اگر روی تو را دیده بود
بساط حُسن خویش بر چیده بود
داغ دل لاله به صحرا تویی
مایهء مجنونی لیلا تویی
حسین، خود به عالمی دلبرست
و آن که برَد دل از حسین اکبرست
ای حجرالاسود ما خال تو
قبله نمای کعبه تمثال تو
چشم و دل خامس آل عبا
قامت تو قیامت کربلا
اذن جهاد اگر تو را داده بود
هزار سر به پایت افتاده بود
ز پیش چشم اخترافشان او
رفتی و بردی ز قفا جان او
بانگ خدا حافظی ات چون شنید
موی پدر به لحظه ای شد سپید
شد چو نسیمی به سویت رهسپر
ندید از شکفتن گل اثر
نرگس دیدگان خود چو بستی
سرو قد پدر ز غم شکستی
- حاج علی انسانی
137
مادر، در انتظار، وزین بیخبر که تیغ
از تو سر و ازو دل و از من کمر شکست....
- حاج علی انسانی
