شطحیات؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
@m_hosein_g1 مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم، ترسم که مغز استخوان سوزد! . صرفا اشتراک هرچی که نشان از دل و دلدار داره...
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
137
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+230 kun
Postlar arxiv
137
بین این همه شعرای جدید و بیمحتوا و هیجانی، شنیدن شعرای نیّر و محتشم و عمان سامانی و... هم لذتبخشه هم عیار مداح و جلسه رو نشون میده.
137
بسیار جای تاسف است که گاهی مسائل سیاسی در کشور باعث میشود از تاریخ و سیرهٔ اهلبیت علیهمالسلام سوءاستفاده شود. همانگونه که هیچکس برای انقلابیگری اجازه ندارد به ناحق چیزی به اهلبیت علیهمالسلام نسبت دهد، برای صلح و آشتی و مذاکره نیز نباید سیرهٔ اهلبیت و امام حسن به اشتباه فهم و تحلیل شود. اهلبیت را باید آنگونه که هستند شناخت و عمل خود را با آن تطبیق داد. در این میان نباید گرایشهای سیاسی و فکری باعث تحریف تاریخ و دور شدن از قواعد علمی آن گردد و برای توجیه این گرایشها فقط به بخشی از زندگی معصومان، آن هم بدون توجه به قواعد و لوازم آن، استناد شود. امروزه گروهی تعبیرِ «نرمش قهرمانانه» را که از سالیان دور توسط مقام معظم رهبری در تحلیل رفتار امام حسن در آن شرایط مطرح شد، برای کوتاه آمدن و سازش با زیادهخواهیهای دشمنان عنوان کردهاند؛ این در حالی است که «نرمش قهرمانانه» به این معنا نیست که چون امام حسن شرایط جنگ سخت را نداشت، جنگِ نرم و درگیریهای اعتقادی نیز کنار گذاشت. از سوی دیگر برخی نیز رفتارهای بهاصطلاح انقلابیگرایانهٔ خود را به سیرهٔ اهلبیت مستند میکنند و همیشه نسخه جهاد نظامی یا برخورد سخت را تجویز میکنند، که هر دو روش اشتباه است. همانگونه که اشاره شد، اهلبیت را باید آنچنان که بودند شناخت و عمل خود را با آن تطبیق کرد، نه اینکه سیرهٔ آنان را با رفتار خود تطبیق دهیم و برای توجیه تصمیمهای خود بهناحق از سیرهٔ آنان نام ببریم. فهم و درک سیرهٔ اهلبیت امری چندوجهی، پیچیده و نیازمند مطالعه و دقت فراوان و تحلیل صحیح است که میبایست تنها از سوی علما و متخصصانِ این زمینه صوت بگیرد.- قبلهٔ کعبهزاد، ج۱، ص۱۴۳
137
اوایل از میناب حرف نمیزدن.
الان فهمیدن میتونیم میناب هم واسه خودمون کنیم و ازش علیه جمهوری اسلامی حرف بزنیم. قاتلش؟ معلومه دیگه، سیاستهای جمهوری اسلامی!
137
Repost from رحیل 𓂆
غریبانهترین شب تاریخ تا ابد غریبانه است. سینهزنها، علمکشها، دستهها، زنجیرزنها، آنهایی که هنوز زنده ماندهاند وقتی غروب میشود آرام میشوند. شور رستاخیز میخوابد و آتشها خاکستر میشوند و دود از آنها آهسته در تاریکی شب میپیچد و بالا میرود. میاندارها و مجلسگرمکنها از همیشه خستهترند. گویی جهان به پایان رسیده است و حالا پساآخرالزمان است. هیئتهایی که ده شب مراسم داشتهاند کارشان با جهان تمام شدهاست؛ آرام بساط را جمع میکنند و پیچ از داربستها باز میشود و هیئتهایی که یازده شب مراسم دارند امشب جمعیتشان نصف شده و حتی از نصف هم کمتر. این داستان در عصر روز دهم به اوج خودش رسیده بود و از غروب خروشها خوابیده است. صورتهای زخمی التیام مییابند، روضهخوانها صدایشان گرفته و آرامتر میخوانند، سینهزنیها با شبهای پیش فرق دارد، آرام است و کمصدا. صدای گریهها آرام و بریده بریده و پراکنده است. آنها که هنوز زنده ماندهاند خستهاند و آرام. آتشها خاکستر شده است و دود خاکستریرنگ از آنها در تاریکی بیابان پیج میخورد و آرام به آسمان میرود. کاروانی آرام در تاریکی حرکت میکند. غریبانهترین شب تاریخ تا ابد غریبانه است.
